تـــصـــوف و عـــرفـــان

(تــزکــیــه و احــســان)

داستان سلطان محمود غزنوی و ایاز

*عارف بالله حضرت خواجه مولانا امدادالله صاحب دامت برکاتهم فرمودند:*

▫️نقل است که سلطان محمود غزنوی غلامی داشت به‌نام ایاز و او را خیلی دوست داشت. روزی برای اینکه به اطرافیان ثابت کند که چرا او را دوست دارد، گوهر گران‌بهایی را آورد و به وزیران داد و گفت: این گوهر را بشکنید. هیچ‌کس حاضر نشد آن را بشکند و به پادشاه گفتند که چنین گوهر باارزشی در خزانه وجود ندارد، حیف است شکسته شود.

▫️سلطان به همهٔ اطرافیان دستور داد، اما هیچ‌کس آن را نشکست؛ تا اینکه گوهر را به دست ایاز داد و به او دستور داد که آن را بشکند. ایاز بدون معطلی گوهر را انداخت و شکست. همه تعجب کرده بودند و از کاری که ایاز انجام داده بود خشمگین بودند. اما ایاز گفت: دستور پادشاه از هر چیزی برای من ارزشمندتر است. وقتی پادشاه حکم می‌کند، اجرای حکم او از هر گوهری باارزش‌تر است.

گفت فرمان بردن این شَه مرا

برتر از ماهی بود تا مَه مرا

▫️ما نیز باید در مقابل دستورات خدا مصمم باشیم. مسلمانان واقعی اگر هر چیزِ گران‌بها و مهمی را از دست بدهند، اما حاضر نیستند حکم خدا شکسته شود.

✍️ *ابراهیم براهویی*

فرید
شنبه ۱۴۰۴/۰۹/۰۱
4:38 PM

هرگر آرزوی زندگی دیگران را نکنید!  

{نَحۡنُ قَسَمۡنَا بَيۡنَهُم مَّعِيشَتَهُمۡ}

«ما هستیم که روزی آن‌ها را در زندگی دنیا میان‌شان تقسیم کرده‌ایم.»

هرگر آرزوی زندگی دیگران را نکنید!

شما از آنچه که به مردم داده شده آگاهید؛ اما از آنچه محروم‌ شده‌اند بی‌خبرید!

پوش کتاب یک چیز است لیکن محتوای درونی و مضمون آن چیز دیگر.

شهرت و معروف بودن آزمونی است که خیلی‌ها در آن رد شده‌اند!

منصب و جایگاه فتنه‌ای است که بیشتر افراد را از رسیدن به آنچه که برایش آفریده‌ شده‌اند، کور ساخته است!

مال و دارایی، جادویی است که عقل و

هوش را از قارون ربوده بود!

پست و مقام، وسوسه‌ و فریبی است که زلیخا را وا داشت تا بر پیامبر (یوسف علیه‌السلام) ظلم و ستم کند!

شما در مناسب‌ترین و بهترین جایگاه خود قرار دارید.

پس زندگی خود را با زندگی دیگران مقایسه نکنید؛ زیرا کسانی که مشغول مقایسه کردن هستند از آرامش محروم‌اند!

✍🏼 ادهم شرقاوی

📝 افراهیم چرخی

برچسب‌ها: ادهم شرقاوی
فرید
چهارشنبه ۱۴۰۴/۰۸/۲۸
3:25 PM

هرچیزی را که از دست داده‌اید؛ در حقیقت از شما نبوده

{إِنَّا كُلَّ شَيۡءٍ خَلَقۡنَٰهُ بِقَدَرٖ}

«بدون تردید، ما همه چیز را به اندازه آفریدیم.»

یکی از حکمت‌های الهی این است که برای اجابت دعا مناسب‌‌ترین زمان را انتخاب می‌کند؛ نه سریع‌ترین آن‌ها را!

هرچیزی را که از دست داده‌اید؛ در حقیقت از شما نبوده و شما سزاوار آن نبوده‌اید!

هرفردی که به گمان خود مناسب می‌پنداشتید، اما از آنِ شما نشد؛ بدانید که در واقع برای شما مناسب نبوده است!

هر کاری که برای دستیابی آن تلاش کردید، اما نصیب شما نشد؛ مطمئن باشید خیر در همان محروم شدن و عدم‌دستیابی آن بوده است!

ما واقعیت‌ها را فقط از زاویهٔ دید خود می‌بینیم؛ در حالیکه الله متعال صحنه را با کمال و تمام می‌بیند!

چه بسیاری از نعمت‌ها که مقدمه‌شان محرومیت بوده. اگر چاه نمی‌بود، یوسف علیه‌السلام عزیز مصر نمی‌شد؛ اگر اشک‌ها در آستانهٔ دروازه‌های مکه ریخته نمی‌شد، فتح و پیروزی در کار نبود!

✍🏼 ادهم شرقاوی

📝 افراهیم چرخی

برچسب‌ها: قسمت، نصیب، نصیب و قسمت
فرید
دوشنبه ۱۴۰۴/۰۸/۲۶
2:11 PM

سخنان شیخ عبدالقادر گیلانی خطاب به علمای سوء

شیخ عبد القادر گیلانی رحمه الله خطاب به علمای سوء و درباری چنین فرمودند:

«أین انتهم وهم ؟ (یعنی علماء الأخره) یا خونه فی العلم والعمل، یا أعداء الله ورسوله، یا قاطعی عباد الله عز وجل، أنتم فی ظلم ظاهر ونفاق ظاهر، هذا النفاق إلى متى؟ یا علماء، یا زهاد، کم تنافقون الملوک والسلاطین حتى تأخذوا منهم حُطام الدنیا وشهواتها ولذاتها؟ أنتم وأکثر الملوک فی هذا الزمن ظلمه وخونه فی مال الله عز وجل وفی عباده، اللهم اکسر شوکه المنافقین، واقمع الظالمین وطهر الأرض منهم، أو أصلحهم».

ترجمه: «ای خائنین به علم و عمل، شما چه نسبتی با آنها (علمای ربانی) دارید؟ ای دشمنان خدا و رسول، ای راهزنان بندگان خدا! شما در ظلم و نفاق علنی گرفتار هستید، تا کی در این نفاق‌تان باقی می‌مانید؟ ای علما و ای زهاد… شما تا کی بر نفع شاهان و سلاطین منافق خواهید ماند تا از مال و ثروت و لذایذ و چیزهای شهوانی آن‌ها بهره‌برداری کنید؟ در این قرن شما و اکثریت پادشاهان در مال خدا و حق بندگان خدا ظلم و خیانت می‌کنید، بار الها این شوکت منافقین را از بین ببر و آن‌ها را ذلیل کن یا توفیق توبه بده و ریشه ظالمان را بکن و زمین را از لوث وجودشان پاک بگردان، یا اصلاح‌شان به فرما»

أما تستحی! قد حملک حرصک علی أنّک تخدم الظلمه وتأکل الحرام، إلی متی تأکل وتخدم الملوک الذین تخدمهم؟ یزول ملکهم عن قریب، وتتولط عن خدمه الحق عز وجل الذی لا یزول؟»

«تو خجالت نمی‌کشی که حرص مال ترا برای بردگی ظالمان و حرام‌خواری وادار کرده است؟ تا کی حرام خواهی خورد و تا کی برده این پادشاهان ظالمِ جهان، خواهی ماند؟ سلطنت‌شان به زودی از بین می‌رود و تو به دربار خدا احضار خواهی شد، پیش کسی که قدرت و سلطنت وی زوال‌پذیر نیست».

فرید
چهارشنبه ۱۴۰۴/۰۸/۲۱
12:31 AM

جز الله یاوری نداری

امام ابن‌القیم رحمه‌الله می‌نویسد:

هیچ دوستی درد تو را با تو شریک نخواهد شد، و هیچ محبّی رنجت را مرتفع نخواهد کرد، و هیچ خویشاوندی به جای تو شب‌زنده‌داری نمی‌کند.

پس به خودت توجه کن، از نفس خویش پاسداری نما، آن را نوازش کن و برای حوادث و مردم بیش از اندازهٔ شایستگی‌شان ارزش قائل مشو.

بدان هنگامی که قامتت زیر بار مشکلات خم‌ می‌شود، جز الله همراهت نخواهد بود و هنگامی که شکست می‌خوری، جز او یاوری نداری و توان برخاستن دوباره را تنها الله به تو می‌بخشد.

ارزش خویش را در نگاه مردم جست و جو نکن؛ بلکه آن را در رضای الله جست و جو کن که آیا او از تو راضی است یا خیر؟

اگر وجدانت آسوده باشد، مقام تو بالا می‌رود و اگر خودت را بشناسی، دیگر باکی از آنچه درباره‌ات گفته می‌شود نخواهی داشت. اندوه دنیا را بر دوشت حمل نکن، زیرا آن از آنِ الله است.

اندوه روزی را به دوش مگیر، زیرا آن از سوی الله است. اندوه آینده را نیز حمل مکن، زیرا آن در دست الله است و تنها یک دغدغه داشته باش اینکه چگونه الله را خشنود سازی؟

زیرا اگر الله را خشنود سازی، او از تو راضی می‌شود، تو را خشنود می‌گرداند، کفایتت می‌کند و بی‌نیازت می‌سازد.

از زندگی‌ای که قلبت را به گریه نشانده مأیوس مشو، بلکه بگو: بار الها! به من در دنیا و آخرت، جایگزینی بهتر عطا فرما.

همانا اندوه با یک سجده می‌رود، و شادی با یک دعا می‌آید...

• روضه المحبین و نزهة المشتاقین

برچسب‌ها: الله
فرید
یکشنبه ۱۴۰۴/۰۸/۱۸
1:30 AM

حسد؛ بیماری خاموش دل‌ها

فرق عارف با انسان معمولی دانلود

اصلاح و تزکیه

یکی از بیماری‌های خطرناک و پنهانی که بسیاری از انسان‌ها گرفتار آن‌اند، حسد است. این بیماری آثار و زیان‌های فردی و اجتماعی بی‌شماری دارد، از همین‌رو، علمای اخلاق آن را از نکوهیده‌ترین صفات اخلاقی شمرده‌اند.

حسود هم به خود آسیب می‌زند و هم به کسی که مورد حسد قرار گرفته است.

تعریف حسد:

حسد یعنی آرزوی زوال نعمت از دیگری؛ این صفت در درجات مختلفی بروز می‌کند:

1. گاهی شخص حسود آرزو دارد نعمتی که در اختیار دیگری است، به او برسد، خواه آن نعمت نزد آن فرد بماند یا نه.

2. گاهی خواسته‌اش این است که نعمت از فرد دیگر سلب شود و خودش صاحب آن گردد.

3. و گاه، در زشت‌ترین حالت، می‌خواهد آن نعمت از دیگری گرفته شود، حتی اگر خودش هم از آن بهره‌مند نشود!

علمای اخلاق این درجه از حسد را «خبیث‌ترین» و «زشت‌ترین» نوع آن دانسته‌اند.

حسد در قرآن:

خداوند متعال می‌فرماید:

﴿ أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَىٰ مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ ﴾

«آیا بر نعمتی که خداوند از فضل خود به مردم داده، حسادت می‌ورزند؟» (نساء: ۵۴)

یهودیان، زمانی که علم و فضل و مقام والای رسول‌الله ﷺ را می‌دیدند، حسد می‌ورزیدند و از شدت کینه درونی می‌سوختند. خداوند آنان را نکوهش کرده و فرمود:

﴿ وَدَّ كَثِيرٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يَرُدُّونَكُم مِّن بَعْدِ إِيمَانِكُمْ كُفَّارًا حَسَدًا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِمْ ﴾

«بسیاری از اهل کتاب، از روی حسادتی که در دل دارند، آرزو می‌کنند که شما را پس از ایمانتان، به کفر بازگردانند.» (بقره: ۱۰۹)

پیامبر اکرم ﷺ فرمودند:

«لا تحاسدوا، و لا تقاطعوا، و لا تباغضوا، و لا تدابروا، و كونوا عبادَ اللهِ إخواناً»

«با یکدیگر حسد نورزید، قطع رابطه نکنید، دشمنی نداشته باشید، پشت به یکدیگر نکنید و بندگان خدا باشید در حالی‌که برادر یکدیگر هستید.» (صحیح مسلم)

پرهیز از حسد بر هر مسلمانی واجب است. اگر کسی به این بیماری مبتلا شد، باید در صدد درمان آن برآید. راهکارهایی برای درمان حسد عبارت‌اند از:

نسخه اول: اصلاح نگرش

بهتر است انسان بیندیشد که نعمت‌ها از جانب خداوند است و هر کس آنچه دارد، از لطف و حکمت الهی است. حسادت، در حقیقت، اعتراض به تقسیم عادلانه‌ی خداست. اگر حسادت ما نمی‌تواند نعمتی را از دیگری بگیرد، پس چرا خود را با اندوه و رنج بیهوده شکنجه دهیم؟

نسخه دوم: نگاهی به نعمت‌های خود

کسی که حسد می‌ورزد، باید بیندیشد که خود نیز از نعمت‌هایی برخوردار است. ممکن است مالی نداشته باشد، اما سلامت، آرامش یا علم داشته باشد. خداوند به هر کسی نعمتی خاص عطا کرده و حکمت در تفاوت این نعمت‌هاست.

نسخه سوم: زهد در دنیا

برای درمان حسد، باید دل از محبت دنیا تهی کرد. دنیا فانی است و دیر یا زود، هر چه در آن هست، از بین می‌رود. آنچه باقی می‌ماند، ایمان و عمل صالح است. پس چه نیازی به سوزاندن دل برای داشته‌های دیگران؟

انسان باید از خداوند طلب کند که دلش را از این آتش پنهان پاک گرداند و نجاتش دهد از این رذیله‌ی خطرناک.

حسد، ریشه بسیاری از دشمنی‌ها، رنج‌ها و نابسامانی‌های فردی و اجتماعی است. دل، اگر به نور توکل، رضا و محبت الهی روشن شود، جای برای تاریکی حسد نمی‌ماند. پس بیاییم دل‌هایمان را خانه رضایت بسازیم، نه حسرت.


برگرفته از کتاب: حسادت

مولف: مفتی محمد قاسم قاسمی حفظه‌الله

💠💠💠💠💠💠💠

فرید
پنجشنبه ۱۴۰۴/۰۷/۲۴
5:24 AM

به همسر خود ظلم نکنید،  حتی اگر او را دوست ندارید ...

امیرالمومنین سیدنا عمر بن خطاب رضی‌الله‌عنه به مردی که می‌خواست همسر خود را طلاق دهد گفت: چرا او را طلاق می‌دهی؟!

آن مرد پاسخ داد: زیرا او را دوست ندارم!

سیدنا عمر فاروق رضی‌الله‌عنه فرمود:

«آیا خانه‌‌ها فقط بر پایه‌ی عشق و دوست‌داشتن بنا نهاده می‌شوند؟ پس احساس مسئولیت، پیمان و وفاداری کجاست»؟!

📚عیون الأخبار؛ ۱۸/۳

مراد حضرت عمر رضی الله عنه این است که زیر بنای خانه نباید تنها بر پایه محبت و عشق ظاهری و زیبایی بنا شود چون این هر دو تغییر شکل می دهند و ظاهر و جمال همیشه به یک منوال نیست پس باید زیر بنای خانواده بر ارزش های والاتر و ارجمند تری بنا گردد که با گذشت روزگار کهنه نمی شوند.

حسام الدین
جمعه ۱۴۰۴/۰۷/۱۸
10:3 PM

«نمک شناسی | حق نمک» 

۲۹- رمضان


یکی از رسم و عادات زیبای عثمانی‌ها که وارد کشورما شد، نمک شناسی است.

اینکه، همسر از قبل خانه را پاک و تمیز نموده و زیباترین لباس خود را می پوشید و منتظر ورود شوهر می‌بود. چون شوهر بعد از ادای نماز عید به خانه می‌آمد همسرش پیاله‌ی پر از قهوه را به او تقدیم می‌کرد.

شوهر قهوه را می‌نوشید. اما، پیاله را خالی بر نمی‌گرداند. بلکه به‌خاطر پاس و قدردانی از خدمات و زحمت‌های که در ماه رمضان متقبل شده بود، انگشتر و یا دست‌بند طلا را در پیاله می‌گذاشت و به‌همسرش می‌داد.

شخصا این رسم بسیار مورد پسندم قرار گرفته و از زمانی که از این رسم مطلع شدم، بر آن مداومت ورزیدم و به‌آن پابندم؛ لیکن بدون مراسم پیاله‌ی قهوه و گذاشتن هدیه در آن.

من برای همسرم هدیه‌ای خریداری می‌کنم، جبین‌اش را می‌بوسم و برایش می‌گویم:

«این است حق نمک، نمک شناسی» گاها برایش می‌گویم خودت به‌بازار برو و با سلیقه خودت هدیه‌ خریداری کن.

از نظر من این موضوع به تقلید کورکورانه بستگی ندارد. هرچند که تقلید نمودن در بزرگواری از بزرگمردان اشکالی ندارد.

اما، خوب می‌دانم چه حس و کیفی دارد وقتی از زحمات دیگران پاس‌داری کنی و از خودگذشتگی‌شان یاد خوش بداری.

مردان به‌خاطر تلاش و زحمت خانم‌شان در امور خانه از آنها تقدیر می‌کنند و زنان از شوهرشان برای کسب روزی از بیرون.

اگر این همه نباشد، آرامش خانه از کجا می‌آید و چگونه در سایه‌سار ابرهای محبت و رحمت قرار بگیرند.

هیچ ضرری ندارد و مردانگی‌مرد هم کم نمی‌شود اگر بعد از هرلقمهٔ غذای که دست پخت همسرش می‌باشد از او سپاس‌گذاری نماید.

گاه به‌جای این همه هدیه، کلمات زیبا و پسندیده به‌تنهایی خودش برای همه چیز کافی و کار آمد است. همهٔ محبت‌ها و ابراز عشق خرید هدیه نیست؛ خوب بودن و مهربانیت در نوع خودش هدیهٔ بسا با ارزش است.

اما، اگر شیرین زبانی و برخورد نیک با چشم‌پوشی از کمیت‌ و بهای‌ هدیه باهم یکجا شود نوری افزون‌ برنور و درخشش می‌شود.

خانه‌ها بیشتر از لوازم و وسائل، به محبت و عشق نیاز دارد.

سردی درون را هیچ‌گرمکن دنیا نمی‌تواند گرم کند.

اما، می‌توان سخن زیبا، مهربانی‌باهمی، تفاهم و چشم‌پوشی از اشتباهات را چیزهایی تلقی نمود که خانه‌های گِلی را به‌باغچه‌های بهشت تبدیل می‌کند.

✍🏼 ادهم شرقاوی

📝 افراهیم چرخی

حسام الدین
دوشنبه ۱۴۰۴/۰۷/۱۴
6:16 PM

صحابی جلیل القدر عقیل بن ابی طالب رَضِیَ اللّهُ عَنْه...

عقیل بن ابی طالب (عبد مناف) بن عبدالمطلب بن هاشم عبدالمناف هاشمی قریشی رَضِیَ اللّهُ عَنْه مکنی به ابو یزید، پسر عموی پیامبر ﷺ و برادر طالب و حضرات علی و جعفر رَضِیَ اللّهُ عَنْهُما می باشد و بیست سال از برادرش حضرت علی رَضِیَ اللّهُ عَنْه بزرگتر بود.

در جنگ بدر به اجبار مشرکان علیه مسلمانان شرکت ڪرد، سپس قبل از حدیبیه مسلمان شد و بسوی مدینه هجرت ڪرد و در جنگ مؤته همراه برادرش حضرت جعفر طیار رَضِیَ اللّهُ عَنْه شرکت ڪرد.

حضرت عقیل رَضِیَ اللّهُ عَنْه از دانشمندان علم نسب شناسی عرب و بسیار آگاه به تاریخ قوم عرب و پیشینیان آنان و شخصی حاضر جواب بود، بطوری ڪه اگر کسی با ایشان به جدل می پرداخت سخنی برای گفتن نمی داشت و دهانش بسته می شد و در این قضایا حکایاتی جالبی از ایشان نقل شده است و در مسجد رسول الله ﷺ جلساتی برای تعلیم علم تبار شناسی داشت.

