تـــصـــوف و عـــرفـــان

(تــزکــیــه و احــســان)

پاسخ به یک شبهه بزرگ عقیدتی/نذر برای قبور اولیاء الله و استمداد از آنها/از دیدگاه علمای دیوبند

*چند لحظه در محضر درس تفسیرِ حضرت شیخ التفسیر و الحدیث، علامه مولانا محمد عمر سربازی رحمه‌الله...*

به‌قلم:* گروه "هیئت تدوین تفسیر تبیین الفرقان"

______________

[قوله تعالی:]

*«و قیّضنا لهم قرناء فزیّنوا لهم...»*

[فصلت: 25]

*[پاسخ به یک شبهه بزرگ عقیدتی]*

من در ابتدای این سوره‌ی مبارکه گفته بودم که این سوره پس از ارایه‌ی مطالبی در چند مرحله، به رد شبهه‌ای بزرگ از شبهات کفار درباره‌ی «توحید» می‌پردازد.

*[شبهه:]*

آن شبهه‌ی بزرگ این‌که:

زمانی که «رسول‌الله»صلی‌الله علیه و سلم کفار را از شرک و کفر و از پرستش بتان و زیارات منع کرد، آن‌ها این‌گونه به الزام آن‌حضرت علیه‌السلام پرداختند که شما ما را از صدا زدن بتان باز می‌دارید

و می‌گویید: آن‌ها نه نفع می‌دهند، نه قادر به دفع ضرر هستند؛ حال‌آن‌که وقتی ما آن‌ها را صدا می‌زنیم، بسا اوقات آن‌ها جواب ما را می‌دهند و به دفع مصیبت از ما می‌پردازند.

و چه بسا آن‌ها به خواب ما می‌آیند و ما را به نذر کردن فرا می‌خوانند و وقتی ما چنین می‌کنیم، مصیبت‌ها از ما رفع و ضررها از ما دور می‌شوند. حال چطور شما قایلید که آن‌ها به درد ما نمی‌خورند!‌؟

*[پاسخ:]*

این‌جا در این آیه «الله» تعالی به جواب این شبهه می‌پردازد که این امور از طرف جنات و شیاطینی صورت می‌گیرند که ما آن‌ها را بر آنان مسلط کرده‌ایم.

در حدیثی آمده است: «[برای هر انسانی] لمة من الشیطان و لمة من الرحمن» وجود دارد.

این‌جا مقصود از «قرین» همان شیطان است که همواره انسان را همراهی می‌کند. کافرانی که نسبت به بتان معتقد هستند و می‌بینند بت‌ها ندای آن‌ها را بی جواب نمی‌گذارند، این را نمی‌دانند که جن‌ها و شیاطین زیادی همراه آن‌ها هستند.

این‌که کافران در خواب می‌بینند یکی به سراغ آن‌ها می‌آید و در خواب چیزهایی به آن‌ها القا می‌کند یا آن‌ها بتی را صدا می‌زنند و از آن جواب می‌شنوند، این‌ها همه زیر سر همان قرناء شیطانی هستند.

همین دست اجنه و شیاطین از میان خود یکی را وادار می‌کنند برود دست بر سر بچه‌ی یکی بمالد تا سرش درد بگیرد و مریض شود و از آن سو در دل‌اش این وسوسه را بیندازد که برای معالجه‌ی او باید به نزد فلان پیر یا فلان قبر مراجعه کند.

او وقتی به نزد آن پیر یا آن قبر می‌رود شیاطین به آن جن امر می‌کنند، حالا از آن بچه کنار بگیرد تا بدین طریق به اصطلاح شفا یابد. شیاطین از این کانال اعتقاد و ارادت مردم را نسبت به پیران و نسبت به قبور و بت‌ها عمیق می‌گردانند.

