تـــصـــوف و عـــرفـــان

(تــزکــیــه و احــســان)

حکم رجم (سنگسار) در اسلام؛ از قرآن تا سنت و اختلافات فقهی

جواب از chat gpt

✅ دیدگاه کلی در فقه اسلامی:

در فقه اهل‌ سنت و شیعه امامیه، سنگسار (رجم) برای زناکار محصن (یعنی کسی که ازدواج کرده و با همسرش رابطه جنسی داشته) در صورتی‌که چهار شاهد عادل یا اقرار خودش وجود داشته باشه، به‌عنوان مجازات شرعی مطرح شده.

---

💠 شرایط رجم:

برای اجرای حکم سنگسار، باید شرایط بسیار سخت و دقیقی وجود داشته باشه، مثلاً:

1. زنا باید توسط چهار مرد عادل دیده شده باشه، و همگی عین صحنه زنا رو دیده باشن.

2. یا خود شخص چهار بار اعتراف کنه و هر بار فرصت برگشت از اعتراف داده می‌شه.

3. باید محصن (متأهل) باشه و همسرش در دسترس و امکان رابطه زناشویی وجود داشته باشه.

4. رفتار بدون رضایت (مثل تجاوز) یا شبهه، موجب رجم نمی‌شه.

---

📜 منبع در قرآن؟

در قرآن کریم فقط حکم صد تازیانه برای زناکار اومده:

> "الزانیة والزانی فاجلدوا کل واحد منهما مائة جلدة"

سوره نور، آیه ۲

(زناکار زن و مرد را هر کدام صد تازیانه بزنید)

🔹 این آیه، در مورد زناکار غیرمحصن است.

🔹 حکم رجم در قرآن نیست، بلکه در احادیث معتبر (سنت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم) آمده.

---

✴️ احادیث دربارهٔ رجم:

حدیث‌هایی که در صحاح سته (مثلاً صحیح بخاری و مسلم) هست، می‌گن پیامبر اکرم (ص) در مواردی حکم رجم اجرا کردند. مثلاً درباره زنی از قبیله «غامدیه» یا مردی به نام «ماعز».

🔸 همچنین حضرت عمر گفته بود:

> "آیه رجم در قرآن بود، ولی از آیات تلاوتی حذف شد اما حکم آن باقی‌ست."

(صحیح بخاری، جلد ۸، حدیث ۸۱۹)

---

🧭 اختلاف نظرها:

1. بعضی از معاصرین و نواندیشان اسلامی مثل دکتر محمد شحرور، دکتر سروش یا مهندس بازرگان، می‌گن رجم از احکام زمان‌مند و غیرالزامی‌ست و باید به قرآن بسنده کرد (یعنی فقط تازیانه).

2. فقهای سنتی می‌گن چون حدیث معتبر هست و سنت نبوی قوی، رجم همچنان حکمش پابرجاست در شرایط خاص.

---

🧨 در دنیای امروز:

در بسیاری از کشورهای اسلامی، اجرای حکم رجم متوقف شده یا تنها در قوانین هست ولی عملاً اجرا نمی‌شه.

---

✅ نتیجه:

حکم رجم، برخلاف سخت‌گیری‌هایی که در اجراش هست، بیشتر جنبه بازدارنده و نهایی داره تا اینکه به‌صورت عادی اجرا بشه.

✅ در قرآن فقط صد تازیانه هست.

✅ در حدیث، سنگسار برای زناکار محصن اومده.

✅ اختلاف نظر جدی بین علما و مجتهدان هست.

✅ اجرای اون بسیار نادر و با شرایط خاص بوده.

---

📜 حکم رجم (سنگسار) در اسلام؛ از قرآن تا سنت و اختلافات فقهی

۱. قرآن چی می‌گه؟

در قرآن فقط یک حکم صریح برای زنا داریم:

> «الزّانِیةُ والزّانِی فَاجلِدُوا کُلَّ واحدٍ مِنهُما مائةَ جلدةٍ...»

(سوره نور، آیه ۲)

یعنی: مرد و زن زناکار (غیرمحصن)، هرکدام را صد تازیانه بزنید...

✅ این آیه حکم زناکار غیرمحصن (یعنی مجرد) رو بیان می‌کنه.

❌ اما در مورد محصن/محصنه (یعنی کسی که ازدواج کرده)، قرآن صراحتی نداره درباره سنگسار.

---

۲. سنت پیامبر چی می‌گه؟

روایات زیادی از حدیث‌های صحیح در منابع شیعه و سنی اومده که پیامبر و بعد از اون خلفا، در مورد زناکار محصن حکم رجم صادر کردن:

🗣 مثلاً: روایت مشهوری از رجم زن غامدی یا ماعز بن مالک هست که پیامبر بعد از اعتراف خود اون‌ها، دستور سنگسار داد.

---

۳. موارد و شروط رجم در فقه

طبق فقه اهل سنت و شیعه، رجم فقط در صورت‌های خاصی اجرا میشه:

زناکار محصن/محصنه باشه (یعنی ازدواج شرعی دائم داشته و آمیزش صورت گرفته)

چهار شاهد عادل دیده باشن زنا رو (با تمام شرایط دقیق دخول و خروج)

یا اقرار شخص به زنا چهار بار در چهار مجلس مختلف

هیچ اجباری یا شبهه‌ای نباشه

یعنی شرایطش انقدر سخته که عملاً کمتر پیش میاد.