احادیث کمی از طریق ایشان در کتب حدیث موجود است، در اواخر عمر مبارک نابینا گشت و در قبرستان بقیع مدفون شد ڪه قبر ایشان در اوایل بقیع گنبد و بارگاهی داشته است حضرت عقیل رَضِیَ اللّهُ عَنْه پدر حضرت مسلم رَضِیَ اللّهُ عَنْه نماینده امام حسین رَضِیَ اللّهُ عَنْه بسوی مردم کوفه است ڪه در آنجا به شهادت رسید.

📚 منبــع :

تهذیب الأسماء واللغات امام نووی

حسام الدین
یکشنبه ۱۴۰۴/۰۶/۲۳
7:0 AM

کمال عالم در پرتو عشق نبوی

القمر يستفيد ضوءه من الشمس، وكلما كثر توجهه إليها كثر ضوؤه حتى يصير بدراً، كذلك العالِم كلما كثر توجهه للنبي ﷺ وإقباله عليه توفر كماله.

الذخيرة للإمام القرافي: ۱/۴۳.

ماه، روشنایی‌اش را از خورشید می‌گیرد؛ هرچه بیشتر به سوی خورشید روی آورد، درخشش او فزونی می‌یابد تا به حد کامل بدر برسد.

همان‌گونه، عالم حقیقی نیز هرچه دل و جانش را بیش‌تر به سوی پیامبر ﷺ متوجه کند و توجه کامل به او داشته باشد، کمالش کامل‌تر و نورش تابناک‌تر می‌گردد.

از بزرگ‌ترین اسبابِ آرامش دل و آمرزش گناه، درود فرستادن بر پیامبر رحمت ﷺ است؛ و چه نیکوست که این ذکر در روز و عصر جمعه بر زبان‌ها جاری شود. ❣

پیامبر اکرم ﷺ فرمودند به آن‌کس که خواست بر او درود فرستد:

«اگر چنین کنی، اندوهت زدوده می‌شود و گناهت آمرزیده خواهد شد.» سنن ترمذی: ۲۴۵

و چه زیباست جاری شدن این نغمه بر لب‌ها:

اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ فِیْ أَوَّلِ كَلامِنَا، اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ فِیْ أَوْسَطِ كَلامِنَا، اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ فِیْ آخِرِ كَلامِنَا.

برچسب‌ها: صلوات، درود، روز جمعه، علماء
حسام الدین
جمعه ۱۴۰۴/۰۶/۲۱
5:27 PM

اعجاز علمی قرآن و حدیث

کروموزوم Y در حال کوچک شدن و از دست دادن ماده ژنتیکی است


رسول اکرم ﷺ خبر داده‌اند:

«يَكْثُرُ النِّسَاءُ وَيَقِلُّ الرِّجَالُ، حَتَّى يَكُونَ لِخَمْسِينَ امْرَأَةً الْقَيِّمُ الْوَاحِدُ»

«زنان فراوان می‌شوند و مردان اندک، تا جایی که یک مرد سرپرست پنجاه زن خواهد بود.»

(صحيح بخاری، حديث 81 ـ صحيح مسلم، حديث 2671)


این هشدار نبوی، امروز در پرتو علم ژنتیک رنگی تازه یافته است؛ جایی که محققان از زوال تدریجی کروموزوم Y و کاهش نقش حیاتی آن در بقای مردان سخن می‌گویند.

چه کسی می‌توانست قرن‌ها پیش از این حقیقت پرده بردارد جز پیامبری که سخنش وحی است؟

این هم‌صدایی میان حدیث و علم، نه افسانه که آینه‌ای است از واقعیتی نزدیک؛ نشانه‌ای از آخرالزمان که ما را بیدار می‌کند.

مبادا این نشانه‌ها را ببینیم و همچنان در غفلت بمانیم...

اکنون زمان بازگشت به ایمان، توبه و آماده‌گی برای روز وعده داده شده است.


دانشمندان:

آهن عنصر بومی زمین نیست


وقتی امروز دانشمندان با ابزارهای پیشرفته کشف می‌کنند که آهن از زمین نیست، بلکه از اعماق ستارگان و انفجارهای کیهانی به زمین رسیده است، این حقیقت برای ما تازه می‌نماید.

اما هزار و اندی سال پیش، کتابی بر لبان پیامبری اکرم ﷺ جاری شد که در آن فرمود:

«وَأَنزَلْنَا الْحَدِيدَ»

(و آهن را نازل کردیم ) (حدید/۲۵).

این یک واژه‌ی ساده نیست؛ "انزال" یعنی فرود آوردن از جایی دیگر.

چه کسی می‌توانست در عصر جهل و بی‌ابزاری، چنین حقیقتی را بداند؟

نه فیلسوفان یونان، نه دانشمندان هند و نه حکیمان فارس،

هیچ‌کس چنین رازی را نمی‌دانست.

اینجاست که پرده کنار می‌رود:

قرآن نه سخن بشر، که کلام پروردگار داناست.

و این حقیقت، تازیانه‌ای است بر غفلت ما که معجزه‌ای زنده را هر روز می‌خوانیم و باز، بیدار نمی‌شویم...

فرید
سه شنبه ۱۴۰۴/۰۶/۱۸
2:44 AM

به پایین‌تر از خود بنگرید!

#بر_مسیر_نبوت

💠 به پایین‌تر از خود بنگرید!

🔸 یکی از مشکلات ما انسان‌ها، این است که به داشته‌های خود قانع نیستیم. عوض اینکه داشته‌هایمان را شکر گوییم، نداشته‌هایمان را می‌شماریم و به جای اینکه دارایی‌های خود را ببینیم، چشممان به دارایی‌های دیگران است و نمی‌دانیم که چشم دوختن به داشته‌های دیگران، لذت استفاده از داشته‌هایمان را از ما می‌گیرد.

🔸 از آنجا که قناعت نداشتن بیماری سختی است و پیامبر ما نمی‌خواهد که ما بیمار باشیم، درمان و علاج را معرفی نموده و می‌فرماید:در( ثروت و مقام) دنیوی پایین‌تر از خود را بنگرید نه بالاتر را که این گونه سزاوارتر است و مانع آن می‌شود که نعمت خداوند را بر خودتان خوار بدانید و تحقیر کنید.

🔸 پیش از نگاه به مالک اتومبیل گران قیمت، شخصی را ببین که حتی پای پیاده روی هم ندارد. پیش از نگاه دوختن به صاحب ویلای فاخر، آوارگانی را بنگر که در خیمه‌ها زندگی می‌کنند و از سرما در امان نیستند. پیش از چشمداشت به ثروت ثروتمند، به دستان فقیری بنگر که از مردم درخواست کمک دارد. تو فقط بخشی از یک تصویر را می‌بینی تو فقط دارایی‌های مردم را می‌بینی و چیزی در مورد نداشته‌هایشان نمی‌دانی.

🔸 تو چه می‌دانی؟ شاید این آقایی که مال و ثروت زیادی دارد، چیزهای بسیاری را که با پول و ثروت خریده نمی‌شود، نداشته باشد. شاید مادرش را از دست داده باشد، شاید عشق زندگی خود را از دست داشته داده باشد، شاید مبتلا به بیماری لاعلاج باشد و ثروتش هم نتواند برایش کاری کند. چه بسا آرزو کند کاش این ثروت را نمی‌داشت اما از صحت و سلامتی برخوردار می‌بود.

🔸 تو چه می‌دانی؟ شاید همین زنی که با شوهرش زیاد رستوران می‌رود و با هواپیما به جاهای زیادی مسافرت می‌کند، از لذت داشتن فرزند بی‌بهره باشد و آرزو کند کاش به جای تو همیشه در خانه می‌بود اما طنین دل انگیز (مامان) را از زبان فرزندش می‌شنید.

🔸 تو چه می‌دانی؟ شاید همین شخصیتی که منصب بالایی دارد، در کودکی مادرش را از دست داده باشد و آرزو کند کاش او جای تو بود و تو جای او می‌بودی تا اینکه مادری داشته باشد که او را در آغوش بگیرد و احساس داشتن مادر مهربان را درک کند.

🔸 از کجا می‌دانی شاید چاقی فلانی ناشی از خوردن زیاد نباشد بلکه ناشی از درمان کورتیزون باشد و لاغری فلانی از باب تناسب اندام نباشد بلکه ناشی از یک بیماری داخلی باشد.

🔸 اشیاء همیشه آنگونه که نشان می‌دهند نیستند از نگاه دوختن به دستان دیگران بپرهیزید به آنچه خود دارید بنگرید؛ زیرا نگاه دوختن به نعمت‌های دیگران، یک بیماری روانی است و پیش از هر چیزی، بی‌ادبی نسبت به خداوند متعال است.

برچسب‌ها: قناعت
فرید
دوشنبه ۱۴۰۴/۰۶/۱۰
11:5 AM

علما در حجره ها نشسته اند و جماعت تبلیغی ها اسلام را در سراسر جهان معرفی می‌کنند

علما در حجره‌ها نشسته و بخاری شریف تدریس می‌کنند و در همان حال، جماعت تبلیغی در کشورهایی مثل ژاپن اسلام را معرفی می‌کنند

🔰 سخن حضرت حکیم اختر رحمه‌اللّٰه:

علما مشغول انجام فرضِ دینی هستند، اما بعضی افراد خود را از علما جدا کرده و وقتی اجتماع‌های بزرگ تبلیغی را می‌بینند، گمان می‌برند که جز ما کسی کار دین نمی‌کند.

در حالی‌که اگر در کشوری مثل بنگلادش ده‌ها میلیون مسلمان باشند، و یک میلیون از آن‌ها به تبلیغ مشغول باشند، پس چه کسی دین را به آن چندین میلیون دیگر می‌رساند؟!

این وظیفهٔ علماست که در مساجد امامت می‌کنند، در مدارس تدریس می‌کنند و در خانقاه‌ها تزکیه و اصلاح انجام می‌دهند.

اگر تمام پزشکان کشور تخت‌خواب‌های خود را بردارند و ده به ده و روستا به روستا بروند، و بیمار وقتی به مطب برسد بفهمد پزشک به سفر سه‌ماههٔ سیار رفته است، حال بیمار چه خواهد شد؟

همان‌طور که پزشکانی که در مطب‌ها نشسته‌اند ارزشمندند، علما، قُرّا و حفاظی که در شهرها به کار دین مشغولند نیز باید گرامی داشته شوند.

کسی که نورانی قاعده (مقدمات قرآن) را تدریس می‌کند باید محترم باشد، و کسی که بخاری شریف می‌آموزد نیز محترم.

هر کس به هر بخش از دین خدمت می‌کند، باید رفیق دانسته شود نه رقیب.

پس این شعار که «ما در ژاپن و آمریکا فلان تعداد مسلمان کردیم، و علما هیچ کاری نکردند» سخنی است که در دین تفرقه ایجاد می‌کند.

علما به کار فرض مشغولند، و شما به کار نفل. چگونه می‌توان گفت که کسی که فرض را ترک کرده و نفل را انجام دهد، برتر است؟

دعوت کفار به اسلام مستحب است، اما پاسداری از دین ـ حفظ قرآن و حدیث ـ فرض است. آیا فرض مهم‌تر است یا مستحب؟!

آیا عظمت پادشاهی که در اتاق خنک نشسته و تنها یک امضا می‌زند، برابر است با کارگری که چرخ دستی می‌کشد؟

برخی می‌گویند: ما در جنگل‌ها و دریاها عرق ریختیم، ولی مولوی‌ها زیر پنکه نشسته بخاری می‌خوانند، پس آنان هم‌ردیف ما نیستند!

اما باید بدانید که ارزش عرق، به میزان عقل و دین‌داری صاحب آن بستگی دارد. آیا همهٔ امت با تمام عرق‌هایشان می‌توانند به اندازهٔ یک قطره عرق پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم ارزش پیدا کنند؟!

رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرموده‌اند:

«نوری که از قلم علما بر صفحه می‌ریزد، در قیامت هم‌وزن خون شهیدان خواهد بود.»

ملا علی قاری رحمه‌الله نیز صحت این حدیث را تأیید کرده است.

پس این سخن را برای رفع وسوسه‌های شیطان گفتم: مبادا گمان کنید که چون جماعت تبلیغی در ژاپن و آمریکا اسلام را معرفی می‌کنند، پس از علما برترند.

این اندیشه گمراهی است. فرض را انجام‌دادن برتر از نفل است.

در مدارس، علما مشغول پرورش علما هستند، و تبلیغی‌ها هم دین را از همین علما می‌گیرند و به کوچه‌ها و روستاها می‌برند.

شیخ‌الحدیث مولانا زکریا رحمه‌الله عالم بزرگی بود، کتاب‌ها نوشت، و تبلیغی‌ها همان آثار را تا دامنهٔ کوه‌ها و گوشه‌های دور رساندند.

پس باید سپاس‌گزار بود، ولی فروشندهٔ دوره‌گرد هرگز نباید کارخانه را تحقیر کند.

اگر کارخانه تعطیل شود، در چرخ دستی او کالایی برای فروش باقی نمی‌ماند. مدارس و علما کارخانه‌های دین هستند.

به همین دلیل، خداوند در قرآن فرمود:

بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ (مائده: ۶۷)

یعنی همان چیزی که بر تو نازل شده است، تبلیغ کن.

پس اگر کسی خود «ما أُنزِل» (علم وحی و دین) را نیاموخته باشد، چه چیز را تبلیغ خواهد کرد؟!

📖 علم و علما کی عظمت، ص 40–43

فرید
یکشنبه ۱۴۰۴/۰۶/۰۹
5:17 AM

💠 حیا؛ نوری در دل مؤمن

بی‌تردید، دل‌های مؤمنان به زیور حیا آراسته‌اند؛ آنان نه‌تنها در برابر پروردگار خویش حیا دارند، بلکه نسبت به بندگان خدا نیز اهل حیا هستند.

حیا، صفتی آسمانی و نگهبانی درونی‌ است که انسان را از ارتکاب زشتی‌ها بازمی‌دارد و به‌سوی پاکی، نیکی و پرهیز از گناه می‌کشاند.

واژه‌ی «حیا» برگرفته از «حیات» است؛ یعنی زنده‌دلی و بیداری جان. دلی که زنده باشد، انسان را نیز زنده نگه می‌دارد؛ چنان‌که بدن سالم در برابر درد واکنش نشان می‌دهد، دل زنده نیز زشتی را حس می‌کند و از آن می‌گریزد. در مقابل، دلِ مرده همچون جسم بی‌جان است؛ بی‌احساس، بی‌پاسخ، بی‌دفاع.

گناه، نوری را که در دل مؤمن به نام حیا تابیده، کم‌سو می‌سازد و در نهایت خاموش می‌کند؛ آن‌چنان که انسان نه از خدا حیا دارد، نه از دیدگان مردم بیمناک است. در این مرحله، بی‌حیایی چنان ریشه می‌دواند که گناهکار، حتی از آشکار شدن گناه خود نیز شرم نمی‌کند و از اصلاح خویش غافل می‌ماند.

اما کسی که در لحظه‌ی گناه، یاد خدا را در دل زنده نگه دارد و از او حیا کند، از عذاب آخرت در امان خواهد ماند.

حیا، نشانه‌ی انسانیت است. کسی که حیا ندارد، جز جسمی گوشتین چیزی از انسان بودن در خود ندارد.

اگر حیا نباشد:

به وعده‌ها وفا نمی‌شود؛

امانت‌ها به صاحبانشان بازنمی‌گردد؛

نیاز نیازمندان بی‌پاسخ می‌ماند؛

کسی در پی نیکی نمی‌رود؛

عیوب مردم پوشیده نمی‌ماند؛

این حیاست که انسان را به انجام واجبات، رعایت حقوق مردم، صله‌ی رحم و نیکی به والدین وامی‌دارد.

بسیاری از کارهای نیک یا از سر ایمان به پاداش الهی انجام می‌شوند، یا از روی حیا در برابر مردم. اگر این دو انگیزه نباشد، چه چیزی انسان را به‌سوی نیکی سوق می‌دهد؟

حیا نوری است در دل انسان، نوری که او را تربیت می‌کند.

انسانِ باحیا، خود را همواره در محضر پروردگار می‌بیند و حتی در خلوت‌ترین لحظات نیز از نافرمانی حیا دارد. هرچه از گناه دورتر شود، این نور در وجودش فروزان‌تر می‌گردد.

در صحیح بخاری و مسلم آمده است که پیامبر اکرم ﷺ فرمودند:

«از آنچه مردم از پیامبران گذشته به ارث برده‌اند، این جمله است: اگر حیا نداری، هر کاری می‌خواهی بکن!»

و نیز فرمودند:

«حیا شاخه‌ای از ایمان است» و «تمامی حیا، خیر است.»

از انگیزه‌های حیاورزی، محبت به خداوند است. آن‌که خدا را دوست دارد، چگونه می‌تواند پرده‌ی حیا را در برابر معشوق خود بدرد و بی‌پروا نافرمانی کند؟

یاد نعمت‌های بی‌شمار الهی نیز بنده را به حیا وامی‌دارد. آن‌گاه که انسان ناتوانی خویش را در شکر این نعمت‌ها می‌بیند، بی‌اختیار سر در برابر پروردگارش فرو می‌آورد.

دانستن اینکه خداوند به همه‌ی اعمال آشکار و نهان ما آگاه است، انسان را به بیداری و حیا وا‌می‌دارد. اگر بدانی خدا ناظر توست، چگونه می‌توانی در خلوت و جلوت بی‌پروا باشی؟

از دیگر برانگیزاننده‌های حیا، آثار و برکات بی‌شماری است که این خُلق نیکو با خود دارد.

بی‌شک میان گناه و بی‌حیایی، رابطه‌ای مستقیم و شگفت‌آور وجود دارد؛ هر یک، دیگری را در پی دارد. گناه، حیا را می‌خشکاند و بی‌حیایی، راه را برای گناه هموار می‌سازد.

کسی که به هنگام گناه از پروردگارش حیا داشته باشد، در روز قیامت نیز مورد لطف خدا قرار می‌گیرد؛ چرا که خداوند از عذاب چنین بنده‌ای حیا می‌دارد.

برگرفته از کتاب: صفای دل در سی منزل

مولف: سعد بن ناصری شثری

برچسب‌ها: حیا، قلب، نور دل، گناه
فرید
شنبه ۱۴۰۴/۰۶/۰۸
5:54 AM

💠سخاوت را از عثمان رضی‌الله‌عنه بیاموزیم! 

🔸در دوران خلافت عمر فاروق رضی‌الله‌عنه، خشک‌سالی بی‌سابقه‌ای دامن مردم را فراگرفت؛ دام‌ها از بین رفت و کشتزارها خشکید.

مردم مدینه در گرسنگی و تشنگی دست‌وپا می‌زدند. پستان‌‌های گوسفندان خشک شده بود. گلوها از عطش می‌سوخت. و شکم‌ها از گرسنگی فرورفته بود.

مردم گروه‌گروه نزد عمر آمدند و گفتند: ای امیرالمؤمنین، قطره‌ای از آسمان نمی‌بارد و گیاهی از زمین نمی‌روید؛ مردم در آستانه‌ی نابودی‌اند، چه باید کرد؟!

عمر با دلی اندوهگین گفت: صبر کنید و از خداوند پاداش بخواهید. به خدا سوگند، امید دارم شب نگذرد مگر آنکه گشایشی از سوی پروردگار فرا رسد!

در غروب همان روز، خبر رسید که قافله‌ی عثمان بن عفان از شام رسیده است. مردم گروه‌گروه به پیشواز آن شتافتند. تاجران نیز آمده بودند تا با عثمان معامله کنند. قافله‌اش هزار شتر بود که گندم، روغن و کشمش حمل می‌کردند!

قافله جلوی خانه‌ی عثمان فرود آمد و خدمتکارانش بارها را پایین می‌آوردند.

تاجران وارد شدند و گفتند: ای ابوعمرو، بار خود را به ما بفروش!

عثمان گفت: با کمال میل، اما با چه سودی از من می‌خرید؟!

گفتند: برای هر درهم، دو درهم به تو سود می‌دهیم.

عثمان پاسخ داد: بیش از این به من پیشنهاد شده است!

سودشان را بالاتر بردند.

اما او باز گفت: باز هم بیش از این به من پیشنهاد شده است!

با حیرت گفتند: ای عثمان، در مدینه تاجری جز ما نیست و پیش از ما هم کسی نزد تو نیامده است؛ پس چه کسی بیش از این به تو پیشنهاد داده است؟!