شاه «ولی‌الله دهلوی» رحمه‌الله می‌نویسد: زمانی که من مشغول ترجمه‌ی قرآن کریم بودم و به این آیه‌ی کریمه رسیدم با خود اندیشیدم که آیا این‌جا مقصود، تسلط حقیقی شیاطین است یا این یک تعبیر است از مجاز که مقصود از آن وساوس هستند.

از قضا من در همان ایام بعد از عصر روز جمعه به منظور دعا بر سر قبر خواجه «نظام الدین اولیا» رحمه‌الله حاضر شدم و سلام دادم و در همان‌جا ایستادم.

زنان و مردانی پیش از رفتن من، در آن‌جا حضور داشتند که سنگ‌های قبر را می‌بوسیدند و از آن‌جا خاک بر می‌داشتند.

خداوند متعال در آن‌جا بر من حالتی طاری کرد و حقیقت «و قیضنا لهم قرناء» را برای من عیناً منکشف ساخت.

من دیدم بر هر زن یک ابلیس مسلّط است و با او مشغول زنا است. و مردان را دیدم که شیطان در بینی‌ها و پیشانی‌های آن‌ها طنابی انداخته و آن‌ها را به دور قبر طواف می‌دهد.

نگاهم را متوجه خود خواجه «نظام الدین»رحمه‌الله گردانیدم تا ببینم در چه حالی بسر می‌برد. دیدم ایشان‌رحمه‌الله چهره‌ی خود را از این‌ها به‌طرف پایین برگردانده و داد می‌زند و بر علیه آن‌ها دعا می‌کند و می‌گوید:

خداوندا! من برای بعد از مرگ خویش چنین چیزی نمی‌خواستم. این‌ها مرا رها نمی‌کنند و موجب آزار من شده‌اند.

بعد در ادامه‌ی دعای‌اش در حالی‌که به‌طرف من داشت اشاره می‌کرد، می‌گفت:

بار خدایا! این‌گونه انسان‌هایی بدین‌جا بفرست تا برایم دعای خیر کنند.

*[در ادامه نقل چند خاطره از خود حضرت شیخ التفسیر رحمه‌الله از زبان خودش]*

آری! این تسلّط قرناء بر انسان‌های بی‌دین یک امر مسلّم است.

زمانی که من در کراچی در سال دوره‌ی حدیث مشغول تحصیل بودم، در آن‌جا مقتدیان موحدی داشتم.

یک روز یکی از مقتدیان من مردی را که با بچه‌اش از «باهو» [منطقه‌ی چابهار] بدان‌جا آمده بود به نزد من آورد و پس از معرفی‌اش اظهار داشت:

این مرد از بستگان ما است و به نیت کاری به این‌جا آمده است.

شما ببینید آیا نیت او برای این کار صحیح است یا خیر؟

من از آن مرد درباره‌ی نیت سفرش به کراچی پرسیدم، او گفت:

مدتی بود من صاحب فرزند نمی‌شدم.

یک‌بار نذر کردم اگر صاحب فرزندی پسر بشوم، او را بر سر قبر «قلندر» [زیارتی در سِند پاکستان] خواهم برد.

بعد زمانی که خداوند متعال به من فرزندی بخشید از تصمیم خود برای بردن فرزندم بر سر قبر قلندر، منصرف شدم.


شیخ التفسیر والحدیث مولانا محمد عمر سربازی رحمه الله روزی فرمودند :

بعد از مبارزات اصلاحی بنده علیه اهل بدعت و خرافات آنان، روزی یکی از همین دسته افرادی که توبه نموده بود نزدم آمد و گفت، من هرسال یک درد عجیب در دستم ایجاد می گردد و تا کنار قبر فلان پیر نروم و نذر و قربانی ننمایم دردِ دستم شفا نمی یابد و شما نیز از این کار ممانعت نمودید و من نیز توبه نمودم و امسال دردش شرع شده من چکار کنم.

مولانا فرمودند : دستش را گرفتم و بلند گفتم أعوذ بالله من الشیطان الرجیم و ضربه محکمی بر دستش زدم.