---

۴. اختلاف نظر بین علما

🟢 برخی معتقدن حکم رجم در سنت هست اما چون در قرآن نیومده، نمی‌تونه نسخ قرآن باشه، پس فقط حد شلاق معتبره.

🔴 دیگران معتقدن آیه‌ای به‌نام آیه رجم بوده که منسوخ التلاوه شده ولی حکم شرعی‌اش باقیه (یعنی قرآنیش حذف شده اما حکمش توی سنت هست).

---

۵. امروزه چی می‌گن؟

علمای سنت و شیعه‌ی سنتی همچنان رجم رو حکم شرعی می‌دونن (با همون شروط سنگین).

بعضی مفسرین و اصلاح‌گرایان می‌گن که رجم بر اساس فرهنگ زمانه بوده و امروز قابل‌اجرا نیست.

برخی کشورها اجرای رجم رو کنار گذاشتن یا ممنوع کردن.

---

📌 نتیجه‌گیری:

✔️ در قرآن فقط شلاق برای مجردها اومده

✔️ رجم از سنت پیامبر اومده، با روایات معتبر

✔️ فقه اسلامی (سنت و شیعه) اون رو فقط در شرایط خاص قبول داره

✔️ امروزه محل بحث و جدله، بعضی اجراش می‌کنن، بعضی نه

فرید
شنبه ۱۴۰۴/۰۵/۰۴
12:2 PM

پوشش و لباس بزرگان و اهل علم در صدر اسلام

📜 در صدر اسلام:

در زمان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم و دوران خلفای راشدین، هیچ نوع لباس رسمی یا مخصوصی برای علما یا بزرگان دین وجود نداشت. لباس مردم ساده و مشابه بود. تفاوت‌ها بیشتر بر پایه‌ی تقوا، علم و رفتار بود، نه لباس.

---

🕌 لباس اصحاب پیامبر و علما:

1. لباس عمومی مردم عرب حجاز:

ردا (عبا) و قمیص (پیراهن بلند تا زیر زانو) رایج بود.

عمامه رایج‌ترین پوشش سر بود، چه برای عوام، چه خواص.

2. لباس پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم:

بسیار ساده و گاه وصله‌دار بود.

ایشان گاهی عمامه سیاه، گاهی سفید می‌پوشیدند.

از لباس‌های خارجی (مثل لباده‌ی یمنی) هم استفاده می‌کردند.

3. لباس علما و زهاد:

در همان چارچوب عرف جامعه، لباس ساده‌تر و تمیزتر می‌پوشیدند.

بعضی مثل ابن‌مسعود یا عبدالله بن عمر به شدت ساده‌پوش بودند و از تجمل پرهیز می‌کردند.

---

📖 در عصر تابعین و تبع تابعین:

لباس علما هنوز رسمی نشده بود، ولی وقار و سادگی در آن مشهود بود.

در برخی بلاد (مثلاً خراسان، کوفه یا مصر) به مرور تشخیص علما از لباس ممکن‌تر شد، ولی نه به‌صورت یونیفرم رسمی.

ابوحنیفه (تابعی) لباس‌های تمیز و خوش‌دوخت می‌پوشید ولی ساده، بی‌زرق‌وبرق.

در دوره بنی‌عباس، لباس‌های خاص (مثل لباس قاضی، خطیب، یا قاری) کم‌کم پدید آمد.

---

🎓 پس لباس عالم دینی چه وقت خاص شد؟

در قرون بعد، مثلاً قرن ۴ به بعد، لباس علما شکل خاص‌تری گرفت.

عبا، عمامه، جبّه، و دستار تبدیل به نشانه‌های اهل علم شد.

این تمایز بیشتر برای احترام و تشخیص بود، نه برای برتری‌طلبی.

---

⚖️ در اسلام معیار برتری؟

> پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمودند:

«إِنَّ اللّهَ لاَ يَنْظُرُ إِلَى صُوَرِكُمْ وَأَمْوَالِكُمْ، وَلَكِنْ يَنْظُرُ إِلَى قُلُوبِكُمْ وَأَعْمَالِكُمْ» (مسلم)

یعنی خداوند به لباس و ظاهر و مال نگاه نمی‌کنه، بلکه به دل و عمل آدم‌ها نگاه می‌کنه.

---

🧵 نتیجه نهایی:

در صدر اسلام:

لباس علما ساده و مردمی بود.

هیچ لباس خاص و رسمی‌ای وجود نداشت.

تقوا و علم، عامل تمایز بود، نه ظاهر.

فرید
جمعه ۱۴۰۴/۰۴/۲۷
12:52 PM

سید به چه کسی میگن و آیا برای ادعای خودشان شجره‌نامه معتبر دارند؟

🌿 سید کیه؟

جواب از chat gpt:

🔹 سید در اصل به کسی گفته میشه که از نسل پیامبر اکرم (ص) و از طریق امام حسن (ع) یا امام حسین (ع) باشه.