عثمان با تبسم گفت: خداوند به ازای هر درهم، ده برابر به من وعده داده است! شما از این بیشتر می‌توانید بدهید؟!

گفتند: البته که نه!

عثمان گفت: به خدا سوگند، تمام بار این قافله صدقه است بر فقرای مسلمان! نه درهمی می‌خواهم و نه دیناری؛ تنها پاداش پروردگار و رضایت او را می‌طلبم!

🔹عثمان یک تاجر بود؛ و تاجر معمولاً همواره به دنبال سود بیشتر است و این بهترین فرصت بود تا بر ثروت خود بیفزاید؛ زیرا در آن قحط‌سالی، او تنها کسی بود که در مدینه غذای کافی داشت. همه‌ی مردم به او نیاز داشتند و می‌توانست به هر قیمتی که می‌خواهد به آن‌ها بفروشد؛ اما عثمان چنین نکرد..!

روح سخاوت و بخشندگی، او را از این کار بازداشت و ذهنیت تجارت و سرمایه‌افزایی در برابر سخاوتش رنگ باخت!

✍️نویسنده: أدهم شرقاوي

📝مترجم: صهیب رمضانی

فرید
پنجشنبه ۱۴۰۴/۰۶/۰۶
10:31 AM

شهادت مظلومانه سید جوانان بهشت حضرت امام حسین رضی الله عنه

┈•••❈﴿محمد ابراهیم تیموری﴾❈•••┈:

┅◈❀((فضائل ومسائل ماه مُحَرَّم-۱۰-))❀◈┅

شهادت حضرت حسین رضی الله عنه:

هنگامی که حضرت حسین رضی الله عنه به اصرار شدید اهالی شهر کوفه اراده نمود تا رخت سفر بربندد حضرت عبد الله بن عمر رضی الله عنهما، حضرت عبد الله بن عباس رضی الله عنهما، و حضرت محمد بن حنیفه رحمه الله برادر حضرت حسین رضی الله عنه ایشان را خیرخواهانه از سفر منع کردند. (سیر اعلام النبلاء از ذهبی: ۲۰۳/۳ و مُصنَّف ابن ابی شیبه: حدیث ۳۸۵۱۹) اما چونکه حضرت حسین رضی الله عنه عزم مصمَّم گرفته بود مشورت ایشان را نپذیرفت و روانۀ سفر شد.

در دوران سفر حضرت حسین رضی الله عنه پسرکاکای خود حضرت مُسْلِم بن عقیل رحمه الله را بطور قاصد به کوفه فرستاد تا احوال آنجا را مشاهده نموده ایشان را مطلع بسازد تا اگر احوال درست بود سفر را ادامه بدهد. زمانی که مُسْلِم بن عقیل به کوفه رسید دوازده هزار اهالی کوفه بر دست وی بیعت کردند.

(الاصابه: ۷۸/۲ تحت الحسین بن علی)

مُسْلِم بن عقیل با مشاهدۀ این حال به حضرت حسین رضی الله عنه پیام فرستاد که شرایط سازگار است، تشریف بیاورید. حضرت حسین رضی الله عنه بسوی کوفه حرکت نمود و در بین راه بود که اطلاع یافت که عبید الله بن زیاد، حضرت مُسْلِم بن عقیل را قتل کرده است. با شنیدن این خبر همراهان حضرت حسین رضی الله عنه از رفتن بجائی بدون قصاص خون مُسْلِم انکار کردند.

(فوائد نافعه از مولانا محمد نافع: ۲۳۱/۲)

چنانچه قافلۀ حضرت حسین رضی الله عنه روانه شد و چون کمی پیشتر از قادسیه رسیدند حُر بن یزید با یک هزار لشکر نمودار شد. حُر بن یزید حکم یافته بود تا حضرت حسین رضی الله عنه را همراه با لشکر ایشان دستگیر نموده نزد ابن زیاد ببرد. حضرت حسین رضی الله عنه با مشاهدۀ این منظر حُر را متوجه ساخت که شما بودید که توسط نامه های فراوان خویش ما را خواسته بودید و حالا چرا خلاف عهد خویش می کنید؟ حضرت حسین رضی الله عنه همۀ آن نامه ها را به او نشان داد. حُر بن یزید با لهجۀ تهدیدآمیز گفت: از جنگ دست بردار ورنه کشته می شوی. حضرت حسین رضی الله عنه با شنیدن این سخن فرمود:

سَاَمْضِی وَمَا بِالْمَوْتِ عَارٌ عَلَی الْفَتٰی اِذَا مَا نَوٰی حَقّاً وَجَاهَدَ مُسْلِماً. (من می روم و برای مردی که نیتش حق و جهاد در راه اسلام است مرگ عار نیست).

حضرت حسین رضی الله عنه قاصد دیگری را هم فرستاد که ابن زیاد او را نیز به قتل رسانید. چون این خبر به گوش حضرت حسین رضی الله عنه رسید اشک از چشمان ایشان سرازیر شد.

(تاریخ ابن خلدون: ۵۲۴/۲ تا ۵۲۶ و البدایة و النهایة: ۵۷۰/۴)

حضرت حسین رضی الله عنه سرانجام مسافت طویلی را پیموده در تاریخ ۲ مُحرَّم سال ۶۰ هـ ق به میدان کربلا رسید. از آن جانب ابن زیاد لشکری را به سپهسالاری عمر بن سعد به میدان جنگ فرستاد. هنگامی که او با حضرت حسین رضی الله عنه ملاقات کرد حضرت حسین سه پیشنهاد به او داد که از بین آنها یکی را از طرف من انتخاب کنید:

(۱) - یا بگذارید تا به جانب یکی از مرزهای قلمرو اسلامی بروم و به دفاع از مرزهای اسلامی بپردازم،

(۲) - یا بگذارید تا به مدینۀ منوَّره برگردم،

(۳) - و یا بگذارید تا با یزید روبرو در این مورد صحبت کنم.

(فوائد نافعه: ۲۳۲/۲ خلاصه)

عمر بن سعد این پیشنهاد را قبول کرد و آن را نوشته به ابن زیاد فرستاد. ابن زیاد در مقابل نوشت که من فقط یک چیز را قبول دارم و آن اینکه حسین بن علی با لشکر خود در اطاعت من درآیند. (فوائد نافعه: ۲۲۳/۲)

چون حضرت حسین رضی الله عنه از این امر مطلع شد در بین همراهان خود بیانی پرجوش و خروش نمود. همۀ همراهان ایشان وفاداری کامل خویش را اعلان نمودند. آن شب را همگی در حضور پروردگار خود به آه و زاری گذرانیدند در حالی که سواران مسلح دشمن سراسر شب گرداگرد خیمه ها می گردیدند. سرانجام چون بامداد ده محرم طلوع کرد حضرت حسین رضی الله عنه صفوف یاران خود را که هفتاد و دو تن می شد جهت نبرد آماده کرد. عمر بن سعد با لشکریانش حمله آورد و جنگ به اینگونه آغاز یافت. از یک طرف مرگ و از طرف دیگر شهادت هر دو لشکر را درهم گرفت. سرانجام لشکر دغاکاران غلبه یافت و در نتیجه خیمۀ حضرت حسین رضی الله عنه را آتش زدند. دشمنان از غایت سفاکی از ریختن خون اطفال هم صرف نظر نکردند و بی رحمانه کودکان را نیز ته تیغ کردند. چشم فَلَک آن منظر را نیز مشاهده کرد که زرعه بن شریک با شمشیر بر شانۀ چپ نواسۀ رسول زد و آنحضرت چون از ضعف کمی عقب رفت، سَنَان بن ابی عمرو بن اَنَس نَخَعِی ناگهان آنحضرت را چنان با نیزه زد که ایشان بر زمین افتاد. سپس آن بدبخت پیش رفته نور چشمان خاتون بهشت را ذبح کرد و سر مبارک ایشان را از تن جدا کرد.

هفتاد و دو همراه حضرت حسین رضی الله عنه در این معرکه شهید شدند و هشتاد و هشت تن از دشمن کشته. ظلم بالای ظلم آنکه دشمنان سر حضرت حسین رضی الله عنه را از بدن جدا ساخته نزد ابن زیاد بردند و آن بدبخت با نهایت گستاخی لبان نواسۀ رسول را با کارد پاره کرد و به جسد ایشان توهین نمود. او به یزید خط نوشت که من سر حسین را قلم کرده ام.

(البدایة والنهایة: ۵۷۴/۴ تا ۶۰۲ و تاریخ ابن خلدون: ۵۲۹/۲ تا ۵۴۸)

با غروب آفتاب روز دهم محرَّم، تاریخ انسانی این واقعۀ دردناک را به چشم دید و زمین رنگین به خون تا ابد در سینۀ خود نوشت که «سردار جوانان بهشت و چشم و چراغ خاندان نبوُّت، درخت اسلام را با خون خود سیراب ساخته داستانی جاویدان چون مشعل راه برای نسل های آیندۀ اسلام از خود برجا نهاد».

┈•••❈﴿ راه فلاح ﴾❈•••┈

فرید
شنبه ۱۴۰۴/۰۴/۱۴
1:53 AM

زندگینامه حضرت خدیجه رضی الله عنها، بهترین همسر پيامبرصل الله عليه وسلم

♡بسم الله الرحمن الرحيم♡

💠 #سیرت_زنان_پیامبرﷺ 💠

*زندگینامه خديجه دختر خويلد رضي الله عنها*

*جبرئيل در غار حرا به پيامبرصل الله عليه وسلم گفت: اين خديجه است كه با ظرفي پر از غذا به سوي تو مي آيد، وقتي نزد تو آمد از طرف من وپروردگارش سلام كن، و او را مژده بده كه خداوند در بهشت برايش خانه اي از جواهرات نفيس درست نموده كه داد وفرياد وخستگي در آن خانه وجود ندارد*

🔻پايان ايام جاهليت🔻

در زماني كه اهل مكه مشرك بودند وكعبه مملو از بت هاي قريش، بود، در يكي از روزها زنان مكه براي جشن عيد در مسجد الحرام جمع شده بودند در حالي كه آنها سرگرم سرور وشادي بودند مردي ناشناخته از كنار شان در حال عبور بود، مرد منظره زيباي جشن را كه پير زنان ودختران جوان مشغول شادي بودند مشاهده كرده وايستاد،

*نگاهي به زنان و به بتهايي كه اطرافشان بود انداخت، لبخند بر لبانش نقش بسته بود گويا مي خواست چيزي بگويد، ناگهان فرياد برآورد: اي زنان قريشي! به زودي پيامبري در ميان قوم شما مبعوث خواهد شد، براي هر يك از شما ممكن بود او را به همسري برگزيند*

اين مرد با سخن خود، شادي وهياهي زنان را متوقف كرد و زنان قريشي با تعجب وحيرت به اين مرد ناشناخته خيره شده بودند، و به همديگر نگاه كرده واز هم مي پرسيدند:اين مرد ناشناخته چه كسي هست كه با ما چنين سخن مي گويد؟! هدفش ازاين سخن چيست؟!

*بعد از اينكه به آن مرد نگاه كردند در پاسخ به يكديگرگفتند: اين مرد غالبا يهودي است وفردي ناشناخته ومتعلق به اين ديار نيست!! و او جز مسخره وعيب جويي از بت هايمان ديگر هدفي نداشته است. در اينجا بود كه همه زنان يك صدا دشنام و ناسزا نثار آن مرد كردند و بعضي به سوي او سنگ پرتاب نمود كه درنتيجه آن مرد از آنها دور شد*

اما درميان آنها فقط يكي بود كه آن مرد را اذيت نكرد ودشنام نداد، زيرا او مي دانست كه اين بت ها را نبايد پرستش كرد، زنان قريشي نيز مي دانستند كه آن زن به دين قريش نيست اما از آنجا كه مقامش بالا بودكسي در مورد عقيده اش شك نمي كرد و به خاطر جايگاه ومقام بزرگ اجتماعي وشهرت نيكويش كسي به خود اجازه انتقاد از او را نميداد.

*اين زن، زني بود كه در ميان قومش به طاهره (پاكيزه) معروف بود وبانو وسرور زنان قريش لقب يافته بود.اين زن، خديجه دختر خويلد بن اسد بن عبدالمعزي بن قصي بود كه از نظر نسبي جزو زنان متوسط قريش به شمار مي رفت*

خديجه ازديگر زنان قريش شريف تر،ثروتمندتر وامانتدارتربود،عفت وپاكدامني او نيز زبانزده همه بود، به خاطر اين صفات نيكو از جايگاه ومقام بالايي در ميان قومش برخوردار بود.

*مؤرخين در مورد او چنين نوشته اند: ((مادر قاسم، قريشي اسدي، مادر فرزندان پيامبر صل الله عليه وسلم اولين كسي كه به آن حضرت صل الله عليه وسلم ايمان آورد و او را قبل از همه تصديق و تائيد نمود و به او اطمينان داد، زني كه به كمال رسيده بود، عاقل ومتدين وبزرگوار وپاكدامن و از اهل بهشت بود*

رسول اكرم صل الله عليه وسلم هميشه او راتعرف وذكر خيرش را مي نمود و او را از ساير امهات المؤمنين برترمي دانست وچنان در بزرگداشت او مبالغه مي كرد كه عايشه مي گويد: به هيچ زني به اندازه خديجه رشك وغيرت نبرده ام زيرا پيامبر صل الله عليه وسلم زياد از خديجه ياد مي نمود.

*وچون خديجه براي پيامبر بسيار عزيز وگرامي بود قبل از خديجه با زني ديگر ازدواج نكرد ونيز تا زماني كه خديجه زنده بود با زني ديگر ازدواج ننمود، خداوند چند فرزند از خديجه به پيامبر صل الله عليه وسلم داد*

*خديجه مالش را براي پيامبر صل الله عليه وسلم خرج مينمودوپيامبربراي او تجارت مي كرد.خداوند پيامبرصل الله عليه وسلم را دستور داد تا به خديجه مژده خانه اي ساخته شده از مرواريد را در بهشت بدهد كه داد وفرياد و خستگي در آن راه ندارد، و خديجه بارها از زبان عمو زاده اش ورقه بن نوفل شنيده بود كه او خديجه را به آينده اي روشن و پاكيزه و به دين صحيح و آيين يكتا پرستي مژده داده بود*

🔻ازدواج با پيامبرصل الله عليه وسلم🔻

*وقتي سن پيامبر صل الله عليه وسلم به بيست سالگي رسيد، به خاطر امانتداري وصداقت در مكه او را به نام محمد امين مي شناختند، در يكي از روزها ابو بطالب عموي پيامبرصل الله عليه وسلم به او گفت*

برادرزاده عزيز، من فردي هستم كه ثروتي ندارم، ومشكلات روزگار، زندگي را برايمان دشوار نموده و سالهاي سختي را گذرانده ام، و ثروت و تجارتي ندارم، اكنون كاروان قوم تو براي تجارت آماده حركت به سوي شام است، خديجه دختر خويلد به افرادي از قريش شترهايش را مي دهد تا با مال او برايش تجارت كنند و اين افراد نيز سود مي برند.

*اگر تو نزد خديجه بروي وبراي رفتن به سوي شام وتجارت براي خديجه اظهار آمادگي كني تو را بر ديگران ترجيح خواهد داد، چون از صداقت و امانتداري تو خبر دارد*

پيامبر صل الله عليه وسلم در مورد سخنان عمويش به فكر فرو رفت، اما ابوطالب تفكر محمد صل الله عليه وسلم را قطع كرده وگفت: گر چه دوست ندارم تو به شام بروي، زيرا مي ترسم يهوديان قصد سويي به جانت كنند، اما چاره اي جز اين نيست

*خديجه زني امانتدار، شريف وتاجري ماهر بود كه كاروان تجاري او در كنار ديگر كاروانهاي قريش از همه جاي دنيا سر مي زد. خديجه اموال خود را به مرداني مي سپرد وهرچه سود به دست مي آمد نيمي از آن را به همان افراد مي داد، مهارت قريشي ها نيز در تجارت مشهور بود*

پيامبر صل الله عليه وسلم به ابوطالب گفت: شايد خديجه خودش دنبال من كسي را بفرستد.

*ابوطالب گفت: مي ترسم كسي قبل از تو نزد خديجه برود ومالش را تحويل گيرد.سخن ابوطالب با برادرزاده اش محمد، اينجا به پايان رسيد وازهمديگر جدا شدند*

*خديجه از گفتگوي ابوطالب ومحمد صل الله عليه وسلم بطريقي آگاه شد، او محمد صل الله عليه وسلم را مي شناخت كه صداقت وامانت وي درمكه زبانزده خاص و عام است ومردم اورا صادق وامين مي خوانند.خديجه گفت: نمي دانسته ام كه او چنين چيزي مي خواهد*

سپس كسي را دنبال محمد صل الله عليه وسلم فرستاد وگفت: به محمد بگو: از آن جا كه تو فردي هستي راستگو و امانتدار، كاروان تجاري مرا به شام ببر ومن دو برابر ديگران به تو مزد خواهم داد.

*پيامبر صل الله عليه وسلم بعد ازشنيدن پيام خديجه نزد عمويش ابوطالب برگشت و آنچه از خديجه شنيده بود برايش تعريف نمود، ابوطالب گفت: برادرزاده ام! اين روزي را خداوند به تو حواله نموده است*

كاروان خديجه آماده شد وپيامبرصل الله عليه وسلم وميسره غلام خديجه به سوي شام حركت كردند، عموهاي پيامبر صل الله عليه وسلم حمزه وابوطالب كاروانهاي ديگر را سفارش كردند كه مواظب برادرزاده شان باشند، كاروان به راه خود ادامه داد تا اينكه به منطقه شام به شهر بصري رسيد،

*محمد وميسره در بازار بصري نزديك عبادتگاه راهبي بنام ((نسطورا)) زير درختي اقامت گزيدند، راهب كه ميسره را از قبل مي شناخت نزد ميسره آمد و گفت: مردي كه درسايه آن درخت نشسته چه كسي هست؟*

ميسره گفت: او قريشي واز اهل حرم است، راهب به او گفت: آن مردي كه زير درخت نشسته پيامبر است، سپس از ميسره پرسيد: آيا چشمهايش كمي قرمز هستند؟ ميسره گفت: بله، راهب گفت: او آخرين پيامبر است.

*ميسره علاوه بر امانتداري، حسن رفاقت وفايده زياد در تجارت چيزهاي ديگري نيز در اين سفر مشاهده نمود، او مي ديد كه هنگام ظهر كه هوا به شدت گرم مي شد دو فرشته پيامبر را كه سوار بر شتر بود سايه مي كردند تا ازگرماي آفتاب در امان بماند*

*ميسره وپيامبرصل الله عليه وسلم از شام به سوي مكه بازگشتند قلب ميسره از محبت پيامبر صل الله عليه وسلم مالامال بود. ميسره به اندازه اي پيامبر صل الله عليه وسلم را دوست مي داشت كه گويا برده پيامبر است*

چون آنها به مكه رسيدند ديدند كه خديجه در هنگام ظهر بيرون از خانه همراه چند زن كه نفيسه دختر منبه هم در ميان آنها به چشم مي خورد منتظر پيامبر صل الله عليه وسلم وميسره بودند، پيامبر صل الله عليه وسلم نزد خديجه آمد واو را از فايده وسودي كه در اين تجارت عايد شده بود خبر كرد، خديجه خوشحال شد ومزد پيامبرصل الله عليه وسلم را دو چندان پرداخت نمود.

*نفيسه دختر منبه مي گويد كه خديجه بعداز بازگشت پيامبر صل الله عليه وسلم مرا نزد او فرستاد تا از او خبرگيري نمايم، ومن نزد پيامبر صل الله عليه وسلم رفتم، و به او گفتم كه محمد چرا ازدواج نميكني؟ او گفت: چيزي در دست ندارم كه ازدواج نمايم*

نفيسه به او گفت: اگر زني كه در ثروت وزيبايي وشرافت مشهور وهم طراز تو باشد وخودش بخواهد با تو ازدواج كند آيا مي پذيري؟

*پيامبر صل الله عليه وسلم گفت: او چه كسي است؟ نفيسه گفت: خديجه، پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمود: خوب، من چگونه مي توانم اين كار را بكنم؟نفيسه گفت: خودم اين كار را انجام ميدهم*

نفيسه دختر منبه نزد خديجه آمد واو را خبر كرد، خديجه كسي را نزد پيامبر صلي الله عليه وسلم فرستاد تا در موعد مقرر حضور بهم رساند. ونيز خديجه كسي را نزد عمويش عمروبن اسد فرستاد تا بيايد واو را به عقد محمد در بياورد وبرادر خديجه عروه بن خويلد در كنارش بود.