وی گفت مولانا یک گرمی از دستم بیرون شد و درد آن رفع گردید.

بوی گفتم این شیطان و حزبش بود که در دستت هر ساله نفوذ می کند تا کنار قبور رفته و با انجام امور نامشروع ایمانت را برباد کنی و آنگاه از دستت خارج می شود و تو فکر می کنی صاحب قبر بخاطر نذر و نیازت شفا داده است.

شمس الحق فقهی


حیات طیبه وابسته به صحبت اولیاء است / اعتقاد به قبور اولیاء بدور از افراط و تفریط

کوتاه سخن این که طبقه اولیاء وصوفیان کرام رحمهم الله از نظر علمای دیوبند به روح وجوهره این امت می مانند وحیات باطنی به آن بستگی دارد که در واقع حیات واقعی وحقیقی است.

به این علت، علمای دیوبند محبت به آنان واحترام شان را برای حفاظت ایمان ناگزیر می دانند، اما هرگز با افراط در این محبت وارادت، آنان را به مقام ربوبیت نمی رسانند.

تعظیم آنان را لازم می دانند، اما آن رابه عبادت تفسیر نمی کنندکه آنان را یا قبورشان را سجده، رکوع ویا طواف نمایند و یا این که آنان را مرکز نذر و قربانی دهند.

علمای دیوبند قایل به حصول برکت از مرقدهای منورشان هستند، اما آنان را مشکل گشا ونجات دهنده از حوادث ومصیبت ها نمی دانند؛ زیرا این امر فقط به ذات کبریایی حق اختصاص دارد.

آنان دریافت برکات را از اهل قبول می پذیرند، اما استمداد ویاری از آنان را نمی پذیرند.

پس در این شیوه عملی، تعظیم اولیاء الله جزء دین است.

📚 اندیشه دینی وشیوه عملی علمای دیوبند۰ص ۱۸۱

نویسنده : حضرت قاری محمد طیب رحمه‌الله

تقریظ: شيخ الاسلام مولانا عبدالحمید حفظه‌الله

مترجم : حضرت مولانا نجم الدین محمد درکانی حفظه الله

گفتنی است هدف از نشر این اثر، آشنایی با طرز فکر، روش ومسیرفکری مجدد بزرگ حضرت مولانا عبدالعزیز رحمه الله وتمامی علمای دیوبند است در واقع تفکر علمی وعملی بیشتر قریب به اتفاق علمای این منطقه، به ویژه اساتید، فاضلان وفارغ التحصیلان دارالعلوم زاهدان نیز همین است(مقدمه کتاب)


صوفی‌نما، نه صوفی!

بخش اول:

همان‌گونه که در طبقات عمومی جامعه و میان هر قشری خوب و بد موجود است در میان صوفیه نیز افرادی هستند که در حال سوء استفاده از این «جزو لاینفکّ» شریعت‌اند و در واقع این افراد که خود را به لباس مبارک این طایفه درآورده‌اند، مردم باید متوجّه باشند که این افراد را به دید یک صوفی و عارف ننگرند و اعمال شنیع ایشان را بر کارنامه‌ی پاک صوفیه نچسبانند و اگر در دام چنین افرادی گرفتار شدند باید بیعت خویش را فسخ نمایند.

امروزه عدّه‌ای به نام تصوّف، ذبح و طواف بر قبور و نذر بر آن را جزو راه و روش خود قرار داده‌اند و غرق بسیاری از بدعات شده‌اند و به ذکر و اذکار مختصر، خود را دلخوش نموده و این را راه و روش صوفیه می‌دانند در حالی که حضرات صوفیان کرام و مشایخ نقشبندی رحمهم الله آن‌گونه که در مباحث بعدی خواهد آمد شوق بر سنّت و نفرت از بدعت را جزو اصول لاینفکّ طریقه‌ی خود بیان داشته‌اند.