🔹 نشونه‌اش تو جامعه شیعه: احترام ویژه، عمامه سیاه یا سبز، و گاهی معافیت از خمس (در قدیم).

---

🌟 آیا همه کسانی که بهشون سید می‌گن واقعاً سید هستن؟

✅ بخشی واقعاً سید هستن

– خانواده‌هایی هستن که شجره‌نامه معتبر دارن، مثل سادات حسینی، موسوی، رضوی، طباطبایی، و ...

– این شجره‌نامه‌ها رو یا علمای بزرگ زمان تأیید می‌کردن یا ثبت‌های قدیمی مثل نسب‌نامه‌های صفوی، قاجار یا دفاتر علما پشتش بود.

✅ بخشی بدون سند خودشونو سید معرفی کردن

– تو دوره‌های تاریخی (به‌ویژه صفویه و بعدتر) چون سید بودن مزایا داشت (احترام اجتماعی، بعضاً امتیازات مالی یا سیاسی)، یه عده خودشونو بی‌دلیل یا با سندسازی سید معرفی کردن.

– گاهی تو کوچ‌ها و مهاجرت‌ها (مثلاً از عراق به ایران یا از ایران به هند) هم شجره‌ها گم شد و نسلای بعدی بدون سند محکم فقط به گفته پدربزرگ و مادربزرگ‌ها تکیه کردن.

---

⚡ پس چطور میشه فهمید کی واقعاً سیده؟

🔹 داشتن شجره‌نامه معتبر و مورد تأیید علما و نسب‌شناسان

🔹 ثبت در کتاب‌های نسب‌شناسی قدیم (مثل مناقب سادات، ریاض العلماء)

🔹 یا در عصر جدید: بعضی خانواده‌ها ژنتیک ی-کروموزوم خاص (هاپلوگروپ‌های معروف سادات) رو بررسی می‌کنن

---

💡 واقعیت جامعه چیه؟

– بیشتر مردم واقعاً نیت بد ندارن؛ چیزی که شنیدن و بهش ایمان دارن رو نقل می‌کنن.

– ولی بله، تاریخ نشون داده یه درصدی از ادعاها بدون سند قوی بوده و با گذر زمان دیگه تفکیک سخت شده.

---

🌿 سادات در اهل سنت

✅ در میان اهل سنت هم "سید" به همون معناست: یعنی کسی که نسبش به پیامبر اکرم (ص) از طریق امام حسن (ع) یا امام حسین (ع) یا دیگر فرزندان حضرت زهرا (س) و امام علی (ع) برسه.

✅ در مناطق اهل سنت مثل هند، پاکستان، افغانستان، ایران (بلوچستان، کردستان و خراسان)، شامات، و شمال آفریقا، سادات جایگاه ویژه‌ای دارن، هرچند تظاهر و نمادهای ظاهری مثل عمامه سیاه و امتیازات رسمی کمتر از جامعه شیعه هست.

---

🌟 آیا سادات سنی شجره‌نامه دارند؟

✅ بله، سادات اهل سنت به‌ویژه کسانی که به بزرگان طریقت و علما و مشایخ صوفیه (مثل شیخ عبدالقادر گیلانی، شیخ احمد کَبیر رفایی، امام شاذلی و...) منسوبند، شجره‌نامه‌های دقیق و معتبر دارند.

🔹 خاندان‌های سنی که به عنوان سید شناخته می‌شوند، اغلب نسب‌نامه‌هایشان در دست علما و خلفا و مشایخ طریقت محفوظ بوده.

🔹 مثل:

– شیخ عبدالقادر گیلانی: شجره‌اش رو تا امام حسن (ع) می‌رسونن (او حسنی‌الاصل است) و نسب‌نامه‌هاش در کتاب‌های کهن موجوده (مانند الطبقات الکبری).

– مولانا محمد عمر سربازی: نسبش رو به امام زین‌العابدین (ع) می‌رسونن و علمای منطقه این رو تایید می‌کنن.

---

⚡ آیا در میان سادات اهل سنت ادعای نادرست هم بوده؟

✅ خیلی کمتر از جامعه شیعه اتفاق افتاده، به چند دلیل:

– در اهل سنت سید بودن معمولاً امتیاز حکومتی، مالی یا سیاسی نداشته.

– احترام بوده اما امتیاز رسمی یا خاصی نبوده که وسوسه ایجاد کنه.

– سادات سنی اغلب در طریقت‌ها و خانقاه‌ها و علم دین فعالیت می‌کردن، و نسبشون در اسناد و اجازه‌نامه‌های طریقت (سلسله‌های طریقتی) ضبط شده.

✅ ولی بله، در تاریخ اهل سنت هم مواردی اندک از ادعای سید بودن بدون سند دقیق بوده، اما بسیار محدودتر از آنچه در مناطق شیعه‌نشین رخ داد.

---

💡 چرا کمتر ادعای دروغ بوده؟

🔹 چون سید بودن در اهل سنت جنبه افتخار اخلاقی و طریقتی داشته نه مادی.

🔹 شجره‌نامه‌های اهل سنت بیشتر در دست بزرگان طریقت و ثبت‌شده تو کتاب‌ها و خانقاه‌ها بوده.