*روز ازدواج تعيين گرديد و در همان روز محمد وعموهايش و تعدادي از بني هاشم وعموي خديجه وبرادرش وتعدادي از خويشاوندان او،در خانه خديجه جمع شدند وابوطالب عموي پيامبر صل الله عليه وسلم سخن را آغاز نمود وگفت: سپاس خداوندي را كه ما را پرده دار و پاسبان وخادم خانه اش (كعبه) گردانيده است*

برادرزاده ام از هر فردي كه با او مقايسه شود شريف تر و عاقل تر وبهتر است، گرچه ثروت ومالش اندك است.

*اما بايد دانست كه مال سايه اي است كه از بين مي رود وچيزي است كه همواره درمعرض دگرگوني ونابودي قرار دارد.سپس ابوطالب گفت: محمد علاقه مند است با خديجه ازدواج كند وخديجه نيز علاقه دارد با او ازدواج كند، سپس مقدار مهريه را اعلام كرد*

در اين هنگام عموي خديجه عمروبن اسد بلند شد وخوبي محمد را بيان نمود واعلام كردكه خديجه را با 20 شتربه عقد محمد درمي آورم، سپس شترهايي در خانه خديجه سربريدند وبه مردم غذا داده شد و از آنها پذيرايي به عمل آمد، وبعد بانوي بزرگ قريش با امين قريش زندگي زناشويي را آغاز نمودند.

*محمد صل الله عليه وسلم كه كودكي خود را با يتيمي سپري كرده بودوخواهر وبرادري نيز نداشت محبت خديجه همسر مهربان او همه اين كمبودها را در زندگي وي رفع كرد، خديجه غلامش زيد بن حارثه را به پيامبر صل الله عليه وسلم هديه كرد وپيامبر صل الله عليه وسلم او را آزاد نمود و به فرزندي خود قبول كرد*

بعد از مدتي اولين فرزند پيامبر صل الله عليه وسلم، زينب به دنيا آمد، بعد از او قاسم وام كلثوم ورقيه به ترتيب پا به دنيا گذاشتند و آخرين فرزند خديجه فاطمه زهرا (رضي الله عنها) بود واين چنين خديجه مادر چهار فرزند پيامبر صل الله عليه وسلم مي باشد.

🔻عملكرد خديجه با دعوت ورسالت🔻

*پانزده سال از ازدواج خديجه ومحمد صل الله عليه وسلم گذشت و در اين دوران خديجه در همه امور زندگي به شوهرش كمك نمود پيامبر صل الله عليه وسلم اوقات طولاني را به گوشه نشيني وعبادت درغار حرا مي گذراند وچون ازآنجا به خانه برميگشت خديجه با مهرباني وعشق وعلاقه او را به آغوش مي گرفت*

در يكي از روزها برخلاف عادت، محمد صل الله عليه وسلم در وقت هميشگي به خانه نيامد و بر اثر تاخير ايشان اضطراب وپريشاني تمام وجود خديجه را فرا گرفته بود، ناگهان محمد صل الله عليه وسلم در حالي كه بدنش مي لرزيد وعرق مي ريخت وارد خانه شد وگفت: مرا بپوشانيد،‌ مرا بپوشانيد.

*خديجه شتابان او را با چادري پوشاند، محمد صل الله عليه وسلم داستان آمدن فرشته در غار حرا را تعريف كرد، خديجه بلافاصله نزد ورقه بن نوفل رفته واو را از ماجرا آگاه كرد، ورقه او را خبر كرد كه محمد صل الله عليه وسلم به پيامبري مبعوث شده است*

خديجه نزد محمد صل الله عليه وسلم آمده و به او گفت: خوشحال باش اي پسر عمويم، وپايداري كن، سوگند به ذاتي كه جان خديجه در دست اوست اميدوارم كه تو پيامبر اين امت باشي.

*خديجه مسلمان شد وستم قريش ومبارزه آنها با دعوت پيامبر صل الله عليه وسلم آغاز گرديد وخديجه شاهد ستم هايي بود كه قريش بر پيامبر صل الله عليه وسلم روا مي داشتند، او ستم ام جميل وشوهرش ابولهب را كه بر پيامبر مي كردند مي ديد ومشاهده مي كرد كه چگونه پيامبر صل الله عليه وسلم و دعوتش را به باد مسخره مي گيرند، اما خديجه در برابر همه اين مشكلات صبر را پيشه كرد ومقاومت نمود*

رقيه دختر پيامبر صل الله عليه وسلم وخديجه به عقد ازدواج عثمان بن عفان در آمد، بعد از درگذشت رقيه، دختر ديگر پيامبر صل الله عليه وسلم به نام ام كلثوم به عقد عثمان در آمد، دختر ديگر پيامبر، زينب با پسر خاله اش ابوالعاص بن الربيع كه مادرش هاله بنت خويلد بود ازدواج نمود و فاطمه زهرا نيز به عقد علي مرتضي رضي الله عنه در آمد.

*قريش بر اثر دشمني با دعوت محمد صل الله عليه وسلم با بني هاشم قطع رابطه نموده و آنها را به دره ها وكوههاي اطراف مكه بيرون راندند و هرگونه داد وستد با آنها را ممنوع اعلام كردند خديجه با جان ومالش همراه پيامبر صل الله عليه وسلم راهي دره هاي اطراف مكه شد وتمام دارايي خود را در راه خدا خرج نمود وتحريم قريش سه سال ادامه پيدا كرد كه سالهاي بسيار سختي در زندگي پيامبر وخديجه وديگر بني هاشم بود*

كوچ در ميان دره ها مشكل بود بنابراين سلامتي خديجه در خطر قرارگرفت، اما بعد از مدتي كه تحريم لغو شد با قلبي سرشار از ايمان وتقوا به خانه اش برگشت. خديجه بعد از لغو شدن تحريم پژمرده و ضعيف شد پيامبر صل الله عليه وسلم از اينكه خديجه بيمار بود پريشان گرديد، اما از آن جا كه به تقدير وقضاي الهي ايمان داشت آرام گرفت.

*در يكي از روزها، خديجه به نداي پروردگار لبيك گفت و درسن 65 سالگي جان به جان آفرين تسليم نمود، رسول اكرم صل الله عليه وسلم پيشاپيش او را مژده بهشت داده بود.زيرا خداوند، پيامبر صل الله عليه وسلم را گفته بود كه بشر خديجة ببيت في الجنة من قصب، لا صخب فيه ولا نصب*

و خديجه در دامنه كوهي در قسمت بالاي مكه بنام ((جبل الحجون)) درمقبره خانواده خود به خاك سپرده شد ورسول اكرم صل الله عليه وسلم او را با دستهاي خود در قبر گذاشت.

📌*خداوند ام المؤمنين را رحمت كند واز او راضي باشد*

🍃[1] بخاري مناقب الأنصار در فضائل الصحابة به شماره 2432 و 2433 اين حديث را روايت نموده است.🍃

🍃[2] سير أعلام النبلاء ج 2 ص 109 و به بعد. 🍃

🍃[3] سير أعلام النبلاء ج 2 ص 110.🍃

------↡°•نشر صــღـــدقه جاریه•°↡------

♥️الَّلهُمَّ صَلِّ علَےَ مُحَمَّـدٍ وعلَےَ آلِ مُحَمَّـــدٍ♥️


"⚘﷽⚘"

#چهل_حدیث ✨

❤️حدیث بیست و ششم

🌸 حضرت رسول الله ﷺ می فرمایند:

(۲۶) وَاللهُ فِي عَوْنِ الْعَبْدِ مَا كَانَ الْعَبْدُ فِي عَوْنِ أَخِيهِ.

ترجمه: هر مدت زمانی که یک بنده در كمك برادر مسلمانش مشغول باشد، خدای متعال در كمك او خواهد بود.

(مسلم: حدیث ۲۶۶۹)

------↡°•نشر صــღـــدقه جاریه•°↡------

♥️الَّلهُمَّ صَلِّ علَےَ مُحَمَّـدٍ وعلَےَ آلِ مُحَمَّـــدٍ♥️


#یادآوری تهجد❣

اگر چیزی را خیلی میخواهی،برای آن تهجد بخوان تسلیم نشو بدان که تو از کسی در خواست میکنی که غیر ممکنات را به ممکن تبدیل می‌کند.

فرید
چهارشنبه ۱۴۰۴/۰۴/۰۴
4:4 AM

عید قربان در سایه های غزه/جبران روز عرفه غیرممکن است...

عید قربان در سایه‌های غزه

هنوز بوی خاکِ منا به مشام می‌رسد، اما این بار، قربانگاه را در خیابان‌های غزه می‌بینم؛ جایی که آسمان به جای بارانِ رحمت، آتش می‌بارد و زمین، مُصلّای شهدا شده است. غزه، امروز «مَنای بی‌خیمه» است؛ جایی که قربانی، نه گوسفند که کودکانِ نگاهت را به آسمان می‌بُرد...

اینجا، هر سنگ روایتگرِ ابراهیمی دیگر است:

پدری که فرزندش ــ اسماعیل زمان ــ را بر خاکِ سوخته می‌بوسد و به جای کارد، خنجرِ راکت‌ها بر گلوی معصومیت‌اش نشسته است. خاک، مناجاتِ خون می‌خواند:

*«خدایا! این قربانی را از ما بپذیر... نه برای آزمون، که برای اثباتِ عشق».*

غزه، مسجدالاقصی را در سینه دارد و عید قربان در رگ‌هایش جاریست.

ایستاده‌اند...

همان‌گونه که ابراهیم بر تپه‌های منا ایستاد.

می‌بُرزند...

نه با تیغ که با جان‌های برکف.

و قربانی‌شان را به آسمان می‌فرستند:

خونی که بر دیوارهای ویران، «الله‌اکبر» می‌نویسد، و دودی که از خاکسترِ خانه‌ها برمی‌خیزد، چون هلالِ عیدِ مقاومت در افق می‌درخشد.

غزه! تو خودِ قربانیِ زنده‌ای...

قربانگاهت را به آتش می‌کشند، اما هر صبح، از خاک‌سترِ خویش برمی‌خیزی و فریاد می‌زنی:

*«هان ای دنیا! قربانی در راه حق، هرگز نمیرد...

که خونش بذری است در قلب تاریخ،

و ویرانی‌اش، محرابِ پیروزیِ فردا».*

عیدِ تو اما، عجیب است:

میزِ سفره‌ات ترکش‌باران است،

قربانی‌ات را دشمن می‌دُرد،

و عطرِ نانِ گرم، با بوی باروت درمی‌آمیزد.

اما همین جاست که معنا می‌یابد:

قربانی کردنِ "آسایش" در راه "عزت"...

و این، بزرگ‌ترین اَضحیه‌ی انسان است.

پس ای اهلِ غزه!

در این عیدِ خون و شکوه،

سجاده‌هایتان از سنگِ خرابه‌ها گسترده‌تر باد،

دعاهایتان چون موشک‌ها به قلبِ ظلم برسد،

و قربانی‌تان، فاتحه‌ی بت‌های دروغینِ جهان شود.

*«یا رب! خونِ این شهیدان را قبول کن،

و غزه را منایِ رستاخیزِ امت قرار ده».*

---

🕊️ *اللهم انصر اخواننا فی غزه و ارحم شهداءهم*

✍️ م.ت


کانال رسمی مولانا شمس الحق فقهی دامت برکاتهم (با رویکرد اصلاح و تزکیه):

«از اُخدود تا غزه»

•می‌دانم قلبت در فشاری جان‌کاه است، وقتی غزه را می‌بینی که در آتش می سوزد و شاهدِ مردمی هستی که با سلاح دشمن و با سکوت و خیانت حُکام کشورهای اسلامی کشته می‌شوند. اما این را بدان که در این غم و اندوه، مأجور و مشمول پاداشی؛ چرا که در آیین ما، احساس نیز عبادت است.

اما لحظه‌ای درنگ کن... و سنت الهیِ «تدافع» را به‌درستی دریاب. آن‌چه امروز به چشمِ فاجعه می‌بینی، در حقیقت تولدِ دوباره‌ی امت است.

اگر مردم غزه گاهی لب به شکایت گشودند، اگر صبرشان شکست و اعتراضی کردند، به خدا قسم که معذورند!

این خون، خونِ فرزندان‌شان است که بر خاک می‌ریزد. این پاره‌های گوشت، تکه‌هایی از جان‌شان است که در آتش می‌سوزد!

•در معیارهای زمینی، پیروزی را با آمارِ کشته‌ها می‌سنجند؛ اما در ترازوی آسمان، پیروزی یعنی پایداری بر حق.

•اگر ماجرای «اصحاب الاخدود» را بنگری، شاید بگویی: همه سوختند، همه باختند، حتی روایت‌گری نماند که روایت‌شان کند. اما خداوند آنان را یاد کرد و از دل آن آتش، پیروزی آفرید.

•و امروز، همان حکایت است: حق و باطل، بی‌هیچ پرده و شبهه‌ای، رویاروی یکدیگرند. با این تفاوت که در غزه، برخلاف اصحاب الاخدود، مقاومتی مسلحانه وجود دارد که هیبت ارتشی را درهم کوبید که جهان، شکست‌ناپذیرش می‌پنداشت.

•آنان که امروز زبان به طعن مردم غزه گشوده‌اند، اگر در روزگار اصحاب اُخدود می‌زیستند، بی‌تردید کنار پادشاه می‌ایستادند و مؤمنان را به خاطر سازش‌ناپذیری‌شان ملامت می‌کردند! اینان بزدلانی‌اند که نه از مرگ دشمن، بلکه از زندگی حماسی مؤمنان می‌هراسند؛ همچون گناه‌کاری که از دیدن پاک‌دامنی، در رنج می‌افتد، زیرا آینه‌ای در برابر پستی خویش می‌بیند.

•مشکل آنان، با مجاهدان غزه نیست؛ مشکل آنان با خودشان است؛ با ضعف‌شان، با حقارتی که دارند و نمی‌خواهند ببینند.


در آستانهٔ ابراهیم زمان

پیش از آنکه طلوع، پردهٔ شب را بشکافد، آسمان منا نفس‌هایش را در سینه حبس کرده است. باد، بوی خاک تازه و اشتیاق را با خود می‌آورد؛ اشتیاقی که از دل هزاران خیمهٔ سفید، چون نیایشی خاموش به آسمان می‌رسد. امروز، روز تیغ تسلیم است… تیغی که بر گلوی «من» می‌نشیند تا «او» زنده بماند.

قربانگاه، صحنهٔ نمایش عظیمی است که در آن، خون به جای رنگ، عشق را به تصویر می‌کشد. هر قطره، روایتی است از ابراهیمی که هنوز در رگ‌های زمان جاریست؛ از اسماعیلی که در جان هر عاشقِ مُسلِم، فدا شدن را زمزمه می‌کند. اینجا، قربانی فقط گوسفند و گاو و شتر نیست؛ نفس‌های تیره، آرزوهای بند کشیده و «خود»ی است که باید در پای معبود ذبح شود.

عطر بارانِ گوشت و خون، با بوی خاک مقدس آمیخته می‌شود و زمین، این قربان‌های سرخ را چون دعوت‌نامه‌ای به آسمان می‌فرستد. دست‌هایی که کارد برمی‌دارند، پیش از آن، بر سجاده‌های سحرگاهان می‌لرزیدند؛ امروز اما محکم‌اند… زیرا می‌دانند این بریدن، پیوند است: پیوند بنده‌ای با خدایش، در اوج تنهاییِ ایمان.

ای عید قربان! تو یادآور آنی که «قربانی» در راه حق، شکستن قفس نیست… پرواز به سوی اوست. خون، سرآغاز رویش است؛ رویش رحمتی که از آسمان فرود می‌آید و دل‌ها را چون کشتزاری بارور می‌سازد. امروز، فریاد «الله‌اکبر» از هر کوچه و برزن، پرده‌های غرور را می‌درّد و همبستگی را در نان و گوشتِ تقسیم‌شده جاری می‌کند.

سجاده‌ات را پهن کن…

در این روز روشن، خدا را سپاس بگو که بار دیگر، درس ابراهیم را زنده کردی؛ درسِ رهایی از هر بُتِ پنهان و آشکار. عیدت مبارک! که قربانی‌ات نشانهٔ عشقی جاودان باد و زندگیت، مزرعی از رحمتِ بی‌پایان.

---

🌙 *تقبل الله منا و منکم*

✍️ م.ت


فجرِ قربان

سپیده، پرده‌ی شب را شکافت… بوی عید آمد. بوی خاکِ نمناکِ سحرگاه و نَفَس‌های گرمی که با نامِ خدا برمی‌خاست. آسمان، آبیِ رخوت‌زده‌ی خود را به تماشای زمین گشوده بود؛ زمینی که آماده می‌شد تا درسِ بزرگِ ایثار و تسلیم را یک بار دیگر، در سایه‌ی یادِ ابراهیم خلیل و اسماعیل ذبیح، زمزمه کند.

کوه‌ها ایستاده بودند، خاموش و وقارگرفته، گویی یادآورِ آن صبرِ سنگیِ پدر و پسر در منا. باد، نوای اذان را از مأذنه‌ها می‌دزدید و در کوچه‌پس‌کوچه‌های شهر می‌پراکند. دل‌ها می‌تپید؛ تپشی میانِ شوقِ دیدار و لرزشِ تقدیس.

قربانی… واژه‌ای که بر زبانِ آسمان نقش بسته بود. نه کشتن که گذشتن بود. نه خون که عروجِ ایمان بود. هر گوسفند و گاوی که سر بر خاک نهاد، روایتی تازه بود از آن "فداکاری" که تاریخ را دگرگون کرد. چاقو، بر گلویِ حیوان نمی‌رَست، بر بندِ بندِ تعلقاتِ آدمی می‌رَست. گویی فریاد می‌زد: «بگذر از آنچه دوست می‌داری، در راه آنکه دوست‌تر می‌داری!»

دودِ قربانگاه‌ها، مانندِ دعا به آسمان می‌پیچید. هر پاره‌گوشتی که میانِ مستمندان تقسیم می‌شد، پیمانی نو می‌بست؛ پیمانِ برادری، پیمانِ همدلی، پیمانِ انسانیّت. اینجا، مراسمی ظاهری نبود؛ آیینه‌ای بود رو به ژرفایِ جان‌ها. آیینه‌ای که می‌پرسید:

> «تو، چه اسارت‌هایی را برای آزادیِ روحت قربانی کرده‌ای؟ چه "اسماعیلِ درون" را به فرمانِ حقیقت، تسلیم شده‌ای؟»

عید قربان، تنها جشنِ ذبح گوسفندان نیست؛ جشنِ رهاییِ آدمی از قیدِ خواسته‌های خودکامه‌ی خویش است. یادگارِ لحظه‌ای است که فرمانِ حق بر هوای نفس چیره گشت و درسِ جاویدانِ «اِنَّ صَلَاتِی و نُسُکِی وَ مَحْیَایَ وَ مَمَاتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» در دفترِ بشریت نقش بست.

عیدتان مبارک!

که قربانی‌تان پذیرفته، و دل‌هایتان از تعلقات، آزاد باد.

✍️ م.ت


عرفه؛ روزی که آسمان بر همه دیاران باز است**

اینجا، زیر سقف آسمانِ بی‌مرز، روز عرفه فقط از آنِ صحرای عرفات نیست. روزی است که زمین در هر کجایش می‌تواند "عرفاتِ دل" باشد. روزی که پنجره‌های رحمت، نه بر کوه‌ها که بر قلب‌های مشتاق گشوده می‌شود.

در سکوت خلوتگاه‌مان، گویی نسیم عرفات را می‌شنویم؛ بادی که از فراسوی کوه‌های آرزو می‌وزد و بر چهره‌های معصومِ انتظارمان اشک‌های امید می‌شاند. ما هم، در شهرها و خانه‌های دور، دست‌هایمان را چون حاجیان به سوی آسمان برمی‌داریم. دعاهایمان، پرندگانی بی‌قرارند که بی‌پرواز بر فراز مکه، به آستانه رحمت می‌رسند.