منابع:

فتاوای رشیدیه (53 و 69).

فتاوای محمودیه (1/312و286و370).

برگرفته از کتاب جام شریعت و سندان عشق نوشته مولانا شمس الحق فقهی حفظهم الله صفحه 91


تابشی از قرآن

((إن الذين تدعون من دون الله لن يخلقوا ذبابا ))

در این آیه اشاره است به ذم کسانی که در شان اولیا الله غلو می کنند و در مشکلات به آنها استغاثه می کنند و از خداوند متعال غافل هستند و برای آنها نذر می کنند

و عاقلان آنها می گویند این ها(اولیا)وسیله ما به خدا هستند و نذر برای خدا می کنیم و ثوابش را به اولیا می بخشیم

پوشیده نیست که آنها در ادعای اول خود(استغاثه کردن از اولیا)بسیار به بت پرستان شبیه هستند که می گفتند:بت ها را می پرستیم که ما را به خدا نزدیک می کنند

و ادعای دوم آنها( که نذر برای خدا می کنند و ثوابش را به اولیا می بخشند)اشکال ندارد در صورتی که از اولیا شفای مریض خود یا پیدا شدن گمشده ای و...را طلب نکنند

ولی ظاهر حال آنها این است که این چیزها را می طلبند و دلیلش این است که اگر به آنها بگویی:نذر برای خدا کنید و ثوابش را به والدین خود ببخشید چرا که آنها محتاج تر از اولیا هستند،این کار را انجام نخواهند داد.

و بسیاری از آنها را می بینی که بر سنگ های قبر سجده می کنند و بعضی برای آنها تصرف در قبور را اثبات می کنند...

و اگر از آنها دلیل خواسته شود می گویند برای ما این چیز از کشف ثابت شده است.

خدا آنها را بکشد که چقدر جاهل هستند و افترا می کنند و بعضی از آنها گمان می کنند که اولیا از قبرهای خود خارج می شوند و به شکل های مختلفی در می آیند...

این همه ادعای باطل است و اصلی از کتاب و سنت و کلام سلف امت ندارد و اینها دین مردم را فاسد کردند و مضحکه ادیان منسوخه یهود و نصاری شدند...

📚روح المعانی ۶۴۸/۹ خاتمه مفسرین سید محمود آلوسی نقشبندی بغدادی قدس سره

فرید
شنبه ۱۳۹۹/۰۵/۰۴
1:1 AM

منظور صوفیه و بزرگان از جواز استعانت از غیر اللّٰه

منظور صوفیه و بزرگان از جواز استعانت از غیر اللّٰه، توسّل به آ‌ن‌ها است!

💥امام «تقی‌الدین سبکی شافعی» رحمه الله تعالی (م 756 ﻫ.) در «شفاء السقام» گفته است:
ولا فرق في هذا المعنى بين أن يعبر عنه بلفظ «التوسل» أو «الاستغاثة» أو «التشفع» أو «التجوه». والداعي بالدعاء المذكور وما في معناه؛ متوسل بالنبي صلی الله علیه وسلام ، لأنه جعله وسيلة لإجابة الله دعاءه، ومستغيث به. والمعنى أنه استغاث الله به على ما يقصده، فـ «الباء» هاهنا للسببية... والمقصود جواز أن يسأل العبد الله تعالى بمن يقطع أن له عند الله قدراً و مرتبة... ولسنا في ذلك سائلين غير الله تعالى، ولا داعين إلَّا إياه:
📘شفاء السقام فی زیارة خیر الأنام: 163 ـ 164، الباب الثامن فی التوسل والاستعانة والتشفع بالنبی صلی الله علیه وسلم