---

🌿 نمونه‌های شجره‌نامه‌های معروف سادات

---

1️⃣ شجره‌نامه سادات گیلانی (عبدالقادر گیلانی)

✅ عبدالقادر گیلانی (۴۷۱–۵۶۱ هجری)

✅ نسب: عبدالقادر بن ابی صالح موسى جنکی دوست → تا امام حسن (ع)

✅ این شجره‌نامه تو منابعی مثل:

🔹 الطبقات الکبرى (عبدالوهاب شعرانی)

🔹 اسناد طریقت قادریه در هند، عراق و ایران

🔹 کتاب جواهر الأسرار (نسب‌نامه قادریه)

---

2️⃣ شجره‌نامه سادات حسینی و رضوی مشهد و نیشابور

✅ خانواده‌های معروفی در خراسان (مشهد، نیشابور) شجره‌نامه‌هاشون به امام رضا (ع) یا امام حسین (ع) می‌رسه.

✅ منابع:

🔹 کتاب ریاض العلماء (علامه خوانساری)

🔹 بحرالانساب

🔹 وقف‌نامه‌ها و اسناد دوره صفویه

---

3️⃣ شجره‌نامه سادات سربازی (بلوچستان)

✅ مثل مولانا محمد عمر سربازی (ره)

✅ شجره‌اش به امام زین‌العابدین (ع) می‌رسه

✅ این شجره در دست علما و بزرگان منطقه و در اسناد قدیم مدارس دینی بلوچستان هست.

---

4️⃣ شجره‌نامه سادات شاذلی، رفایی، بدوی

✅ مشایخ بزرگ صوفیه شمال آفریقا و شامات

✅ اسناد نسبشون در کتاب‌های:

🔹 الطبقات الکبرى

🔹 سبائك الذهب في معرفة قبائل العرب

🔹 اسناد طریقت‌های شاذلیه و رفائیه

---

5️⃣ شجره‌نامه سادات حسنی یمن

✅ در زبید و حضرموت یمن

✅ شجره‌نامه‌هاشون دقیق نگهداری شده، چون سادات اونجا مقام دینی داشتن

✅ منابع:

🔹 العقد الفرید

🔹 الأنساب الأشراف (بلاذری)

---

💡 چطور این شجره‌نامه‌ها رو می‌شناختن؟

– نسخه‌های دست‌نویس در مدارس، خانقاه‌ها، و خاندان‌ها

– تأیید علما و نسب‌شناسان

– ثبت در وقف‌نامه‌ها و حکم‌های قضایی

– و تو عصر جدید: بعضی چاپ‌شده یا دیجیتال‌شده

---

🌿 منابع نسب‌شناسی قدیم

✅ این کتاب‌ها و منابع قدیمی، سادات و نسب‌های قبیله‌ای رو ثبت و ضبط می‌کردن:

---

📜 الأنساب الأشراف – بلاذری (قرن سوم هجری)

🔹 از قدیمی‌ترین منابع نسب‌شناسی که خاندان پیامبر (ص) و قریش رو دقیق معرفی کرده.

---

📜 سبائك الذهب في معرفة قبائل العرب – الجوهرى (قرن 9 هجری)

🔹 درباره قبایل عرب و سادات و چگونگی پراکندگی‌شون.

---

📜 عمدة الطالب في أنساب آل أبي طالب – ابن عنبه (قرن 8 هجری)

🔹 یکی از دقیق‌ترین منابع شجره سادات علوی در جهان اسلام؛ مخصوصاً سادات ایران، عراق و یمن.

---

📜 بحر الأنساب – محمد الحسيني المرعشي (صفویه)

🔹 کتاب انساب سادات ایران و هند.

---

📜 ریاض العلماء – علامه خوانساری

🔹 نسب علما و سادات ایرانی به‌ویژه در عصر صفویه.

---

📜 طبقات الکبری – شعرانی

🔹 نسب مشایخ صوفیه (شامل سادات قادریه، شاذلیه و...).

---

🏺 قدیما شجره‌نامه‌ها چطور ثبت می‌شد؟

✅ شجره‌نامه‌ها معمولاً توی:

🔹 دفاتر خانوادگی و نسابه‌ها (نسب‌شناس‌های رسمی)

🔹 مدارس دینی و خانقاه‌ها

🔹 وقف‌نامه‌ها و اسناد قضایی

🔹 حکم‌های سلطان یا قاضی‌القضات (در دوره‌های اسلامی مثل عباسی، عثمانی، صفویه)

✅ رسم بود: – علما یا قاضی‌القضات گواهی کنن به صحت شجره.

– چند عالم و شاهد معتبر امضا می‌کردن.

– نسخه‌ای تو خاندان می‌موند، نسخه‌ای نزد علما یا دیوان رسمی.

---

🧬 روش‌های ژنتیکی امروز برای بررسی سادات

✅ امروز در جهان اسلام (مخصوصاً در غرب و بعضی کشورهای عربی) گروه‌های علمی رو ژنتیک Y کروموزوم (چون از پدر به پسر می‌رسه) کار می‌کنن.