عرفه، یادآور آن است که معبود، نزدیک‌تر از رگِ جان است. در اشک‌های نیمه‌شبمان، در زمزمه‌های سحری‌مان، در دل‌تنگی‌های عصرگاهان‌مان، همان رحمتی جاری است که بر خیمه‌های عرفات فرود می‌آید. ما هم بر خاک سجاده‌هایمان، "لبیک" می‌گوییم. ما هم در ژرفای نگاهمان، اشتیاقِ دیدار داریم. ما هم با دل‌های شکسته، به درگاه بی‌نیازی می‌کوبیم و می‌دانیم:

دعای عارف، هر کجا که باشد، در حرم امنِ اجابت می‌نگرد.

این روز، تذکارِ بی‌پایانیِ لطف اوست. چه آنان که بر شن‌های داغِ عرفات ایستاده‌اند، چه آنان که بر فرش‌های ساده‌ خانه‌ها، رو به قبله گریسته‌اند – همه در یک میهمانیِ رحمت شریکند. عرفه، جغرافیا نمی‌شناسد؛ عرفه، حالِ دل می‌خواهد.

---

### و در پایان...

ای یارانِ هم‌دعا و هم‌نوا!

چون دست‌های معصومتان را به آسمان برمی‌دارید و اشک‌های نابِ عشقتان چون مروارید بر سجاده می‌غلتد، ما را نیز در حلقه‌ی انسِ خود جا دهید. نامِ این دورماندگانِ مشتاق را نیز در لابه‌لای مناجات‌های پرشورِ عصر عرفه‌تان زمزمه کنید.

دعایِ شما، بال‌های نوری‌ست که بر جان‌های بی‌قرارمان سایه می‌افکند.

التماسِ دعا، از اعماقِ جان.

✍️ م.ت


جبران روز عرفه، غیر ممکن است...

✅ امام نووی رَحِمهُ اللّٰهُ تَعَالَى می فرماید: این روز [یعنی روز عرفه] بهترین روز سال برای دعاست و شایسته است ڪه شخص در حد توان، خود را فارغ نماید و مشغول ذڪر و دعا و قرائت قرآن شود و با انواع دعاها دعا ڪند و با انواع اذڪار ذڪر بگوید و برای خودش و والدینش و مشایخ و دوستان و عزیزانش و هر ڪس در حقش نیکی ای ڪرده است و همه مسلمین دعا ڪند و به شدت از ڪوتاهی در اعمال این روز بپرهیزد زیرا این فرصت اگر از دستش برود جبران آن غیر ممکن است، بر خلاف دیگر چیزها.

⬅️ امام اوزاعی رَحِمهُ اللّٰهُ تَعَالَى می‌ فرماید: افرادی از اهل علم و تقوی را دریافتم ڪه خواسته‌ها و دعاهایشان را برای روز عرفه پنهان می‌ ڪردند تا در آن روز از خداوند متعال درخواست ڪنند.

و برخی از سلف را دیدم ڪه می‌ فرمودند: پنجاه سال است ڪه خواسته‌های بزرگم را در روز عرفه از خدا می‌ طلبم، و بخدا سوگند پاسخ تمام دعاهایم را در همان سال مانند سپیده‌ دمِ صبحگاهان مشاهده ڪرده‌ام.

📚 منابــع :

✍ الاذڪار امام نووی شافعی

✍ لَطَائِفُ المَعَارِف الامام ابن رجب البغدادی الدمشقی الحنبلی

فرید
یکشنبه ۱۴۰۴/۰۳/۱۸
4:37 AM

زنان بزرگ امت ما

ایتالیایی‌ها فاطمه را کشتند و عمداً جسدش را در خیمه‌اش سوزاندند.

گناهش تنها این بود که همسر عمر مختار بود.

وی بسیار بر او گریست؛ با اینکه به صبر و شکیبایی معروف بود.

پرسیدند این همه گریه و زاری برای چیست؟!

پاسخ داد: هر بار که پس از نبردی با ایتالیایی‌ها به خیمه‌ام می‌آمدم، او درِ خیمه را بلند می‌کرد تا وارد شوم.

از او پرسیدم: «چرا این کار را می‌کنی؟»

گفت: «تا سرت را بالا نگه داری و جز برای خالقت خم نشوی.»

این قطره‌ای از دریای فضائل زنان بزرگ امت ماست.

برچسب‌ها: عمر مختار، زن، جنگ، جهاد
فرید
سه شنبه ۱۴۰۴/۰۲/۱۶
8:28 AM

مراقبه چیست/گمان نیک به الله/درود/یکسو بودن در سلوک/

امام شمس‌الدین ابن القیم رحمه‌الله:

به اندازه‌ای که گمان نیک به پروردگارت داشته باشی و به او امید داشته باشی،

توکلت بر او نیز به همان اندازه خواهد بود.

و به همین دلیل، برخی از علما توکل را

به داشتن گمان نیک به الله تفسیر کرده‌اند.

-مدارج السالکین (121/2)


شخص خردمند به دنبال رویا بافی نیست ؛

زیرا کسی که این چنین باشد ، از عملش کاسته می‌شود و کسی که مرگش فرا برسد ، رویاهایش به او سودی نمی‌رسانند.

- ابن حبان رحمه الله

(روضة العقلاء ونزهة الفضلاء: ٤٤)


#قال_الله_تعالى

هَٰذَا كِتَابُنَا يَنطِقُ عَلَيْكُم بِالْحَقِّ ۚ إِنَّا كُنَّا نَسْتَنسِخُ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ""""الجاثیة آیه 29

این (نامه‌ی اعمال که دریافت می‌دارید) کتاب ما است و اعمال شما را صادقانه بازگو می‌کند.

ما تمام کار هایی را که شما در دنیا انجام می‌دادید ، ثبت و ضبط می کردیم.


عبادت هزاران و میلیون ها سال ما با یک تکبیر تحریمه ی آنان(اصحاب پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم )که پشت سر رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته اند برابری نمی کند.

📚تفسیر تبیین الفرقان(۳۱۲/۱۱)

✍حضرت امام شهید علامه مولانا محمدعمر سربازی رحمه‌الله


❇️ مراقبه چیست؟

🔸 حضرت قطب الارشاد، علامه، مولانا محمد عمر سربازی رحمة الله علیه در کتاب خلاصة التصوف تحریر فرموده‌اند: از اسباب وصول الی الله و از اسباب ولایت، که شریف‌تر، نزدیک‌تر و آسان‌تر است نسبت به راه‌های دیگر در رسیدن به هدف طریق مراقبه است.

🔸 مراقبه در لغت مشتق است از ترقب و انتظار برای هدف یا از رقیب است به معنی نگهبانی قلب.

🔸 در اصطلاح این قوم (صوفیه کرام) عبارت است؛ از نگهبانی دل از خواطر و انتظار فیض الهی بدون ذکر زبانی و قلبی و چند تعریف دیگر هم کرده‌اند.

در مراقبه همه وقت قلب را به صرف مسمی و مذکور متوجه دارد و این را حضور می گویند و مقصود از ذکر هم تحصیل همین حضور است.

🔸 خواجه شیراز، عارف بلند پروازه چه خوش گفته است:

حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ/متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و امهلها

🔸 و به قول عارف رومی:

اندرین ره می‌تراش و می‌خراش/تا دم آخر دمی غافل مباش.

🔸 نزد خواجه امام ربانی قدس سره مقامات و سبقات ذکری در مقابله مراقبات به منزله "الف و با" اند در مقابله هدایه خوانان (کسانیکه کتاب هدایه می خوانند).

📚 خلاصة التصوف: [۱۳۲] اثر گرانسنگ قطب الارشاد حضرت امام مولانا محمد عمر سربازی رحمه الله.

مدار کار بر استقامت است، اَلاِسْتِقَامَةُ فَوقُ الکَرَامَةِ (استقامت بر شریعت از کرامت و خوارق عادات بهتر است).

💎 شیَّبَتنِي سُورَةُ هُودٍ ؛ حدیث معروف است. (ترجمه: سوره مبارکه هود مرا پیر کرد)

هرگاه سید انبیاء، سرور اتقیاء علیه و علی آله الصلوة و السلام چنین فرماید، و امر استقامت آن حضرت را پیر سازد، امثال ما بو الهوسان که هوس استقامت کنیم و دَم از استقامت زنیم، هوس و خیال است!

بهرحال دست‌وپا باید زد و سعی باید کرد که غرفی از آن بحر بیکران بدست آید و به کام جان برسد.

📚 مکتوبات_معصومیه ، جلد سوم، مکتوب۱۱۵

شایستهٔ هر شخصی است که خلوتی داشته باشد تا گناهان خود را به یاد بیاورد و برای آن‌ها طلب مغفرت کند.

- امام مسروق رحمه الله

(الزهد للإمام أحمد بن حنبل رحمه الله : ۲۸۳)

کسی که صبر و یقین نداشته باشد، فرد سبک عقلی است که شهوات و هوای نفس ، او را به بازی می‌گیرند ؛ همانگونه که باد ، چیزهای سبک را این سو و آن سو می‌برد.

- امام ابن القیم رحمه الله

(التبیان: ۸۸/۱)

تقوا یا نادانی؟

✍️ مفتی محمد ادریس (انگلستان)

(فارغ‌التحصیل از جامعہ دارالعلوم کراچی)

حکیم الامت، مولانا اشرف علی تهانوی رحمة‌الله‌علیه، یک شخصیت برجسته‌ی دینی و درمانگر روحانی بودند. مطالعه‌ی سخنان و مواعظ ایشان باعث اصلاح و رشد معنوی انسان می‌شود.

در یکی از نوشته‌های ایشان آمده است که حضرت مولانا شاه فضل‌الرحمن صاحب گنج مراد آبادی رحمة‌الله‌علیه، روزی غذایی دریافت کردند. ایشان آن را به یکی از خلیفه‌های خود دادند. اما آن خلیفه بیش از حد محتاط بود و اعتراض کرد:

"آیا شما درباره‌ی منبع این غذا تحقیق کرده‌اید؟ آیا ممکن است این غذا حرام یا مشکوک باشد؟"

این‌گونه وسواس‌ها بی‌مورد بود. حضرت شاه فضل‌الرحمن صاحب گنج مراد آبادی رحمة‌الله‌علیه پاسخ دادند:

"برو! زیادی درگیر حلال و حرام شده‌ای. آنچه خداوند عطا می‌کند، بخور!"

حکیم الامت مولانا اشرف علی تهانوی رحمة‌الله‌علیه در ادامه فرمودند که بعضی افراد وقتی به مهمانی دعوت می‌شوند، به جای خوردن غذا، شروع به تحقیق درباره‌ی منبع درآمد میزبان و ظروف غذا می‌کنند. ایشان تاکید کردند که این وسواس بیش از حد یک بیماری است که از غرور و تکبر سرچشمه می‌گیرد.

برخی افراد نیز نسبت به امام جماعت اعتراض می‌کنند که قرائت قرآن او کاملاً صحیح نیست. در یکی از حکایات، آمده است که حضرت حسن بصری رحمة‌الله‌علیه یک شب از نزدیکی خانه‌ی حضرت حبیب عجمی رحمة‌الله‌علیه عبور کردند و او را در حال خواندن قرآن در نماز تهجد دیدند. ایشان قصد داشتند پشت سر او نماز بخوانند، اما چون تلفظ بعضی از حروف را صحیح نمی‌دانستند، از اقتدا منصرف شدند.

اما همان شب در خواب، حضرت حسن بصری زیارت الهی را نصیب شدند و از خداوند درخواست کردند که عملی را به ایشان معرفی کند که نزد او محبوب باشد. خداوند پاسخ داد:

"نماز خواندن پشت سر حبیب عجمی نزد ما محبوب‌ترین عمل است."

(منبع: ملفوظات حکیم الامت، جلد 16 صفحه 195، جلد 4 صفحه 332)

درس این حکایت:

بزرگان ، حتی اگر قرائت دقیق مطابق قواعد تجوید نباشد، قرآن را با سوز، عشق و اخلاص می‌خوانند، و این ارزشمندتر از تلفظ دقیق است.


درود پاک

💫حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه می فرماید:

درود خواندن بر رسول اکرم صلی الله علیه وسلم بیشتر از آب که آتش را از بین می برد، گناهان را از بین می برد و سلام فرستادن بر آن حضرت از آزاد کردن برده افضل است.

و محبت رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز از آزاد کردن برده و شمشیر زدن در راه خدا أفضل است.

📚منبع: [أخرجه الخطیب و الأصبهاني ؛ کذا فی الکنز ج۱، ص۲۱۳]


✔توحید مطلب و یکسو بودن در سلوک چیست؟

توحید مطلب این است که سالک در مورد مرشد خود این گمان را داشته باشد که در دنیا علاوه بر مرشد من کسی دیگر نمی تواند مرا به مطلوب برساند اگرچه در این زمانه مشایخ دیگر نیز باشند و به اوصاف کامل متصف باشند مگر رسیدن من به دولت مقصود فقط به وسیله مرشدم می باشد، توحید مطلب رکن بزرگ سلوک است و کسی که توحید مطلب نداشته باشد پریشان و هر جایی می شود.

📚امداد السلوک ۶۴

حضرت مولانا رشید احمد گنگوهی قدس سره.

تا هنگامی که نسبت راسخ نشده است برای ملاقات بزرگان مختلف رفتن مناسب نيست ،سالک به نزد کسی به قصد استفاده[اصلاحی مخصوص طریقت] نرود[اما رفتن برای طلب دعا و صحبت با اجازه مرشد اشکال ندارد] حتی به مزارات بزرگان نیز نرود و بعد از رسوخ نسبت دل خودش میل هم پیدا نمی کند سالک باید نسبت‌ به‌ شیخ خود به این مسلک باشد

همه شهر پر ز خوبان منم و خیال ماهی

چه کنم که چشم بد خو نکند به کس نگاهی

...در مورد شیخ این گمان کند که برای من از همه انفع است این را وحدت مطلب می گویند.البته بعد از رسوخ نسبت هر کجا می رود برود و هر جا می نشیند بنشیند.

📚ملفوظات حکیم الامت اشرف علی تهانوی قدس سره ۲۹۳/۱۸

به خدمت مشایخ مختلف رفتن[برای اصلاح خاص اهل طریقت]اندیشه را مشوش می کند علت این است که مزاج ها، طبایع و طریقه های تربیت مختلف است و این باعث می شود که سالک به تشویش ذهنی مبتلا شود به همین دلیل از همه منع می کنم.

📚ملفوظات حکیم الامت اشرف علی تهانوی قدس سره ۲۴۰/۲۲

سالک به خدمت مشایخ [طریقت]دیگر با دو شرط می تواند برود اول اینکه مذاق آن با مذاق مرشدش مخالف نباشد دوم اینکه از وی در مورد تربیت و اصلاح[مخصوص طریقت و تصوف]سوال نکند

📚ملفوظات حکیم الامت اشرف علی تهانوی قدس سره

♦️حضرت مولانا عبدالحق مجددی مد ظلهم


🌼حدیث نبوی🌼

عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رضی الله عنه أَنَّ رَسُولَ الله صلی الله علیه وسلم قَالَ:

«لا يَتَمَنَّى أَحَدُكُمُ الْمَوْتَ، إِمَّا مُحْسِناً فَلَعَلَّهُ يَزْدَادُ، وَإِمَّا مُسِيئاً فَلَعَلَّهُ يَسْتَعْتِبُ. "

ابوهريره رضی الله عنه می گويد: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند :

«هيچ يک از شما آرزوی مرگ نکند. زيرا يا فرد نيکوکاری است که اگر زنده بماند، شايد به نيکي هايش بيفزايد. و يا شخص بد کاری است که اکر زنده بماند، شايد توبه کند‌. "

📚بخارى شریف :7235

سخت‌ترین عقوبت برای یک انسان اینست که گمراه باشد و شیطان برایش توهمِ هدایت ساخته باشد.

" وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ "

اِبْنُ الجَوْزِيّ - رَحِمَهُ الله

🤍


نگاهی از سرِ عبرت

سیدنا ابوبکر الصدیق رضی الله عنه فرمودند:

کجایند زیبارویانِ پاکیزه‌ای که صورتهایشان زیبا بود و به جوانی خود مغرور و شادمان بودند؟!

کجایند پادشاهانی که شهرها را ساختند و در اطراف آن‌ها قلعه و دیوار کشیدند؟!

کجایند کسانی که در میادین جنگ پیروز و غالب می شدند؟!

روزگار آن‌ها را خوار و نابود کرد و آنان واردِ تاریکی‌های قبر شدند....

عجله کنید!.... عجله کنید!... خود را نجات دهید!... خود را نجات دهید!1

1-صفةالصّفوة، ،1/136، و تهذیب حلیة الأولياء،158/1


❤ حداقل ، اراده ذکر کردن باشد !

🌹سیدی حضرت حکیم الامت تهانوی قدس سره فرمودند :

" حتی اگر توفیق ذکر حاصل نشود ، کم از کم ، اراده ذکر و حسرت ذکر کردن باشد . "

📚ملفوظات حکیم الامت ؛ جلد ۳۱

✏محمد عرفان غفر له


🔸همت عمل🔸

🔅مفتی اعظم سابق پاکستان ، حضرت مفتی محمد شفیع عثمانی قدس سره فرمودند:

" همت و توفیق عمل ، بوسیله خواندن یا فهمیدن کتابی حاصل نمی شود. راه حل بدست آوردنش فقط یک چیز است و آن صحبت اهل الله و حصول رشد همت از محضر آنان است.

به همین چیز ، تزکیه می گویند."

📚معارف مفتی اعظم

📝محمد عرفان غفرله


در مجلس عشاق قراری دگر است

وین بادهٔ عشق را خماری دگر است

آن علم که در مدرسه حاصل کردند

کار دگر است و عشق کاری دگر است

حضرت مولانا


☪ نیاز به ارتباط با افراد صالح

📝 حضرت حکیم الأمة مجدد الملة مولانا اشرف علی تهانوی رحمه‌الله

➖ ترجمه: (مولانا ) شمس الحق فقهی مد ظلهم

کسانی که از نعمت هم‌نشینی با افراد صالح برخوردار نشده‌اند، کاملاً بی‌بهره هستند، حتی اگر در شمار علما باشند.

صرفاً آموزش و یادگیری کافی نیست ، البته این بدان معنا نیست که هیچ فایده‌ای وجود ندارد، بلکه بدین معناست که این امر (تعلیم و تعلم) به تنهایی برای کسب رشد معنوی و اصلاح نفس کافی نیست.

📕 ملفوظات حکیم الامت : ۷ / ۲۹۲


آن خر به مثال جو در زر فکند خود را

غافل بود از شاهی کز سنگ گهر سازد

بس کردم و بس کردم من ترک نفس کردم

خود گوید جانانی کز گوش بصر سازد

> مولانای جان


🌹تعظیم نام " الله " جل جلاله🌹

♦️حکیم الأمت حضرت مولانا اشرف علی تهانوی قدس الله تعالی سره می فرمایند:

" همانطور که هرگاه نام مبارک آن حضرت صلی الله علیه وسلم گرفته یا شنیده شود ، گفتن " صلی الله علیه وسلم " واجبست و ترک درود ، موجب گناه می شود ؛ به همین صورت ، گفتن " جل جلاله " یا " تعالی " یا هر لفظی که دلالت بر تعظیم کند ، به همراه نام پاک حضرت حق تعالی واجب است. و الا ، گناه عائد خواهد شد.

البته اگر در یک مجلس و نشست ، چندین بار نام ( یعنی نام الله تعالی یا نام آن حضرت علیه السلام ) گرفته شود ، یکبار گفتن " صلی الله علیه وسلم " بعد از ذکر نام آن حضرت علیه السلام و یکبار گفتن " جل جلاله " یا " تعالی " واجب است.

و هر بار گفتن ، مستحب می باشد.

اما مقتضای محبت و عشق اینست که هر بار ( با ذکر نام آن حضرت صلی الله علیه وسلم ) درود خوانده شود.