وسیله به این معنی فرقی نمی‌کند خواه به «توسل» یا «استغاثه» یا «تشفع» یا «تجوه» تعبیر کرده شود و ندا کننده به دعای مذکور و الفاظی که به این معنای است، به پیامبر صلی الله علیه وسلام متوسل است؛ زیرا پیامبر را وسیله قرار داده است تا خداوند دعای او را اجابت کند و به‌وسیله‌ی آن‌حضرت صلی الله علیه وسلم استغاثه کننده است؛ یعنی خداوند را به‌وسیله‌ی پیامبر برای برآوری حاجت، به فریاد خوانده است. پس «باء» در اینجا برای سببیت است... و مقصود جواز سؤال‌کردن بنده از خداوند به‌وسیله‌ی شخصی است که به قطع یقین دارد که او نزد خداوند قدر و منزلتی دارد... و ما با این الفاظ مقصودی جز سؤال از خدا و ندای او نداریم.

💥حضرت علامه «صنع‌الله حلبی» رحمه الله بعد از ذکر دلایل مخصوص‌بودن استعانت برای خدا، در پاسخ به این شبهه گفته است:
وما قیل من أنه یجوز الاستعانة بالأنبیاء والصالحین؛ فإنما المراد به التبرّکُ بذکرهم، والتوسلُ بِهم بلا إمداد منهم:
📗سیف الله على من كذب على أولیاء الله: 49 ـ 50

و آنچه گفته‌شده که استعانت به انبیا و بزرگان جایز است، منظور آن فقط تبرّک به ذکر آن‌ها و توسّل به ایشان، بدون امداد از آنان است!

💥مولانا «احمد‌الدین بُگوی» رحمه الله تعالی گفته است:
والاستمداد والاستغاثة التی جاء فی الأحادیث فصورتها أن یقولَ عند مرقده الکامل کالنبی والشهید والذی بُشِّرَ له بدخول الجنة یا الهی ان هذا الشخص محبوب و مقرب أن فی اعتقادی فسهّل امری فلانا بحبه و بر منه فهی جائزة بلا خلافٍ فی حضور المرقد وعدمه:
📕دلیل المشرکین: 111

استمداد و استغاثه‌ای که در احادیث واردشده، صورت آن این است که نزد مرقد شخص کاملی مانند نبی، شهید و کسی که به او بشارت بهشت داده‌شده، بگوید: «پروردگارا این شخص به نظر من محبوب و مقرب است، پس فلان مشکلم را به خاطر محبّت و دوستی او آسان فرما!» این به‌اتفاق خواه در کنار مرقد باشد یا دور از آن، جایز است.

💥«حسن بن علي سقاف» گفته است:
أن التوسل والاستغاثة والاستعانة والشفاعة كلها بمعنى واحد وهو توسيط النبي أو غيره بين صاحب الحاجة وبين الله تعالى وهو يعتقد أن الأمر بيد الله:
📘الاغاثة بأدلة الاستغاثة: 20، مكتبة الإمام النووي، عمان ـ أردن ـ نوبت چاپ: اول 1410 ﻫ.‍ 1990 م.

توسل، استغاثه، استعانت و شفاعت همه‌ی این کلمات بر یک معنی دلالت دارند و آن عبارت است از واسطه قراردادن پیامبر و غیر ایشان ‌را درمیان صاحب حاجت و خداوند متعال در حالی او اعتقاد دارد که امر به دست خدا است.

👌از این عبارات هم تبیین شد که منظور از جواز استعانت از انبیا و اولیا، «توسل» به ایشان، بدون اعتقاد به اینکه آنان تصرّف و دخلی در امر کاینات دارند، است.
💥علامه «ابن حجر هیتمی» رحمه الله تعالی نیز در «الجوهر المنظَّم» به جواز استغاثه و استعانت به پیامبر صلی الله علیه وسلام قائل شده و در ضمن تصریح فرموده‌اند که مراد از آن غیر از توسّل و درخواست دعا از پیامبر صلی الله علیه وسلام ، چیز دیگری نیست.
💥در «الموسوعة الفقهیة الکویتیة» نیز تصریح شده که منظور از استغاثه به پیامبر صلی الله علیه وسلام ، توسّل به ایشان است.
📗 ر. ک: الموسوعة الفقهیة الکویتیة: 4/24، استغاثة، الاستغاثة بالرسول صلی الله علیه وسلام ، أنواع الاستغاثة بالخلق.