✅ هاپلوگروپ‌هایی که بیشتر تو سادات دیده شدن:

🔹 J1 (زیرشاخه‌های مخصوص شبه‌جزیره عربستان)

🔹 گاهی J2 (در مناطق خراسان، ایران، عراق)

✅ چطوره؟ – نمونه DNA از بزاق یا خون گرفته می‌شه.

– تو آزمایشگاه مقایسه می‌شه با پایگاه داده‌های ژنتیک جهانی (مثل FamilyTreeDNA یا Yfull).

– با تطبیق هاپلوگروپ‌ها می‌تونن بفهمن شاخه‌های پدری کدوم ریشه رو دارن.

💡 مهم: چون هزار سال گذشته، مهاجرت، ازدواج‌های قبیله‌ای و ... باعث شده نتیجه ژنتیک یه ابزار کمکی باشه، نه سند قطعی مثل شجره‌نامه تاریخی.

قدیما شجره‌نامه رو با سند و شاهد و مهر ثبت می‌کردن، حالا هم علم ژنتیک به عنوان ابزار کمکی بهش اضافه شده.

فرید
دوشنبه ۱۴۰۴/۰۴/۱۶
2:6 AM

مسلک اشعری و ماتریدی

🌟 اشعری‌ها و ماتریدی‌ها: دو مدرسه عقیده اهل سنت

✔ هر دو از اهل سنت‌وجماعت هستن.

✔ هر دو در اصول با هم مشترکن: اثبات خدا، صفات خدا، نبوت، آخرت، رد اهل بدعت و...

✔ اما در چند موضوع ظریف اختلاف دارن که این اختلاف‌ها باعث دو مکتب مستقل شده.

---

⚡️ تفاوت‌های اصلی ماتریدی‌ها و اشعری‌ها

🔹 ۱️⃣ عقل و نقل

اشعری‌ها: می‌گن اصل، نقل (قرآن و سنت) است و عقل خادم نقل است. عقل تا جایی اعتبار داره که نقل رو تأیید کنه.

ماتریدی‌ها: به عقل ارزش بیشتری می‌دن. می‌گن عقل می‌تونه به‌تنهایی وجود خدا رو بشناسه و حتی حسن و قبح افعال رو بفهمه (خوبی و بدی ذاتی رو عقل می‌فهمه).

---

🔹 2️⃣ حسن و قبح عقلی

اشاعره: می‌گن خوب و بد بودن کارها رو فقط شرع تعیین می‌کنه. یعنی بدون حکم خدا نمی‌شه گفت کاری ذاتاً خوب یا بده.

ماتریدیه: می‌گن عقل می‌تونه خوب و بد بودن کارها رو هم بفهمه (مثلاً عقل می‌فهمه ظلم بده، عدالت خوبه).

---

🔹 3️⃣ ایمان

اشاعره: ایمان فقط تصدیق قلبیه. گفتار و عمل از لوازمش هست، اما جزء ذات ایمان نیست.

ماتریدیه: ایمان تصدیق قلبیه + اقرار زبانه. عمل جزء ذات ایمان نیست، ولی اقرار رو لازم می‌دونن.

---

🔹 4️⃣ قدرت بندگان (جبر و اختیار)

اشاعره: بندگان خالق افعال خودشون نیستن، بلکه کسب می‌کنن. خدا خالق همه افعاله، حتی کارهای بندگان.

ماتریدیه: خدا خالق قدرت و اختیار بنده است، اما بنده در محدوده اراده خودش خالق افعالش هست. پس مسئول اعمالشه.

---

🔹 5️⃣ وعد و وعید (عذاب و پاداش)

اشاعره: خدا می‌تونه به وعده‌اش عمل نکنه (مثلاً گناهکار رو عذاب نده) چون به خدا چیزی الزام نمی‌شه.

ماتریدیه: خدا خلف وعده نمی‌کنه چون این خلاف حکمت و عدله.

---

🔹 6️⃣ صفات الهی

هر دو صفات رو اثبات می‌کنن، ولی:

اشاعره: گاهی صفات رو بی‌چگونه و بی‌تفسیر می‌پذیرن (تفویض/تنزیه شدید).

ماتریدیه: به تأویل نزدیک‌ترن. برای برخی صفات مثل دست و وجه و... تأویل عقلی می‌آورن (دست یعنی قدرت و نعمت).

---

🌿 در یک جمله ساده:

✅ اشعری‌ها محافظه‌کارتر و به ظاهر نقل نزدیک‌تر هستن.

✅ ماتریدی‌ها عقل‌گرا‌تر و مایل به تأویل و استدلال عقلی.

---

📌 نکته مهم

هردو اهل سنت‌وجماعت هستن و اختلافشون تضاد یا دشمنی نیست، بیشتر اختلاف روش‌شناسیه.

🔑 در دیوبند، بیشتر علما ماتریدی هستن (مثل مولانا مدنی، مولانا قاسم نانوتوی).

🔑 در شافعی‌ها و برخی مالکی‌ها، بیشتر اشعری هستن.