📚 انفاس عیسی

✏محمد عرفان عفي عنه

برچسب‌ها: مراقبه، درود، گمان نیک، توکل
فرید
دوشنبه ۱۴۰۴/۰۲/۱۵
10:2 AM

☪ نکوهش غلو نمودن در احترام و ادب

📝 حکیم الامت مولانا اشرف‌علی تهانوی رحمه‌الله

ترجمه : شمس الحق فقهی

یک شخص از مجلس ( حکیم الامت مولانا اشرف‌علی تهانوی رحمه‌الله) برخاست و چند قدم عقب رفت و خارج شد (بخاطر ادب ظاهری پشت به ایشان نکرد )

مولانا فرمودند:

ای مرد، همانند یک انسان راه برو ! چرا مثل قطار، عقب و جلو می‌روی؟

سپس فرمودند : وقتی افرادی این‌گونه گام برمی‌دارند (و با تکلف برخورد می کنند)، چنان سنگینی و آزاری بر دلم حس می‌کنم که نمی‌توانم آن را بیان کنم.

مشخص نیست که آیا آن‌ها مرا العیاذ بالله قبله خود می‌دانند یا چیز دیگری.

این همه، رسوم باطلی است که برخی پیرزادگان ایجاد کرده‌اند.

چنین رفتارهایی به شدت باعث دلزدگی و آزارم می‌شوند.

📕 الافاضات اليوميہ : جلد : ۷ ملفوظ شماره ۳۷۷


⚜ ذکر

قطب الارشاد مجدد زمان پیر پیران حضرت مولانا محمدعمر سربازی قدس سره فرمودند:

هر کس می خواهد که به خداوند برسد و در راه عرفان پیروز گردد ، باید به کثرت ذکر اللّٰه جل جلاله بکند ؛ چرا که این ذکر قدرت عجیبی دارد.

زیرا که "اللّٰه" جل جلاله ، اسم اعظم خداوند متعال است و کسی که این ذکر را به کثرت کند ، دارای قدرت عجیبی می گردد .

🔶 منبع : تجلیات سربازی


شخصی به حضرت إمام أبو حنیفه رحمه الله گفت: از الله بترس!

حضرت إمام أبو حنیفه رحمه الله بدنش به لرزه افتاد، چهره اش زرد شد و سرش را پایین انداخت

و (به آن شخص) فرمود:

الله به تو جزای خیر دهد‌. چقدر مردم نیازمند شخصی هستند که در هر زمان مثلِ این (گفته) را به آنها بگوید.

📒منبع:

سير أعلام النبلاء : ۶/۴۰۰


🟡بسم الله الرحمن الرحیم🟡

🟫برای ظهور اثرات و برکات اوراد و اذکار دو طریق موجودست:

🔸۱.استعداد

🔸۲.کثرت تعداد.

با کثرت تعداد ، استعداد هم رشد می نماید.

لذا سالکان که به درجه کمال کاملین نرسیده اند ، باید به کثرت ذکر کنند.اما کاملان با استعداد و ملکه باطنی اثرات را دریافت می کنند؛ مانند تلاوت آیة الكرسي بعد از فرائض که یکبار سنت هست؛ لیکن شایسته است که ۵ بار یا ۱۰بار خوانده شود تا استعداد ما برای دریافت انوار وبرکات این وظیفه تقویت شود.

✒️برگرفته از افادات ولی کامل شیخ التفسیر فقیه العصر حضرت مفتی محمد زرولی خان قدس سره.

📝محمدعرفان غفرالله تعالی له.


🎙حضرت شیخ الحدیث مولانا عبدالرحمن چابهاری حفظه الله در مورد بغض ورزیدن به علماء

🔰حضرت علی(رضی الله عنه) از رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) نقل می‌فرمایند: که زمانیکه امتیان من با علمای خود بغض بورزند و ساختمان های بلند و بزرگ بنا بکنند ، و مال و ثروت را ملاک و اساس همه چیز قرار بدهند و در ازدواج و نکاح دادن دختران و پسران تاخیر بورزند.

خداوند متعال چهار نوع عذاب را بر آنها نازل میفرمایند:

۱)قحطسالی و خشکسالی

۲)ظلم توسط قدرت مداران بر جامعه حاکم می‌شود

۳)حاکمان خیانت خواهند نمود

۴) دشمنان اسلام تقویت و قوت قلب را پیدا می‌کنند و علیه مسلمین جهان دلیر می‌شوند

( دشمنان اسلام چیزی ک باعث قوت قلب مسلمانان می‌شود را پیدا و از همان طریق باعث نابودی مسلمین میگردند)


قرآن به ما خبر داد:

زنی سالخورده و نازا باردار شد.

دختری مجرد و پاکدامن، فرزندی به دنیا آورد.

چاقو نبرید.

آتش نسوزاند.

ماهی، بنده‌ای را بلعید ولی او را هضم نکرد.

شتری از دل صخره بیرون آمد.

ماه دو نیم شد.

نوزادی سخن گفت.

دریا شکافته شد.

خداوند می‌خواهد به ما بگوید که او پروردگار ناممکن‌هاست.

✍🏻:ادهم_شرقاوى


گویی این آخرین نبرد است!!!

نوشته دکتر: ادهم شرقاوی

زوال "اسرائیل" از صفحه روزگار، یک حقیقت قرآنی و وعده پیامبرانه است... پس ما نمی‌پرسیم که آیا نابود می‌شود یا نه؟ چون به یقین نابود خواهد شد! به اذن خداوند.

سوال اصلی این است: کی؟

من از آن کسانی نیستم که بنشینم و منتظر معجزه بمانم، بلکه معتقدم معجزه پس از آن می‌آید که مؤمن نهایت تلاش خود را بکند!

آنگاه که باطل با تمام قوا حمله می‌کند و یک قدم تا پیروزی فاصله دارد، و حق تا آخرین ذره مقاومت می‌کند، طوری که گویی در آستانه شکست است... آنگاه معجزه می‌آید!

قرآن به ما یک حقیقت ثابت را می‌آموزد: جنگ عقیده با جنگ قدرت فرق دارد!

- در جنگ قدرت، خداوند مردم را به اسباب و موازین قوا وا می‌گذارد؛ هرکه قوی‌تر باشد، پیروز می‌شود.

- اما در جنگ عقیده، لازم نیست قوا برابر باشد و موازین علت و معلولی به هم بخورد!

تمام طاغوت‌هایی که خداوند نابودشان کرد، در اوج قدرتشان نابود شدند:

- وقتی خدا فرعون را هلاک کرد، او در اوج غرور فریاد می‌زد: "أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى" (من پروردگار برتر شما هستم!) و با لشکریان مسلحش نابود شد.

- وقتی خدا نمرود را هلاک کرد، او در اوج تکبر می‌گفت: "أَنَا أُحْيِي وَأُمِيتُ" (من زنده می‌کنم و می‌میرانم!).

- وقتی خدا قوم عاد را نابود کرد، آنها می‌گفتند: "مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً؟" (چه کسی از ما قوی‌تر است؟).

- وقتی خدا قوم ثمود را هلاک کرد، آنها همچنان در قدرت بودند و کوه‌ها را می‌تراشیدند.

- و وقتی خدا احزاب (لشکرهای متحد ضد اسلام) را در جنگ خندق شکست داد، زمین بر مؤمنان تنگ شده بود و دل‌ها به گلو رسیده بود!

وقتی جنگ بر غزه آغاز شد، فکر می‌کردم این هم یک نبرد دیگر است، مثل تمام نبردهای گذشته... اما حالا چیزی در دلم می‌گوید این بار آخر است!

این وضعیت پایدار نمی‌ماند... به زودی "ریح الأحزاب" (باد نصرت الهی) خواهد وزید، و بادهای خدا هزاران شکل دارند (وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ)!

حتی اگر این جنگ هم مثل گذشته تمام شود، از جایی ادامه خواهد یافت که قبلاً تمام شده بود! اما یک چیز قطعی است: این جنگ دیگر در دست ما یا آنها نیست، دست خداست که آن را پیش می‌برد.

من ضد عقلانیت و محاسبه واقعیت‌ها نیستم... اما این همه مقاومت، اصلاً عقلانی نیست!

- هیچ کشوری در جهان، زیر این حجم از بمباران و محاصره، این‌گونه مقاومت نمی‌کرد.

- غزه از نظر جغرافیایی یک منطقه باز است (بدون کوه، جنگل یا دره) و از نظر نظامی "منطقه شکست‌خورده" محسوب می‌شود... اما هنوز ایستاده است!

- در جنگ‌های گذشته، ارتش‌های عربی در ساعاتی شکست می‌خوردند... اما امروز، صحبت از "واقع‌گرایی" خودش یک معجزه است!

هیچ اشغالگری تا ابد نمانده است... این یک قانون تاریخ است، فارغ از عقیده مردم آن سرزمین.

تمام اشغال‌گران رفتند... و این یکی هم خواهد رفت، دیر یا زود، و امید که زود باشد!

پخش کنید و بشارت دهید...

این متن امید و یقین به نصرت الهی را زنده می‌کند. هرکس می‌تواند با اشتراک‌گذاری آن، جرقه‌ای از امید باشد.

برچسب‌ها: ادب، ذکر، فلسطین، معجزه
فرید
دوشنبه ۱۴۰۴/۰۲/۱۵
9:45 AM

توهین و بی ادبی نسبت به علمای ربانی از گناهان بس بزرگ است

علامه ابن قیم رحمه‌الله می فرماید :

پدر امام ابوحنیفه نعمان رحمهما الله در کوفه وفات کرد

روز دوم وفات شخصی خائن و کارمند دولت و خبیث در کلاس درس امام حاضر می شود به امام می گوید من برای عرض تسلیت نیامده ام بلکه شنیدم پدر شما وفات کرده و مادرت بیوه شده لذا برای خواستگاری آمدم و من را داماد کن

امام رحمه‌الله در جواب می فرماید هنوز عدت مادرم تمام نشده و در ضمن مادرم خودش یک خانم عاقل و بالغ است و اختیارش بدست خودش هست و چشم پیامت را به مادرم می رسانم

هدف این شخص بی دین توهین و بی ادبی نسبت به امام بوده

بقدرت خدا وقتی می خواهد از مسجد و کلاس درس بیرون برود می لغزد و می افتد و بلافاصله می میرد

در همین مورد امام رحمه‌الله این حدیث را می خوند

قال رسول الله صلی الله علیه و سلم لحوم العلماء مسموم

یعنی گوشت علماء مسموم است و کسیکه به علماء توهین بکند و نسبت به انها بی ادبی و بی احترامی بکند خداوند آن اشخاص را نیست و نابود می سازد

بعد از این ماجرا شاگرد امام رحمه‌الله یعنی امام محمد در خواب با پیامبر جان ملاقات می کند و می فرماید

یا رسول الله استادم امروز این چنین حدیثی را روایت کرده

انحضرت صلی الله علیه وسلم می فرماید : حدیث چنین است

لا بل لحوم العلماء سم

یعنی گوشت علماء مسموم نیست بلکه خود سم زهر آلود است و این سم را هر شخصی نمی تواند بخورد

در پایان خداوندا تمام ما را اهل ادب بگردان و از توهین و بی ادبی کردن نسبت به علمای ربانی ما را دور بدار

مترجم:عبدالناصر مسلمان زهی از حوزه علمیه ی دار العلوم حقانیه ایرانشهر

فرید
جمعه ۱۴۰۴/۰۲/۱۲
12:31 PM

آیا تا به حال اندیشیده‌اید که چرا خداوند در قرآن از افرادی غیر از پیامبران یاد کرده است؟

چرا مؤمن آل یاسین؟ چرا مؤمن آل فرعون؟

چرا اصحاب الاخدود و اصحاب کهف؟ و شخصیت‌هایی دیگر از این دست که نامشان در قرآن آمده است؟

شاید راز این ذکر، در یک ویژگی مشترک نهفته است:

همه‌ی آن‌ها در شرایطی دشوار و تاریک و به رغم تنها بودن، بر خدای خویش توکل کرده و در برابر ظلم و باطل قد علم کردند؛ و خداوند نیز آنان را در برابر تمام دشواری‌ها ثابت‌قدم و استوار نگه داشت.

آنان کسانی بودند که با وجود استبداد فرعونیان، گودال‌های آتشِ اخدود و تهدیدات حکام و بزرگان زمان خویش، وظیفه‌ی خود را انجام دادند و از پای ننشستند. آنان حتی با وجود تعداد اندک، به وظیفه‌ی خود عمل کردند؛ چون به خوبی می‌دانستند که راه درست را حتی به‌ تنهایی هم باید پیمود.

و خداوند بخاطر خلوص و صدق نیت‌شان، مقام و جایگاهشان را رفعت بخشید و نامشان را در قرآن جاویدش ثبت نمود.

این سرمشقی‌ست برای همه‌ی ما در این روزگار ضعف و محاصره؛ که بدانیم خدمت به دین در این ایام، بسیار ارزشمندتر است از هر عمل خیری که در شرایط قدرت و آزادی مسلمانان انجام می‌شود؛ حتی اگر عاقبتی همچون ساحران فرعون و اصحاب اخدود در انتظار باشد‌...

چرا که آنچه نزد خداوند است، نیکوتر و ماندگارتر است.

فرید
پنجشنبه ۱۴۰۴/۰۲/۱۱
9:47 AM

*💔بشنو ای روزگار! و گواه باش ای تاریخ!*

همان آل سعودِ بی‌ سروپا، همان دست‌ پرورده‌ی بریطانیا و لقطه‌ی نامشروع استعمار، بود که تیغ خیانت بر پیکر خلافت اسلامی عثمانیه نهاد و عَلَم بغاوت را در کنار صلیبیان بر افراشت؛ اما امروز، اگر فرزندان حماس و مجاهدان بر اسرائیل یورش برند، این دین‌ فروشان مزدور و مفتیان درباری، بی‌ درنگ فتوا به خروج، خوارج‌ گری و نقض بیعت صادر می‌کنند!

چه زبون‌اند اینان که اگر نفع‌ شان اقتضا کند، گوشت مردار را با روغن فتوا سرخ می‌کنند و خون آن را نوش جان حلال می‌نمایند، ولی اگر خون امت محمدی در کوچه‌های غزه و خیابان‌های نابلس و رفح جاری شود، زبان‌ شان در دهان‌ شان خشک می‌زند و مهر سکوت بر لب دارند؛ مبادا ولی‌ نعمتشان برنجد!

اف بر آن منبرهایی که بر سینه‌ی مسجد نشسته‌اند اما مأمور سفارت‌ خانه‌های کفرند! ننگ بر آن عمامه‌ هایی که رنگ دین گرفته‌اند اما در باطن، عصای فرعون و مشعل شیطان‌اند!

و بگو بر این امت:

تا کی باید در مکتب این دین‌ سودگان، درس ذلت خواند؟ تا کی باید در سایه‌ی سکوت مفتی‌ نماهای مزدور، سرزمین‌های اسلام یکی پس از دیگری اشغال شود؟

ای کاش امت بداند که:

✔️امروز سکوت، نه تقواست، بلکه خیانت است! و فتوا عدم جهاد نه از سینه‌ی ایمان، بلکه از دهان جیره‌ خواران صادر می‌شود!

✍️ابو امامه دیوبندی

برچسب‌ها: فلسطین، اسرائیل، جهاد، جنگ
فرید
چهارشنبه ۱۴۰۴/۰۱/۲۷
12:56 PM

☪ روح بی تکلف بودن از آموزه‌های نبوی است

📝 حکیم الامت مولانا اشرف‌علی تهانوی

➖ ترجمه: شمس الحق فقهی

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمودند:

"نحن امة امیة" . معنای "امیة" سادگی است.

هدف اصلی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) این است که امت ایشان از تکلف چون ایشان پرهیز کنند .

با استفاده از عبارت "نحن" (ما) ، ایشان در یک درس کلّی ، تمام امت را شامل کردند.

این نشان‌دهنده‌ی روح آموزه‌های نبوی است که باید سادگی در تمامی جوانب تعامل زندگی رعایت شود.

"امیة" به "ام" (مادر) نسبت داده می‌شود؛ به این معنا که زندگی ما باید همانند زندگی یک کودک پس از تولد باشد که هیچ حرکتی از او مصنوعی یا ساختگی نیست صورت گیرد ، بلکه از کودکان درس گیریم که همه کارهای آنان از روی عدم تصنع و تکلف بوده و کاملا طبیعی است.

همین ویژگی کودکان است که باعث محبت همه به آن‌ها می‌شود و بزرگترها کودکان را چون تهی از تصنع و تکلف اند دوست دارند ، در حالی که ذاتاً باید از کودکان که ممکن است کثیف کاری کنند و به پاک شدن نیاز داشته باشند ، نفرت داشته باشیم.

اما این بی‌ تکلف بودن آنان عامل محبت به آن‌ها است.

نوشتن و خواندن که مفهوم مشهور "امیة" است، تنها یکی از جنبه‌های آن می‌باشد.

آنچه بسیار اهمیت دارد در بیان نیز نباید هیچ‌گونه ساختگی یا تکلف وجود داشته باشد.

باید از هر نوع "تلبیس" (فریب) و "تلمع" (جعل و تقلب و تقلید از دیگران در سخن گفتن) کاملاً پاک بود.

البته، بیان و سخنوری باید ساده، ولی در عین حال واضح و روشن باشد؛ اما متأسفانه این سبک کاملاً رو به کاهش است و در سخنوران امروزی بی تکلف و تصنع بودن کم یافت می شود .

📕 اشرف الکلام في احادیث خیر الانام: ۳۰۳

فرید
سه شنبه ۱۴۰۴/۰۱/۱۹
10:17 AM

بیوگرافی حضرت خدیجه کبری رضی الله عنها

نام و نسب:

نام ایشان خدیجه، کنیتش ام هند، لقبش طاهره و سلسله نسبش چنین است.

خديجة بنت خویلد بن اسد بن عبدالعزی بن قصی. در اینجا خاندان حضرت خدیجه رضی الله عنها با خاندان رسول الله صلی الله علیه وسلم با هم ملحق می شوند. اسم مادرش فاطمه بنت زایده و از اولاد عامر، فرزند لوی بن غالب بود.

پدر حضرت خدیجه رضی الله عنها ، رئیس قبیله و شخصیت بسیار محترمی بود. در مکه مکرمه سکونت گزید. با عبدالدار ابن قصی، ابن عم خود هم پیمان شد و در مکه با فاطمه بنت زایده ازدواج کرد و ۱۵ سال قبل از عام الفيل، حضرت خدیجه رضی الله عنها متولد شدند.


نکاح:

زمانی که حضرت خدیجه رضی الله عنها به درک و فهم رسید، به دلیل اخلاق پاکیزه ای که داشت به طاهره معروف شد. با توجه به خصلت های پسندیده ای که در ایشان بود، پدرش، ورقه بن نوفل را که برادرزاده اش و از دانشمندان و علماء تورات بود، برای ازدواج با وی در نظر گرفته بود اما بنابر دلایلی این ازدواج صورت نگرفت و تقدیر الهی چنین بود که حضرت خدیجه رضی الله عنها با شخصی به نام ابوهاله بن نباش شمیمی ازدواج کند. در همین ایام حرب الفجار شروع شد و پدر حضرت خدیجه رضی الله عنها در جنگ شرکت کرد و کشته شد.


تجارت:

خدیجه، بعد از درگذشت پدر و شوهرش با مشکلات عدیده ای مواجه شدند. تنها وسیله امرار معاش تجارت بود اما کسی که امور تجارت را ادراه کند، نبود. حضرت خدیجه رضی الله عنها ناچار بود از خویشاوندانش در برابر مزد و معاوضه در امر بازرگانی و تجارت استفاده کند. در یکی از روزها که قرار بود بازرگانان مکه به شام سفر کنند، ابوطالب خطاب به حضرت محمد صلی الله علیه وسلم گفت: اموال تجاری، حضرت خدیجه رضی الله عنها به شام برده می شود، بهتر است شما با ایشان ملاقات نموده و تصدی امور بازرگانی ایشان را به عهده بگیرید زیرا من سرمایه کافی ندارم و گرنه برایت فراهم می کردم.

رسول الله صلی الله علیه وسلم به عنوان امانت دار در مکه معروف بودند و حسن اخلاق، صداقت و دیانت ایشان زبانزد عام و خاص بود.

حضرت خدیجه رضی الله عنها وقتی از این تصمیم ابوطالب باخبر شد، بلافاصله برای حضرت محمد صلی الله عليه وسلم قاصد فرستاد و گفت: برای سفر به شام خود را آماده کرده تصدی امور تجارت را به عهده بگیر.

مزدی که به دیگران می دادم دو برابر آن را به شما میدهم.