💥حضرت مولانا سیّد «مرتضی حسن چاندپوری» رحمه الله تعالی گفته است:
استعانت و استمداد به‌صورت مذکور که توهم به‌جای خود، بلکه تیقن استقلال غیراللّٰه نیز در آن وجود دارد، شرک و مخالف ملّت حنیف است و هیچ ولی و اهل کشفی به جواز چنین استعانتی قائل نبوده و إن‌شاءاللّٰه تا قیامت، نخواهد شد و کسی که استمداد و استعانت به غیراللّٰه را جایز گفته، خواه به هر الفاظی که باشد، منظور او فقط «توسّل» است و در «توسّل» عطاکننده، اميدداشته شده و كسی كه از وی سؤال می‌شود، صرفاً خداوند متعال است، نه غیرِ او و استمداد و استعانتی که درمیان «زید» و «عمرو» مورد اختلاف است، منظور هیچ ولی و بزرگی نیست! اگرچه بزرگ کلمه استعانت و استمداد را به‌کاربرده باشد و اگر درجایی منظور کسی استعانت و استمداد حقیقی هم باشد، بازهم از او در فهم کلام بزرگی که از او نقل‌قول کرده، اشتباه و سهو صورت گرفته است و او از کلمه استعانت و استمداد دچار اشتباه شده است؛ یعنی استمداد و استعانتی که در اصل آمده بود آن‌را بر استعانت و استمداد حقیقی حمل کرده است، یا مراد از استعانت، صورت سوم است که جزءِ کرامت و معجزه است و برای وقت خاص و مشروط به شرایط مخصوصی است که حکم آن هرگز عام نخواهد بود.
📗مجموعه رسائل چاندپوری جلد دوم، رساله «سبیل السداد فی مسئلة الاستمداد: 69 تا 73


📚شاه عبدالعزیز محدث دهلوی رحمه الله تعالی در فتاوی عزیزیه: 2/108، مولانا رشید احمد گنگوهی رحمه الله تعالی در فتاوی رشیدیه: 197 و حضرت مولانا مفتی «محمد عبدالغنی» پتیالوی نور اللّٰه مرقده نیز در «الجُنّة لأهل السنة»: 36، به این امر تصریح کرده‌اند که مراد از استعانت و استمداد از انبیا و اولیا، «توسّل» به آن‌ها است. حکیم الأمت حضرت مولانا اشرف علی تهانوی رحمه الله تعالی بر این کتاب تقریظ هم نگاشته است.


👌از عبارات فوق، ثابت شد که منظور عبارت صوفیه و بزرگان از جواز استعانت و استمداد از انبیا و اولیا، توسّل به آن‌ها است و آنان استعانت و استمداد از غیرالله را در امور غیبی و مافوق اسباب هرگز جایز ندانسته و به آن قائل نبوده‌اند و طبق عقیده‌ی آنان استعانت از غیر خدا شرک و مخالف ملّت حنیف است و کسانی که از عبارات آن‌ها استعانت مافوق اسباب از غیرالله را ثابت می‌کنند، درواقع مرتکب خطا و اشتباه صریحی شده‌اند و در ضمن عبارات فوق، پاسخ به همه‌ی همان دلایلی که بریلوی‌ها از کلمه استعانت که در عبارات بزرگان به‌کاربرده شده، است.