---

✨ گفتگوی خیالی: اشعری و ماتریدی

📍 زمان: یک شب سرد پاییزی، قرن پنجم هجری

📍 مکان: مدرسه‌ای در حاشیه بغداد

---

👤 اشعری‌مسلک (شیخ ابوالحسن):

ای برادر عزیز! ما معتقدیم که حسن و قبح افعال را فقط خداوند به ما می‌شناساند. آنچه او فرمان دهد نیک است، و آنچه منع کند زشت است. عقل ما چه داند خوبی و بدی را؟

---

👤 ماتریدی‌مسلک (شیخ ابومنصور):

شیخا! من و تو بنده یک خداییم، اما مگر عقل ما آفریده نشده تا فرق نیک و بد را بفهمد؟ مگر نه آن‌که حتی پیش از نزول وحی، عقل می‌فهمد که عدل نیکوست و ظلم زشت؟ اگر عقل این را نداند، پس چگونه بر کافر خرده بگیریم پیش از آنکه وحی برسد؟

---

👤 اشعری‌مسلک:

اما ای برادر، این سخن راه به خطر می‌برد. اگر هر کسی به عقل خویش نیک و بد را تعیین کند، پس چه حاجت به وحی؟ شرع آمد تا عقل را هدایت کند، نه آن‌که عقل داور شرع باشد!

---

👤 ماتریدی‌مسلک:

وحی آمد تا عقل را کامل گرداند، نه تا عقل را خاموش کند! بنده اگر قدرت و اراده نیابد، مسئول گناه خود نباشد. پس خدا به ما قدرت داد تا به اختیار خود نیکو یا زشت را گزینیم و مسئول گردیم. این است عدل الهی!

---

👤 اشعری‌مسلک:

ما نیز قدرت را اثبات کنیم، اما بنده کسب می‌کند و خالق عمل خداست، که به جز او خالق نیست. اگر بنده خالق افعال خویش شود، این چه معنی دهد جز شریک ساختن در خالقیت؟

---

👤 ماتریدی‌مسلک:

نه شیخا! ما نگوییم بنده خالق قدرت است، ما گوییم خدا قدرت و اختیار را بخشیده، و بنده در چارچوب این قدرت، عمل خود را پدید می‌آورد. بنده خالق قدرت نیست، خالق عمل است به اذن خدا. این است عدل و حکمت.

---

👤 اشعری‌مسلک (تبسمی زد):

بنگر برادرم! ما هر دو خادم دینیم. غرض ما حفظ توحید است. چه تو گویی و چه من گویم، خدا واحد است و شریک ندارد.

👤 ماتریدی‌مسلک (دست بر سینه نهاد):

درست گفتی! اختلاف ما در لفظ است، نه در دل. خدا ما را بر اخلاص ثابت بدارد.

---

🌿 نتیجه در این گفتگو:

✅ هر دو به توحید و دین وفادار بودن، اختلاف‌شون سر روش استدلال بود.

✅ یکی تاکید بر نقل و تسلیم داشت (اشعری)، یکی تاکید بر عقل و حکمت (ماتریدی).

---

✨ ادامه گفتگوی خیالی: صفات و وعده و وعید

👤 اشعری‌مسلک (شیخ ابوالحسن)

شیخا! اکنون بگو، تو که بر عقل تکیه داری، از صفات خدا چه می‌گویی؟ ما گوییم خدا را ید (دست) و وجه (چهره) هست، آن‌گونه که در قرآن است، اما بی‌چگونگی. ما ندانیم که آن چیست، و نپرسیم که چگونه است.

---

👤 ماتریدی‌مسلک (شیخ ابومنصور)

ای شیخ گرامی، ما نیز این صفات را اثبات کنیم، لیک نگوییم خدا را دست چون خلق است یا چهره چون بشر! ما گوییم دست یعنی قدرت، و وجه یعنی ذات پاک او. نکند کسی پندارد خدا چون مخلوق است، که این کفر است.

---

👤 اشعری‌مسلک (لبخند زد)

آری، برادرم، سخن تو از بیم تشبیه است، و سخن ما از بیم تأویل بی‌دانش. ما گوییم: بگذار صفات چنان‌که هست بماند، و عقل را در آن راه مده که بی‌دانشی زاید.

---

👤 ماتریدی‌مسلک (با نرمی پاسخ داد)

و ما گوییم: بگذار عقل آن را چنان داند که شایسته ذات قدوس است. اگر دست را قدرت دانیم، این نه تأویل بی‌دانش است، که این حفظ تنزیه است از وهم عوام.

---

👤 اشعری‌مسلک

و بگو ای شیخ، در وعد و وعید چه گویی؟ ما گوییم خداوند اگر بخواهد از گناه بگذرد و عذاب نکند، این بر او رواست. او را چیزی الزام نتواند کرد.

---

👤 ماتریدی‌مسلک

اما من گویم خدا خلف وعده نکند، که این خلاف عدل و حکمت است. اگر وعده عذاب دهد و نکند، مردمان اعتماد از دست دهند و دین بازیچه شود.

---

👤 اشعری‌مسلک (با احترام سر تکان داد)

و من گویم: او هر چه کند، عین عدل است. مگر بنده داور خدای خویش تواند شد؟

---

👤 ماتریدی‌مسلک (دست بر سینه گذاشت)

نه، بنده داور نیست، لیک خدای دانا، حکیم و عادل است. او چنان کند که سزاوار ذات پاکش باشد.