رسول الله صلی الله علیه وسلم ضمن موافقت با پیشنهاد حضرت خدیجه رضی الله عنها و ابوطالب همراه با میسره، غلام خدیجه به منظور تجارت از مکه به مقصد سوریه و بصره روانه شدند. سود حاصل از این سفر چند برابر سودی بود که در مسافرت های قبلی بدست آمده بود.


ازدواج حضرت خدیجه با رسول الله :

قاطبۀ مردم قریش فریفته مال و ثروت و اخلاق کریمانه حضرت خدیجه رضی الله عنها بودند و هر کس متقاضی ازدواج با ایشان بود اما دست قضا و قدر الهی شخصیت دیگری را در نظر گرفته بود.

رسول الله صل الله علیه وسلم وقتی از سفر شام به مکه برگشتند، حضرت خدیجه رضی الله عنها به وسیله خانمی از زنان قریش به نام نفیسه دختر منیه پیغام نکاح خود را فرستادند و رسول الله صلی الله علیه وسلم پذیرفتند و تاریخ ازدواج مورد توافق طرفین قرار گرفت.

پدر حضرت خدیجه رضی الله عنها در گذشته بود اما عمویش، عروہ بن اسد هنوز زنده و در قید حیات بود.

در جامعه آن روز عرب، زنان آزاد بودند که درباره ازدواج خود گفتگو نموده و تصمیم بگیرند. حضرت خدیجه رضی الله عنها با وجود زنده بودن عمویش شخصا وارد عمل شده تمام مراحل معامله را طی کردند. برابر تاریخ از پیش تعیین شده، ابوطالب و تمام سران خاندان از جمله حمزه رضی الله عنه به خانه حضرت خدیجه رضی الله عنها با تشریف بردند.

چند تن از سران خاندان حضرت خدیجه رضی الله عنها نیز در جمع حضور داشتند. ابوطالب صيغه نکاح را اجراء کرد و بر حسب مشوره عمرو بن اسد (۵۰۰) پانصد درهم سکه طلا مهریه مقدر گردید و خدیجه طاهره شرف همسری رسول الله صلی الله علیه وسلم را حاصل نموده و به مرتبه والای ام المومنین نایل شدند.

سن مبارک رسول الله صل الله علیه وسلم ۲۰ سال بود و حضرت خدیجه رضی الله عنها ۴۰ سال داشتند. ازدواج رسول الله با حضرت خدیجه رضی الله عنها ۱۰ سال قبل از بعثت رسول الله صل الله علیه وسلم صورت گرفت.


اسلام:

۱۵ سال بعد از ازدواج، درست زمانی که رسول الله صلی الله عليه وسلم مبعوث شدند و در راستای انجام رسالت، دعوت و تبلیغ را آغاز نمودند، نخست حضرت خدیجه رضی الله عنها را به اسلام دعوت کردند.

حضرت خدیجه رضی الله عنها قبل از شنیدن این دعوت بر صداقت و حقانیت حضرت محمد صلی الله علیه وسلم ایمان داشتند. این جریان در باب بدء الوحی در صحیح بخاری بطور مبسوط و مفصل آمده است.

از حضرت عایشه رضی الله عنها روایت است که می گوید:

آغاز وحی بر رسول اکرم صل الله علیه وسلم به صورت رؤیای صادقانه و خواب های راستین بود. آنچه را که رسول الله صلی الله علیه وسلم در خواب میدید مانند روشنی صبح تحقق پیدا می کرد. بعد رسول الله صلی الله علیه وسلم گوشه نشینی و عزلت را اختیار کردند. برای این هدف اندکی از زاد و خوردنی ها را با خود حمل کرده به غار حرا تشریف می بردند و در آنجا به عبادت و راز و نیاز پرداختند. وقتی زاد و توشه تمام می شد، به خانه حضرت خدیجه رضی الله عنها می آمد و دوباره به غار حراء بر می گشت و مشغول مراقبه و مناجات می شد

تا اینکه روزی جبرئیل عالی آمد و گفت:

“بخوان”

رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند:

“من سواد خواندن ندارم”

جبرئیل، با فشار، رسول الله صلی الله علیه وسلم را در بغل گرفتند و بعد رها کردند و گفتند: “بخوان” رسول الله صلی الله علیه وسلم همان پاسخ اول را تکرار کردند، این کلمه میان جبرئیل رسول الله صلی الله علیه وسلم سه بار تکرار گردید.

دفعه سوم جبرئیل گفت: بخوان به نام خدایی که کائنات را خلق فرمودند، خدایی که انسان را از تکه گوشتی آفرید، بخوان پروردگار تو نیک و مهربان است.

رسول الله صلی الله علیه وسلم به خانه تشریف بردند در حالی که قلبش مملو از جلال حضرت حق بود. خطاب به حضرت خدیجه رضی الله عنها فرمودند: «پتو بر من بینداز! پتو روی من بینداز!

حاضرین روی رسول الله صلی الله علیه وسلم پتو انداختند. رعب و وحشتی که طاری بود کم شد. بعد از آن رسول الله صلی الله علیه وسلم تمام جریان را برای حضرت خدیجه رضی الله عنها بیان کردند و گفتند: «احساس وحشت می کنم» حضرت خدیجه رضی الله عنها فرمودند: «جای نگرانی نیست» خداوند تو را ضایع نخواهد کرد، زیرا که شما صله رحم می کنید، بینوایان را یاری می کنید، مهمان نواز هستید و از حق حمایت می کنید.

آنگاه حضرت خدیجه رضی الله عنها، رسول الله صلی الله علیه وسلم را نزد پسر عمویش، ورقة بن نوفل بردند. ورقة بن نوفل مسیحی بود، زبان عبرانی را می دانست و انجیل را به زبان عبرانی مینوشت، اما مسن و نابینا بود.

خدیجه رضی الله عنها خطاب به ورقه گفت: «از برادرزاده ات محمد بن عبدالله گوش کن، ببین چه می گوید؟ ورقه گفت: ماجرا چیست؟ چه دیدی؟

رسول الله صلی الله علیه وسلم كل قضيه را برای ورقه تعریف کردند.

ورقه گفت: این همان فرشته ای بوده که بر موسی نازل می شد و برای تمام انبیاء پیام خدا را می آورد. کاش من، آن زمانی که قوم تو، تو را از شهر بیرون خواهد کرد، زنده می بودم و توان لازم برای دفاع از شما را می داشتم.

رسول الله صلی الله عليه وسلم فرمودند: «مگر مردم، مرا از مکه بیرون خواهند کرد؟»

ورقه گفت: آری، آنچه که بر تو نازل شده، بر هیچ کس نازل نشده مگر اینکه با وی عداوت و دشمنی شده است.

اگر من تا آن زمان زنده ماندم حمایت لازم را از تو خواهم کرد. دیری نگذشت که ورقه فوت کرد و نزول وحی برای مدت کوتاهی منقطع گردید.


تا آن زمان نمازهای پنجگانه فرض نشده بود، رسول الله صلی الله علیه وسلم نمازهای نفلی می خواندند و حضرت خدیجه رضی الله عنها لا يصليان سرا ماشاء الله – یعنی رسول الله صل الله عليه وسلم و حضرت خدیجه رضی الله عنها مدت زمانی به طور پنهانی نماز می خواندند.

عفیف کندی، برای خرید وارد مکه شد و در خانه حضرت عباس به منزل گرفت. صبح نگاهی به اطراف کعبه کرد. دید که شخصی آمد و رو به قبله کرد و پسری در سمت راست آن شخص ایستاد و زنی پشت سر آن اقتداء کرد بعد از خواندن نماز برگشتند، عفیف خطاب به حضرت عباس گفت: مثل اینکه جریان بسیار مهمی در شرف وقوع است. حضرت عباس در جواب گفت: آری و بعد خطاب به عفیف کندی، گفت: میدانی این شخص کیست؟ او برادرزاده من، محمد است، و این دومی برادرزاده من على، و این سومی همسر محمد صل الله علیه وسلم ، حضرت خديجه هستند. برادر زاده من معتقد است که مذهب او همان مذهب پسندیده پروردگار است و او هر آنچه را که انجام می دهد، طبق دستور پروردگار انجام می دهد و تا جائی که من میدانم، در دنیا تنها همین ۳ نفر هوادار این طرز فکر هستند.

اگرچه این روایت از دیدگاه عقلی ضعیف است اما هیچگونه دلیلی بر ضعف بودن آن وجود ندارد. علاوه بر این از نظر درایت هیچ نقصی در آن دیده نمی شود از نظر روایت، ابن سعد محدث معروف چند طریق برای اثبات آن نقل کرده است. بغوی، ابویعلی، و نسائی در کتب خود آن را نقل کرده اند. حاکم، ابن خیثمه، ابن منده و صاحب غيلانيات آن را پسند فرمودند و مهمتر از همه این است که امام بخاری در تاریخ خود آن را درج نموده و صحت آن را مورد تائید قرار داده است.

حضرت خدیجه رضی الله عنها نه تنها اینکه رسالت رسول الله صلی الله علیه وسلم را مورد تائید قرار داد بلکه در روزهای نخستین دعوت اسلامی به عنوان معاون در کنار و دوشادوش رسول الله صلی الله علیه وسلم برای اسلام خدمت کرد.

کفار مکه با وجود نفوذ و قدرت خود، تا چند سال از آزار و آسیب رساندن رسول الله صلی الله علیه وسلم دچار واهمه بودند، و به حق این واهمه کفار بخاطر حمایت های حضرت خدیجه رضی الله عنها از ایشان بوده است.

قبلا بیان گردید که در آغاز نبوت، زمانی که رسول الله صل یالله علیه وسلم فرمودند: «من تا حدی دچار وحشت هستم» حضرت خدیجه رضی الله عنها خطاب رسول الله صلی الله علیه وسلم گفت: «جای نگرانی نیست، خداوند شما را تنها نخواهد گذاشت». در راستای دعوت و تبلیغ اسلام، زمانی که کفار و مشرکین از طرق متعدد، می خواستند رسول الله صلی الله علیه وسلم را مورد اذیت و آزار قرار دهند، تنها موجب دلگرمی ایشان حضرت خدیجه رضی الله عنها بودند، در استيعاب در این باره چنین آمده است:

یعنی: آنچه را تکذیب و مخالفت مشرکین که موجب صدمه برای رسول الله صلی الله عليه وسلم بود، با دیدار حضرت خدیجه رضی الله عنها آثار آن کاسته می شد زیرا حضرت خدیجه رضی الله عنها ضمن تائید سخنان رسول الله صل الله علیه وسلم سعی می کرد مخالفت دشمنان را کم ارزش جلوه دهد.

در سال هفتم بعث زمانی که قریش برای از بین بردن و نابود کردن اسلام تصمیم گرفت، قرار بر این شد که رسول الله صل الله علیه وسلم و تمام خاندان او را در درهای محاصره کنند. ابوطالب ناچار شد که تمام خاندان بنی هاشم را در شعب ابی طالب اسكان دهد، حضرت خدیجه رضی الله عنها در این تحریم و بایکوت، رسول الله صل الله علیه وسلم ” را همراهی کردند. در سیرت ابن هشام چنین آمده است:

وهي عند رسول الله صل الله علیه وسلم ومعه في الشعب.

یعنی: حضرت خدیجه رضی الله عنها در دوران محاصره شعب ابی طالب، رسول الله صل الله علیه وسلم را همراهی می کرد.

بنی هاشم سه سال را در حال محاصره سپری کرد. دوران محاصره از نظر اقتصادی چنان سخت و مشکل بود که محاصره شدگان با خوردن برگ درختان روزها را شب می کردند. اما در عین حال بخاطر حمایت های حضرت خدیجه رضی الله عنها از رسول الله صل الله علیه وسلم و هوادارانش بعضی وقتها مواد خوراکی به آنان می رسید.

حکیم بن حزام که برادرزاده حضرت خدیجه رضی الله عنها بود، روزی تعدادی گندم توسط غلام خود برای حضرت خدیجه رضی الله عنها فرستاد. ابوجهل در مسیر راه غلام را دید و می خواست از رسیدن مواد خوراکی به حضرت خدیجه رضی الله عنها جلوگیری کند، اتفاقا در همان لحظه ابوالبختری از آنجا می گذشت. او اگر چه کافر بود اما بحال محاصره شدگان ترحم کرد و خطاب به ابوجهل گفت: کسی می خواهد به عمه اش چیزی بدهد تو جلوی آن را می گیری؟


درگذشت حضرت خديجه :

حضرت خدیجه رضی الله عنها بعد از ازدواج با رسول الله صل الله علیه وسلم ۲۰ سال زنده ماندند و در تاریخ یازدهم رمضان سال دهم بعثت، یعنی ۳ سال قبل از هجرت دار فانی را وداع گفتند. در سال وفات عمر مبارک ایشان ۶۴ سال و شش ماه بود. از آن جهت نماز جنازه تا آن تاریخ مشروع نشده بود جنازه ایشان بدون نماز در قبرستان حجون دفن گردید.

رسول الله صل الله علیه وسلم شخصا داخل قبر رفته و بزرگترین عمگسار و مونس و همدم خود را با دست های مبارک خود به خاک سپردند. قبر حضرت خدیجه رضی الله عنها را در گورستان معلی زیارت گاه مسلمانان است.

وفات حضرت خدیجه رضی الله عنها نقطه عطفی در تاریخ اسلام به حساب می آید. آن روزها، روزهای بسیار سخت و سهمگینی برای اسلام بود حتی شخص گرامی رسول الله صل الله علیه وسلم آن سال را (عام الحزن) سال غم و اندوه نام نهادند. زیرا بعد از رحلت ایشان کفار قریش از هیچ کس دیگر احساس ترس نمی کردند و بی باکانه رسول الله صل الله علیه وسلم را مورد آزار و اذیت قرار دادند. در همین روزها بود که رسول اکرم صل الله علیه وسلم از اهالی مکه مایوس شده و به طایف تشریف بردند.


فرزندان حضرت خديجه :

حضرت خدیجه رضی الله عنها فرزندان متعددی داشتند. از ابوهاله، شوهر اول، صاحب دو فرزند، به نامهای هاله و هند بودند. از شوهر دوم، یعنی عتیق صاحب یک دختر بودند. که نام او نیز هند بود. از رسول الله صل الله علیه وسلم شش فرزند، دو پسر و چهار دختر داشتند که اسامی شان به شرح زیر می باشد.

١- حضرت قاسم: قاسم بزرگترین فرزند رسول الله صل الله علیه وسلم بود.

رسول الله صل الله علیه وسلم به نام او کنیت خود را ابوالقاسم قرار داده بودند. قاسم در زمان کودکی در مکه مکرمه رحلت کردند. هنگام وفات تازه راه رفتن را شروع کرده بودند.

۲- حضرت زینب رضی الله عنها: بزرگترین دختر رسول الله صل الله علیه وسلم بودند.

٣- حضرت عبدالله رضی الله عنه: عمرش بسیار کم بود و از آن جهت که بعد از بعثت متولد شدند به طيب و طاهر ملقب گردیدند.

۴- حضرت رقیه؛

۵ ۔ حضرت ام کلثوم؛

۶- حضرت فاطمه زهراء: حضرت خدیجه رضی الله عنها فرزندان خود را بسیار دوست می داشتند و از آنجهت که توان مالی لازم را داشتند، سلمه، کنیز عقبه را برای پرورش و نگاهداری فرزندان خود استخدام کرده بودند.

او فرزندان حضرت خدیجه رضی الله عنها را شیر و طعام می داد. از میان ازواج مطهرات، حضرت خدیجه رضی الله عنها حامل خصوصیات ویژه ای بودند که دیگران این خصوصیات را نداشتند.

او نخستین همسر رسول الله صلی الله علیه وسلم بود. هنگام ازدواج با رسول الله صلی الله علیه وسلم چهل سال داشت اما رسول الله صل الله علیه وسلم در حیات مبارک او ازدواج نکردند. غیر از ابراهیم تمام فرزندان رسول الله صلی الله علیه وسلم از بطن ایشان بودند.


فضائل و مناقب حضرت خديجه :

فضیلت و منقبت ام المؤمنین حضرت خدیجه طاهره رضی الله عنها از این مساله روشن و هویدا است که زمانی که رسول اکرم صل الله علیه وسلم می خواستند وظیفه رسالت و نبوت را انجام دهند، در فضای این عالم پهن و گسترده هیچ گونه صدایی در تأیید ایشان بلند نشد.

کوه حراء وادی عرفات، جبل فاران حتى تمام جزيرة العرب، در برابر ندای توحید یک پیکر مجسم شده بود و در این خاموشی فراگیر و گسترده تنها یک صدا بود که در فضای مکه طنین انداز بود، یعنی صدای کفر ستیز حضرت خديجه.

این ندای ملکوتی از قلب منور حضرت خدیجه رضی الله عنها بلند شده و آن ظلمتكدۂ کفر و ضلالت به دومین تجلی گاه انوار حضرت حق تبدیل شده بود.

حضرت خدیجه رضی الله عنها بانوی بزرگواری است که قبل از نبوت بت پرستی را رها کرده بود.

در مسند امام احمد آمده است که رسول الله صل الله علیه وسلم خطاب به حضرت خدیجه رضی الله عنها فرمودند: «سوگند به الله که من هرگز لات و عزی را پرستش نخواهم کرد» حضرت خدیجه رضی الله عنه گفتند: از لات و عزی بگذریم» یعنی از آنها یادی نشود.

زمانی که رسول الله صل الله علیه وسلم ندای توحید را سر دادند، نخستین کسی که به ندای ایشان پاسخ مثبت داد حضرت خدیجه رضی الله عنها بود.

نفعی که از جانب حضرت خدیجه رضی الله عنها به شخص رسول الله صل الله علیه وسلم و اسلام رسید در اوراق تاریخ و کتب سیرت به ثبت رسیده است.

در سیرت ابن هشام آمده است:

“و كانت له وزير صدق على الاسلام”

یعنی، حضرت خدیجه رضی الله عنها در امور دین و شریعت مشاور راستین رسول الله صل الله علیه وسلم بودند.

حضرت خدیجه رضی الله عنها اما با وجود تموَل و ثروتش، خدماتی را که شخصا برای رسول الله صل الله علیه وسلم به عهده گرفته بودند، نمایانگر محبت فوق العاده ایشان با حضرت رسول بود. در صحیح بخاری آمده است: روزی حضرت جبرئیل خطاب به رسول الله صل الله علیه وسلم گفت: خدیجه طعامی را در ظرف گذاشته برای شما دارند می آورند، سلام الله و مرا به ایشان ابلاغ دارید.

رسول اکرم صل الله علیه وسلم با زید بن حارثه فوق العاده محبت می کردند. زید بن حارثه در مکه به عنوان غلام زندگی می کرد. حضرت خدیجه رضی الله عنها او را آزاد کردند اما او بجای اینکه مخدوم دیگران باشد خدمت کردن به رسول الله صل الله علیه وسلم ” را ترجیح داد.

رسول الله صل الله علیه وسلم نیز با حضرت خدیجه رضی الله عنها محبت و علاقه فراوان داشتند، در طول حیات و زندگی با حضرت خدیجه، ازدواج مجدد نکردند. بعد از رحلت حضرت خدیجه رضی الله عنها سنت رسول اکرم که بر این بوده است که هر گاه گوسفندی در خانه ذبح میشد، پس از جستجو درباره دوست داران حضرت خدیجه رضی الله عنها ، سهم آنان را می فرستاد.

حضرت عایشه رضی الله عنها می گوید: اگر چه من حضرت خدیجه رضی الله عنها را ندیده بودم اما همواره برای او غبطه می خوردم و این غطبه برای هیچ کدام از ازواج در من ایجاد نشده بود و دلیلش نیز این بود که رسول اکرم صل الله علیه وسلم به کثرت از ایشان یاد می کردند.

حضرت عایشه رضی الله عنها می گوید: روزی رسول الله صل الله علیه وسلم را درباره خدیجه آزرده خاطر کردم اما رسول الله صل الله عليه وسلم فرمودند: خداوند محبت او را در دل من جای داده است.»

بعد از رحلت حضرت خدیجه رضی الله عنها ، خواهرش “هاله” روزی به دیدار رسول الله صل الله علیه وسلم رفت و بر حسب قانوان استیذان (کسب اجازه) اجازه ورود خواست. صدای او مشابه با صدای خواهرش حضرت خدیجه رضی الله عنها بود. صدای هاله وقتی به گوش رسول الله صل الله علیه وسلم رسید، یاد حضرت خدیجه رضی الله عنها برایش تداعی می شد.