شاه عبدالعزیز دهلوی رحمه الله در «فیض عام» گفته است:

طریق استمداد از از ایشان آنست که بزبان گوید: ای حضرت! من برای فلان کار در جناب الهی التجا می‌کنم، شما نیز بدعا و شفاعت، امداد من نمائید. لاکن استمداد از مشهورین باید کرد.
📗(فیض عام: 8، به نقل از رسائل چاندپوری، رساله: سبیل السداد فی مسئلة الإستمداد: 108)

از گفته‌ی شاه «عبدالعزیز دهلوی» رحمه الله به‌صراحت ثابت شد که منظور از استمداد و استعانت از اهل قبور، درخواست دعا در بارگاه الهی است که در آن سؤال و التجا صرفاً از خداوند متعال است، نه به این معنی که اولیا متصرف در امور جهان هستند و قدرت حاجت‌روایی را دارند، چنانکه بعضی از جاهلان باور دارند.

حضرت شاه «محمداسحاق دهلوی» در پاسخ به این سؤال که: «دعای زائر به این‌طور که یا رسول‌الله صلی‌الله علیک و سلم در جناب الهی از طرف این کس عرض کنید که حاجت من برآید. یا ولیَّ الله تو از طرف این کس بجناب الهی بگو که حاجت من برآید جائز است یا گناه؟ کدام گناه؟»، گفته است:

✍این صورتها که در سوال مرقوم است صورت استمداد است؛ چنانچه از کتاب «کشف الغطاء» تصنیف شیخ‌الاسلام واضح میشود پس این مسئله مختلف‌فیه است و آن اینست که استمداد نزد قبر از غیر انبیا، منکر شده‌اند فقها و میگویند که نیست زیارت قبر، مگر برای رسانیدن نفع به اموات به دعا و استغفار برای‌شان، پس استمداد نمودن از غیر انبیا نزد قبر ولی یا شهید ممنوع و یا محظورست؛ مگر بعضی فقها که قلیل‌اند به طوریکه در سوال مرقوم جائز داشته‌اند؛ چنانچه این تفصیل در کتاب کشف الغطاء و ترجمه مشکوة از شیخ عبدالحق دهلوی و شرح عربی ایشان مرقوم است. فمن شاء فلینظر فی ترجمة الشیخ؛ اما عبارت کشف الغطاء هکذا:


✍ و اما استمداد به اهل قبور، غیر نبی یا غیر انبیا صلوات اللّٰه علیهم منکر شده آنرا بسیاری از فقها، گویند: نیست زیارت مگر برای رسانیدن نفع به اموات به دعا و استغفار و قائل گشته‌اند به آن بعضی از ایشان و ظاهر آنست که از فقها آنانکه قائل به سمع و ادراک میت‌اند قائل به جوازند و آنانکه منکراند آنان این را نیز انکار کنند و نیست صورت استمداد مگر همین‌که محتاج طلب کند حاجتِ خود را از جناب عزت الهی بتوسل بروحانیت بندة مقرب درگاه والا و گوید خداوندا به برکتِ این بنده که تو رحمت و اکرام کردة او را، برآورده گردان حاجت مرا یا ندا کند آن بندة مقرب و مکرم را که ای بندة خدا و ولی وی، شفاعت کن مرا و بخواه از خدای تعالی مطلوب مرا تا قضا کند حاجت مرا پس نیست بنده درمیان مگر وسیله و قادر و معطی و مسئول پروردگار است تعالی شانه انتهی وفی شرح المشکوة العربیِّ للشیخ عبدالحق وأما الإستمداد بأهل القبور فی غیر النبیّ صلی اللهُ علیه وآله وسلم او الأنبیاء علیهم السلام فقد أنکره کثیرٌ من الفقهاء وقالوا لیس الزیارة الا الدعاء للموتی والإستغفار لهم وایصال النفع الیهم بالدعاء وتلاوة القرآن واثبته المشائخ الصوفیّة قدّس الله اِسرارهم وبعض الفقهاء رحمة الله علیهم انتهی.