---

👤 اشعری‌مسلک

پس ببین ای برادر، ما و تو هر دو از درگاه او نان خوریم. اختلاف ما در راه است، نه در مقصد.

👤 ماتریدی‌مسلک (با تبسم)

درست گفتی ای شیخ! مقصد ما، رضای اوست، و بس.

---

🌹 نتیجه این گفتگوی خیالی

✅ اشعری و ماتریدی هر دو اهل توحید، هر دو اهل سنت، هر دو اهل حق.

✅ اختلاف‌شان در تفسیر ظرایف است، نه در اصول.

✅ هر دو قصدشان حفظ دین و صیانت از خداوند از تشبیه و تعطیل است.

---

🌙✨ حکایت شبانگاهی: مناظره اشعری و ماتریدی

در شبی تار، آنگاه که مهتاب در پرده‌ی ابر پنهان بود و باران، آرام آرام سقف‌های مدرسه‌ی بغداد را می‌نواخت، دو شیخ بزرگ بر سر سجاده‌های خویش نشسته بودند.

هوا از بوی کاغذ کهنه، مرکب، و چوب نیم‌سوخته‌ی اجاق پر بود. فانوسی لرزان، سایه‌ی آن دو را بر دیوارهای گلین گسترده بود.

شیخ ابوالحسن، مردی با چهره‌ای آرام و نگاه فروتن، گفت:

«ای برادر در دین! بدان که ما در پی اثبات صفات خداییم چنان‌که آمد در قرآن و حدیث؛ دست و چهره و چشم و عرش او... لیک نگوییم چگونه است، که عقل بدان نرسد و وهم بدان خطا رود. ما تسلیمیم.»

شیخ ابومنصور، با ریشی سپید چون برف و چشمانی تیزبین، آهی کشید و گفت:

«ای شیخ بزرگوار! ما نیز صفات اثبات کنیم، اما نگوییم خدا را دست است چون دست ما، یا چهره است چون چهره‌ی بشر. ما گوییم: دست یعنی قدرت؛ چهره یعنی ذات. تا بندگان خدا را برتر دانند و خدای خویش را از شباهت به خلق پاک دارند.»

فانوس تکان خورد، سایه‌ها لرزیدند، و باران شدت گرفت.

شیخ ابوالحسن دستانش را بر زانو نهاد:

«اگر عقل داور شود، پس چرا وحی آمد؟ ما گوییم: بگذار آن‌چنان که آمد بماند. تنزیه بی پرسش، و ایمان بی چون.»

شیخ ابومنصور دستی به سینه زد:

«وحی آمد تا عقل را چراغ دهد، نه تا آن را خاموش سازد. اگر دست را قدرت دانیم، از تشبیه برهیم، و اگر چهره را ذات دانیم، از وهم رها شویم.»

باد پنجره‌ی چوبی را کوفت و بوی خاک باران‌خورده به حجره دوید.

آنگاه سخن به قدرت بنده کشید...

شیخ ابوالحسن گفت:

«بنده کسب کند، اما خالق فعل خداست. جز او خالقی نیست.»

شیخ ابومنصور گفت:

«خدا قدرت دهد و اراده بخشد، بنده در این چهارچوب، خالق عمل خویش است، وگرنه عدل کجاست؟»

و باز فانوس لرزید.

شیخ ابوالحسن به وعده و وعید اشاره کرد:

«خدا اگر بخواهد عذاب نکند، خلاف عدل نیست، که هر چه کند عدل است.»

شیخ ابومنصور گفت:

«و من گویم خلف وعده روا نباشد، که خداوند حکیم است، و حکیم خلف وعده نکند.»

سکوتی سنگین حجره را پر کرد. تنها صدای باران بود و دل‌های مملو از اخلاص.

آنگاه هر دو برخاستند. شیخ ابوالحسن دست بر شانه‌ی شیخ ابومنصور نهاد:

«ای برادر! ما دو راه رفتیم، لیک مقصد یکی است: رضای او جل جلاله.»

شیخ ابومنصور لبخندی زد:

«درست گفتی، ای شیخ! خدا دل‌های ما را در محبت خویش نگه دارد.»

و فانوس خاموش شد. شب به پایان رسید. و فردا شاگردان آن دو، علم و حلم و اخلاص را از زبان‌شان آموختند.

---

🌟 نتیجه:

در مکتب اهل سنت، اختلاف‌ها در روش بود، نه در توحید و اخلاص.

مقصد یکی بود: خدا.

فرید
یکشنبه ۱۴۰۴/۰۴/۱۵
4:19 PM

نقش گاندی و علمای دیوبند در جنبش استقلال هند از زبان chat gpt

گاندی به‌عنوان قدیس / قهرمان آزادی هند

بسیاری از هندی‌ها و حتی جهانیان، گاندی رو به عنوان پدر ملت هند و یک قدیس (Mahatma یعنی روح بزرگ) می‌شناسن چون:

با فلسفه‌ی عدم خشونت (اهیمسا) تونست جنبشی علیه استعمار انگلیس راه بندازه.