جواب فرمودند: «هرگز این طور نیست که شما فکر می کنید. زمانی که مردم کافر بودند، او مسلمان بود. زمانی که من حامی نداشتم او مرا حمایت کرد. علاوه بر این فرزندان من از بطن او هستند.» .

روایات زیادی درباره فضیلت حضرت خدیجه رضی الله عنها وارد شده است. در صحیح بخاری و مسلم آمده است: «خیر نیاء الدنيا مريم بنت عمران و خير نساء الدنيا خديجة بنت خويلد»

بهترین بانوان دنیا مریم بنت عمران و خديجة بنت خولید هستند.

روزی جبرئیل نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم نشسته بود که حضرت خديجه آمدند.

حضرت جبرئیل خطاب به رسول الله صلی الله عليه وسلم فرمودند:

«بشرها ببيت في الجنة من قصب لا صخب فيه و لا نصب»

یعنی: او را به خانه در بهشت که از جواهر ساخته شده است و هیچ گونه سر و صدا و زحمتی در آن نیست، نوید بده.


منبع : کتاب بانوان نمونه عصر پیامبر صلی الله علیه وسلم و صحابه رضی الله عتهم

مولفان: مولانا سعید انصاری ندوی-مولانا عبدالسلام ندوی

مترجم: مولوی نذیر احمد سلامی

فرید
دوشنبه ۱۴۰۳/۱۲/۲۰
5:32 AM

اخلاص همانند بوی عطر خالص است

کانال رسمی مولانا شمس الحق فقهی دامت برکاتهم (با رویکرد اصلاح و تزکیه):


امام ابن‌ قیم رحمه‌الله می گوید:

«هر زمان انسان بوسیله چیزی نافرمانی الله را انجام دهد،او آن چیز را برایش فاسد می کند

هر کس با مال خود نافرمانی کند، الله مالش را برایش فاسد می‌کند.

هر کس با موقعیت اجتماعی خود نافرمانی کند، الله موقعیتش را برایش فاسد می‌کند.

هر کس با زبان یا قلب یا عضوی از اعضای بدنش نافرمانی کند، الله آن را برایش فاسد می‌کند،

هرچند که از فساد آن آگاه نباشد.»

[الصواعق المُرسلة (٣/ ٨٦٥)]


بوی اخلاص همانند بوی عطر خالص است،

هر چه بیشتر به لباس‌ بنشیند، بیشتر پخش می‌شود

و عطرش را منتشر می‌کند

و بوی ریا همانند دود هیزم است

که به آسمان می‌رود و سپس محو می‌شود

و بوی ناخوشایندش باقی می‌ماند.

ابن رجب حنبلی رحمه الله

(مجموع الرسائل: ۷۵۸)

فرید
چهارشنبه ۱۴۰۳/۱۱/۰۳
11:48 AM

تواضع حقیقی

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمودند:

"من تواضع لله رفعه الله"

"هر کس برای خدا تواضع کند خداوند متعال بلندش می کند "

تواضع این نیست که پیش مردم کمر و گردن خم کنی بلکه این کار ذلت است، می تواند سر و گردنت پیش مردم بلند باشد اما دریایی از تواضع در دلت موج زند.

اصولا تواضع حقیقی از شناخت و معرفت خداوند متعال و ذوب شدن در مقابل ذات مقدس وی سرچشمه می گیرد.

هر کس عظمت خدا را بیشتر بشناسد تواضع بیشتری خواهد داشت.

من هیچ نمی دانم، من کم ترینم، من خاک پا هستم و جملاتی از این دست تواضع نيست بلکه تعارفات و بازی با کلمات هستند،و به ریا کاری و تظاهر نزدیک تر است تا تواضع.

تواضع حقیقی سیر سالک را تبدیل به طیر می کند،

و سبب بارش های شدید فیوضات عالم بالا می گردد.

قانون این است که هر چه زمین پست تر باشد، آب بیشتری به سویش سرازیر می گردد و در مورد جلب رحمت الهی نیز این قانون کاملا صدق می کند.

حسام الدین
جمعه ۱۴۰۳/۱۰/۲۸
7:54 AM

سخنرانی در مراسم انجمن حمایت از بیماران خاص

📝📝📝

🔘امسال از بنده دعوت کردند تا در مراسمی که جهت جمع آوری پول برای بیماران ترتیب داده بودند سخنرانی کنم.

ظاهرا افراد دعوت شده وضع مالی خوبی داشتند و به صورت عمدی و گلچین شده دعوت شده بودند.

چون بحث کمک به نیازمندان بود، فرصت را غنیمت دانستم و با استعانت از خداوند متعال چند نکته خدمت حضار عرض کردم.

🔘هر چند زمان زیادی از آن مراسم سپری شده است ولی خواستم نکات بیان شده را برای شما هم عزیزان هم یادداشت نمایم. چه بسا در تبلیغ و دعوت و ترغیب ثروتمندان برای یاری نیازمندان به آن نیاز داشته باشید.

البته نکاتی را در اینجا اضافه کرده ام، ولی کلیت مباحث مطرح شده در آن جلسه این بود.

📘الف)

▪️اولین نکته ای که بیان نمودم بحث «خداشناسی» بود. اینکه وقتی می گوییم خداوند «مالک آسمانها و زمین است» به چه معناست؟ و چگونه باید این موضوع را بفهمیم؟

▪️طبعا ما بارها شنیده ایم که این جهان مال خداست، ولی آیا فکر کرده ایم همین گوشی موبایلی که دست ما می باشد هم متعلق به خداوند است؟

اصلا لباسهایمان، غذایی که می خوریم، خانه ای که در آن نشسته ایم، ماشینی که سوار می شویم... همه و همه متعلق به خداوند است.

خداوند مالک حقیقی است و ما مالک اعتباری. یعنی خداوندی که صاحب اصلی این امور است آنها را به صورت موقت و اعتباری برای مدت زمانی خاص در اختیار ما گذاشته است.

نکند یکی از ما فکر کند خودش مالک اصلی این امورات است؟ قطعا خداوند مالک اصلی است و هر وقت بخواهد آنها را از ما می گیرد.

▪️حال؛ خدایی که مالک اصلی ثروت انسانها است می فرماید از مالی که متعلق به خودم است و چند روزی در اختیار شما گذاشته ام اندکی را ببخشید. (طبعا متعلق به خودش است و اختیارش را دارد).

توجه بفرمایید اگر خداوند می فرمود همه ی آنچه در اختیارت گذاشته ام را ببخش باز هم حق خودش بود و ما باید قبول می‌کردیم، ولی خداوند خیلی مهربان است. ما را هم در نظر داشته و می فرماید درصدی از آن مال را تحت عنوان صدقه و زکات ببخشیم.

پس برای مالی که متعلق به خودمان نیست رفتار درستی داشته باشیم تا صاحب اصلی را از خود نرنجانیم.

⚜️

📕ب)

🔘نکته ی دوم بیان شده در مورد عبارت «نیازمند» بود. اینکه وقتی می گوییم نیازمند، منظورمان چیست و آیا نیازمند به چه کسانی تعلق می گیرد؟

▪️در یک معنای ساده و گذرا وقتی می گویند «نیازمندان»، اندیشه ی ما به سمت افرادی سوق پیدا می کند که پول ندارند و به کمک مالی نیاز دارند. ولی اگر کمی جامع تر به موضوع نگاه کنیم متوجه می شویم که همه ی ما نیازمند هستیم. ولی ممکن است نوع نیازهایمان متفاوت باشد.

بله هستند کسانی که به پول نیاز دارند، اما آیا ثروتمندان به جلب «رضایت خداوند» نیاز ندارند؟ آیا ثروتمندان به «برکت در مالشان» نیاز ندارند؟

همه نیازمندیم. شاید یک مریض به تشخیص و نسخه ی یک دکتر نیاز داشته باشد، ولی آن دکتر هم به «سلامتی» نیاز دارد، به «رضایت الهی» نیاز دارد، به «خوشبختی نیاز دارد»، به «نامه ی عملی نیاز دارد که او را نجات دهد».

▪️پس همه نیازمندیم و تصور نفرمایید فقط افرادی که پول ندارند نیازمندند... باور کنید آنهایی که جیب شان پر است بیشتر نیازمندند... چون بابت نعمتی که خداوند به آنها بخشیده باید پاسخگو باشند. و به شدت به رضایت و نگاه مثبت خداوند نیازمندند.

▪️اصلا ما فقیر بالذات هستیم و «صمد» فقط صفت خداوند است. یعنی چه؟ یعنی هیچ کدام از ما «صمد=بی نیاز» به معنای واقعی کلمه نیستیم و اگر به یک چیز نیاز نداشته باشیم، حتما به چیزهای دیگر نیاز داریم.

آری ما «فقیر بالذات» هستیم و خداوند متعال «غنی بالذات» است.

پس بخاطر نیازمندی به رضای خدا، نباید فقرا و مساکین را فراموش کنیم.

⚜️

📕ج)

▪️سومین نکته بحث انتقال پول بود.

ما اگر پولهایمان را از این جیب بیرون بیاوریم و در جیب دیگرمان بگذاریم هیچ احساس ناخوشایندی نخواهیم داشت. به بیان امروزی تر اگر موجودی یکی از کارتهایمان را به کارت دیگرمان (که متعلق به یک بانک دیگر است) انتقال دهیم برایمان کاملا عادی است و هرگز احساس نمی کنیم پولی از دست داده ایم.

▪️حال جالب است بدانیم، بحث صدقات و خیرات هم دقیقا به این شکل است، به این صورت که پول از جیب دنیایمان خارج می شود و وارد جیب قیامتیمان خواهد شد.

▪️اما فرق های زیادی در بین جیب دنیا و جیب قیامت وجود دارد:

➖-جیب دنیا موقتی و زودگذر است اما جیب قیامتی دائمی و ماندگار.

➖-در جیب دنیایی تصاعدی وجود ندارد، یعنی اگر یک میلیون تومان بیرون بیاوریم و در جیب دیگرمان بگذاریم همان یک میلیون تومان است، اما اگر یک میلیون را از جیب دنیایی به جیب قیامتی بفرستیم این پول چندین برابر می شود (آنقدر زیاد که فقط خداوند می داند).

➖-انتقال از جیب دنیایی به جیب دنیایی (یا از این کارتمان به کارت دیگرمان) یک نقل و انتقال ساده است، ولی انتقال از جیب دنیایی به جیب قیامتی باعث برکت در زندگی و رضایت خداوند متعال است.

🔺حال چرا باید انتقال پول از این کارت به کارت دیگر برایمان عادی باشد، ولی انتقال از جیب دنیا به جیب قیامت بر قلب مان سنگینی کند!

🔺چطور ممکن است کسی که به قیامت باور داشته باشد و زندگی جاودان را پذیرفته باشد، نسبت به صدقه و خیرات بی تفاوت باشد!

⚜️

نکته ی چهارم بحث قرض دادن پول است.

▪️راستی اگر یکی از دوستانتان به شما بگوید کمی پول به من «قرض» بده... واکنش شما چه خواهد بود؟ دوستی که کاملا مطمئن است و وضع مالی بدی هم ندارد. فراتر می رویم، حال اگر پدر دوست تان باشد، کسی که خیلی با او رو دربایستی داشته باشید چه؟ تصور کنید این پدر دوست تان وضع مالی بسیار خوبی دارد و به شما می گوید فعلا مبلغ کمی به آن شخص بده، من خودم بعدا «به تو پس میدهم». سوای از نکات بیان شده؛ این شخص خیلی هم صادق باشد و هیچ گونه نگرانی از بابت خورده شدن مالتان نداشته باشید! چه کار می کنید؟

تازه این شخص نگوید تمام مالت را به فلان شخص بده، بلکه فقط درصد کمی از مال مدنظرش باشد.

صادقانه بگویید واکنش ما چه خواهد بود...؟ به نظر بنده پاسخ مشخص است.

▪️حال اگر این شخص پدر دوستمان نباشد، بلکه خالق مان باشد! خالق آسمانها و زمین... کسی که قدرت اول هستی است و بی نهایت مقتدر و مهربان است. کسی که هست و نیست ما به دست اوست. کسی که به ما حیات بخشیده است، کسی که روح ما را قبض می کند، کسی که تعیین می کند ما چند روز در این دنیا باشیم، کسی که در وقت بیماری ما را شفا می دهد، کسی که کمک می کند ما روزی داشته باشیم و غذا بخوریم.

سبحان الله و بحمده سبحان الله العظیم، چنین شخصی می فرماید:

🌺مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا كَثِيرَةً ۚ وَاللَّهُ يَقْبِضُ وَيَبْسُطُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ🌺

کیست که به خدا «قرض الحسنه‌ای» دهد، (و از اموالی که خدا به او بخشیده، انفاق کند،) تا آن را برای او، چندین برابر کند؟ و خداوند است (که روزی بندگان را) محدود یا گسترده می‌سازد؛ (و انفاق، هرگز باعث کمبود روزی آنها نمی‌شود). و به سوی او باز می‌گردید (و پاداش خود را خواهید گرفت).

▪️این شخص، تصور بفرمایید این شخص می فرماید مالت را به نیازمندان مالی بده، من به تو برمیگردانم! آن هم چند برابرش را...

آیا به خدا اعتماد نداریم؟ آیا ایشان در گفتار خود صادق نیستند؟ آیا اگر با خدا معامله کنیم ضرر خواهیم کرد؟

▪️چیزی که در این آیه خیلی قابل تامل است، این است که خداوند خود را در طرف فقرا قرار داده و می فرماید کسی که به فقرا کمک کند به من پول قرض داده است!

🔹حال سوال این است، ای کسانی که به خدا ایمان دارید... ای کسانی که به روز قیامت ایمان دارید، آیا حاضرید با خداوند معامله کنید و درصدی از مال خود را به فقرا و مساکین بدهید؟

⚜️

▪️بعد از بیان نکات بیان شده، به دو شبهه نیز پاسخ داده شد.

🔘شبهه ی اول این بود:

👈🏼شاید برخی ها بگویند، خوب وقتی خداوند این همه طرفدار فقراست، چرا خودش به آنها کمک نمی کند؟

🔺پاسخ این است که:

▪️(همانگونه که بارها گفته ایم) خداوند کمک می کند، اما «قرار نیست» در این دنیا به صورت کامل وارد عمل شود و برای فقرا از آسمان پول و امکانات بفرستد. وگرنه اگر خداوند می خواست، چه کسی می توانست جلوی ایشان را بگیرد؟! اصلا اگر خداوند میخواست، آیا کار به جایی می رسید که امروز این افراد چنین سخنانی بگویند؟!

▪️بلکه وارد عمل شدنش از نوع دیگری است، نوعی که خودش بیان فرموده است.

▪️اما چرا آن گونه که این افراد می خواهند عمل نمی کند و وارد عمل نمی شود؟

چون این دنیا را طوری آفریده که برای انسانها سرای آزمایش باشد. یعنی آن ثروتمندی که پول و مال در اختیارش قرار گرفته، مورد آزمون قرار میگیرد تا تقوای خود را به خداوند ثابت نماید.(شکرگزاری و مطیع بودن خود را ثابت نماید)

🔹ما بارها بیان نموده ایم:

«دستور دادن به ثروتمندان برای کمک به فقرا»، «وجود وجدانی که با کمک کردن احساس آرامش می کند» و «بازخواست قیامتی برای انجام این عمل» "هم" به معنای ورود خداوند به این موضوع است و گمان نکنیم خداوند بی تفاوت است.

اما این دنیا برنامه دارد و کسانی که مورد لطف الهی قرار گرفته اند باید شکر عملی خود را از طریق کمک کردن به فقرا و مساکین نشان دهند.

▪️پس خداوند حامی فقراست و افرادی که توانایی دارند باید وظیفه ی خود را انجام دهند، نه اینکه کم کاری و بی خیالی خود را به توانایی خداوند حواله دهند!

بله خدا تواناست، ولی همین خدای توانا به انسانها فرموده کمک من در جای خود انجام می شود اما شما هم باید برای رسیدن به خوشبختی و رضایت من از این بی تفاوتی خارج شوید.

▪️همین نکته برای علم هم صدق می کند. تصور کنید شخصی به مدرسه نرود و بگوید چرا باید به مدرسه بروم! چرا خداوند از آسمان برای دانش آموزان علم نازل نمی کند!

در حالی که علم خدا در جای خود است و تلاش انسانها برای کسب علم در جای خود.

🔹🔸🔹 پس نتیجه نهایی این است که:

نباید «کم کاری های» خود را با معرفی «توانایی های خداوند» "توجیه" کرد!

⚜️

🔘شبهه ی دوم هم بسیار مرسوم است، بارها شنیده ام افرادی می گویند:

👈🏼بله همه ی اینها درست است ولی چرا ما کمک کنیم؟ باید فلانی و فلانی که ثروتشان چنین و چنان است به فقرا کمک کنند

🔺اما پاسخ این شبهه چیست؟

▪️ما در زبان کُردی ضرب المثلی داریم که می گوید از کم، کم و از زیاد، زیاد.

بله کسی که ثروت زیادی دارد لازم است بذل و بخشش زیادی داشته باشد و فلان مبالغ را ببخشد، ولی چه اشکالی دارد کسی که مال کمی دارد هم «بخشش کمی» داشته باشد؟

مثلا کسی که سرمایه ی او یک میلیارد است چند میلیون تومان کمک کند، اما کسی که سرمایه ی او چند میلیون تومان است (مثلا) 50 هزار تومان کمک کند؟

▪️مهم این است که این «روحیه ی کمک کردن» وجود داشته باشد.

چه کسی می داند و از کجا معلوم است که بخشش زیاد شخص دارا نزد خداوند عزیز تر است یا بخشش کم شخص ندار...

🔹یک سوال مهم در اینجا پیش می آید:

کسی که الان مال کمی دارد و اندکی از آن را نمی بخشد از کجا معلوم وقتی که مال زیادی پیدا کرد، درصد کمی از آن را می بخشد؟

چون وجود مال زیاد برای بخشش جزو شروط لازم است ولی به معنای شروط کافی نیست و بخشندگی به قلبی بخشنده هم نیاز دارد.

▪️برادران و خواهرانم، همه به این ثواب نیاز دارند و به نظر بنده اصلا منطقی نیست افرادی خود را از آن محروم کنند و کمک کردن به نیازمندان را به زمانی موکول نمایند که فلان و فلان بشوند.

🔺اصلا هم نباید از طعنه ی مردم ترسید که شاید بگویند فلانی مبلغ کمی بخشید... قطعا این کمک ها اگر خالصانه باشد نزد خداوند آنقدر ارزشمند است که طعنه ی افراد فوق نزد آن هیچ اهمیتی ندارد. آیا شک دارید که رضایت خداوند از نظر مردم(آن هم افراد طعنه زننده) مهمتر است؟

🔸پس همه باید، متناسب با توانایی های خود (از کم، کم و از زیاد، زیاد) وارد عرصه شوند و به نیازمندان مالی کمک کنند.

🔹🔸🔹می دانید اگر کم های زیاد، نزد یکدیگر جمع شوند، باز زیاد می شوند و می توانند درد افراد زیادی را درمان کنند...

▪️بلکه ثروتمندان بی خیال هم دچار عذاب وجدان شوند و خود را انقدر از رحمت خداوند بی نیاز نبینند...

✍🏼 م.ی

▪️18 آذر 1403 هجری شمسی

▪️ کانال تلگرامی «شبهه از شما، پاسخ از ما» 🦋

برچسب‌ها: صدقه، قرض الحسنه، دنیا
حسام الدین
پنجشنبه ۱۴۰۳/۱۰/۲۷
1:55 PM

روح مقاومت انسانی

بگذار بکشند

از اول هبوط آدم دارند می کشند ،

آیا نتیجه ای گرفته اند ؟

آزادی‌خواهی ، مفهومی است که با خلقت انسان عجین شده است

و کفتاران در طول تاریخ نتوانسته اند خللی به آن وارد کنند ،

جسم را می کشند اما روح مقاومت انسانی هر روز بالنده تر می شود !

برچسب‌ها: فلسطین، اسرائیل، جهاد، جنگ
حسام الدین
سه شنبه ۱۴۰۳/۱۰/۲۵
6:6 PM

آمارگیر وبلاگ

Print <-BlogAndPostTitle->
  • new posts
  • ساعت و تاريخ