📗(دهلوی، محمد اسحاق، مائة مسائل: 39 و 40، سوال 22)

حضرت مولانا مفتی «محمد عبدالغنی» پٹیالوی نورالله مرقده در «الجُنّة لأهل السنة» (حکیم الأمت مولانا «اشرف علی تهانوی» رحمه الله بر این کتاب تقریظ نگاشته است) بعد از نقل عبارت شاه «عبدالعزیز محدث دهلوی» گفته است:

✍ از کلام شاه دهلوی معلوم شد صورت استمداد جز توسل و درخواست دعا نزد قبر، چیز دیگری نیست؛ اما آنچه پیرپرستان نسبت به بزرگان عقیده دارند و طبق همان عقیده‌شان از آنان استمداد می‌جویند، صد در صد شرک است. چنانچه شاه صاحب استمداد پیرپرستان، عوام و جهّال را بیان نموده و آن‌را شرک حقیقی و جلی قرار داده و پیرپرستان را از زمره‌ی مشرکان به‌حساب آورده است. اگر درجایی در کلام بزرگان لفظ امداد یا استمداد به چشم بخورد، اولاً منظور آن، امداد در امور عادی (ماتحت اسباب) است.
ثانیاً منظور از طلب حاجت، امداد و استمداد از اولیا در امور غیرعادی این است که از آنان درخواست شود تا به بارگاه الهی دعا نمایند و امداد آنان صرفاً دعا در بارگاه الهی است، نه چیز دیگر.

📘(ر. ک: الجُنّة لأهل السنة: 36)

حضرت مولانا مفتی «محمد عبدالغنی» در جای دیگر گفته است:

✍ البته میان فقها اختلاف است که آیا در زیارت قبور این توسّل و طلب دعا جایز و مباح است یا بدعت و ممنوع است. بعضی جایز قرار می‌دهند و بیشترِ آنان ناجایز می‌گویند، چون مخالف روش مسنون زیارت است؛ چنانکه خود شیخ علیه الرحمة (شیخ عبدالحق محدث دهلوی) در باب زیارت بدان معترف است و گفته: «اما استمداد به اهل قبور در غیر نبی صلی الله علیه وسلم یا انبیا: منکر شده‌اند آن‌را بسیاری از فقها، می‌گویند نیست زیارت قبور مگر از برای دعای موتیٰ و استغفار برای ایشان و رسانیدن نفع به ایشان به دعا و استغفار و تلاوت قرآن و اثبات کرده‌اند آنرا مشائخ صوفیه قدس اللّٰه اسرارهم و بعضی فقها رحمة اللّٰه علیهم». از این تقابل ظاهر و باهر است که فقهای مانعین به نسبت مجوزین بیشتر هستند... و شیخ این را هم فرمود: «آری مروی و مسنون در زیارت سلام بر موتیٰ و استغفار مر ایشان و قراءة قرآن است».

📘(الجُنّة لأهل السنة: 26 و 27)

حسام الدین
چهارشنبه ۱۴۰۱/۰۶/۳۰
8:39 AM

تصوف و عرفان

✔متأسفانه عده ای تصوف و عرفان را ندا و استمداد از غیر الله دانسته اند و اینگونه معرفی می کنند و شب روز با دلایلی مضحکه آمیز سعی در اثبات این بدعات دارند.

گمان می برند هر چه استمداد بیشتر فیض بیشتر،نمی دانند که مبنای فیض اعتقاد درست همراه با تقواست .

شاید هم فیض را چند نعره و عربده در مجالس سماع و سرود دانسته اند (به این مطلب هم اگر عمر باقی بود ان شاءالله پرداخته خواهد شد)

حتی که سعی دارند این بدعات را علامات اهل سنت و جماعت قرار دهند واقعا قلب که بیمار شد عقل و درک مسخ می شود.

✍احمد عبدالحق مجددی غفرله

حسام الدین
شنبه ۱۴۰۰/۰۳/۰۸
6:16 PM

آمارگیر وبلاگ

Print <-BlogAndPostTitle->
  • new posts
  • ساعت و تاريخ