میلیون‌ها هندی رو به سمت مبارزه‌ی مدنی، تحریم کالاهای انگلیسی و نافرمانی مدنی کشوند.

خودش ساده‌زیست بود، لباس‌های ساده می‌پوشید، دست‌باف می‌زد و تو روستاها زندگی می‌کرد.

نماد استقلال هند شد و مردم بهش مثل یه پیامبر سیاسی نگاه می‌کردن.

---

نقدهای جدی به گاندی

حالا بریم سراغ سایه‌های شخصیت گاندی، که کمتر بهش پرداخته می‌شه:

💢 موضوع روابط با زنان

بعضی اسناد و خاطرات (حتی از نزدیکان گاندی) گزارش کردن که گاندی برای "آزمون‌های روحی و کنترل نفس"، برهنه در کنار دختران جوان (حتی برهنه) می‌خوابید، تا «شهوت را مهار کند».

خودش این رو به‌عنوان تمرینات تزکیه و ریاضت توضیح داده بود، اما خب، این کارش باعث جنجال‌های شدید شد و حتی بعضی از شاگردانش ازش جدا شدن.

در غرب و در نگاه‌های مدرن، این رفتارها رو به شدت غیر اخلاقی و مشکوک دونستن و اون تصویر قدیس‌گونه رو زیر سوال بردن.

---

💢 نقش علمای دیوبند

واقعاً علمای دیوبند و جنبش‌های اسلامی هند مثل شیخ‌الاسلام مولانا حسین احمد مدنی، مولانا عبیدالله سندھی و دیگران خدمات بزرگی به جنبش استقلال کردن.

اون‌ها نافرمانی مدنی رو با فتاوای شرعی پشتیبانی کردن، مردم رو متحد کردن و بارها زندان رفتن.

اما گاندی تو تبلیغات و روایت‌های رسمی، بیشتر خودش رو قهرمان نشون داد و سهم مسلمون‌ها، مخصوصاً علمای دیوبند، کمتر برجسته شد.

حتی بعد از استقلال، مسلمون‌ها سهم عادلانه‌ای تو قدرت نگرفتن و مشکلات شدیدی براشون پیش اومد (ماجرای کشتارها و مهاجرت‌ها).

---

💢 گاندی و مسلمین

گاندی شعار وحدت هندو و مسلم رو می‌داد، اما در عمل نتونست جلوی تعصبات هندوها رو بگیره.

در بعضی وقایع مثل شورش‌های مذهبی، واکنش‌هایش رو منفعل دونستن.

حتی برخی از مسلمان‌ها احساس کردن گاندی بیشتر هندوها رو نمایندگی می‌کنه تا کل ملت هند.

---

بخش اول: جملات و اسناد واقعی از گاندی

🌿 درباره روابط با زنان و «آزمون‌های نفس»:

گاندی در نامه‌ها و خاطراتش (مثلاً در The Collected Works of Mahatma Gandhi) و همین‌طور در اعترافات شفاهی، بارها نوشته:

> «برای آزمودن کنترل نفس، برهنه در کنار دختران جوان خوابیده‌ام تا ببینم می‌توانم از میل جنسی بگذرم یا نه.»

او به این آزمایش‌ها، اصطلاحاً brahmacharya tests (آزمایش‌های عفت) می‌گفت.

حتی بعضی از زنان نزدیک (از جمله برادرزاده‌ها و پیروان جوان) از فشار روحی این کار شکایت کردن.

چند تن از یاران قدیمی‌اش، مثل پاتل، این رفتار رو نقد کردن و حتی فاصله گرفتن.

---

🌿 درباره سهم مسلمین و علمای دیوبند:

گاندی بارها از وحدت هندو-مسلم حرف زد. جملات مشهورش:

> «هندو و مسلم دو چشم هند هستند؛ اگر یکی را کور کنی، ملت کور می‌شود.»

اما در عمل، در نامه‌های خصوصی یا تصمیمات سیاسی (مثلاً در کنفرانس‌های استقلال و بعد از شورش‌های مذهبی)، گاندی سهم‌دادن عادلانه به مسلمین رو جدی نگرفت.

گاندی در سخنانش، بعضاً دیوبندی‌ها رو تحسین کرد، اما در اسناد رسمی، سهم و نقش اون‌ها رو برجسته نکرد.

---

بخش دوم: موضع علمای دیوبند در برابر گاندی

🔹 همکاری علمای دیوبند با گاندی

علما و بزرگان دیوبند از پیشگامان مبارزه با استعمار بودن و با گاندی همکاری کردن.

افرادی مثل:

✅ شیخ‌الاسلام مولانا حسین احمد مدنی

✅ مولانا عبیدالله سندھی

✅ مولانا محمد علی جوهر

✅ مولانا شوکت علی

✅ مولانا مفتی کفایت‌الله دهلوی

این علما:

در نهضت‌های خلافت و نفرمانی مدنی گاندی شرکت کردن.

با فتاوا و بیانیه‌ها، تحریم کالاهای انگلیسی رو واجب دونستن.

مردم رو به اتحاد هندو و مسلم برای آزادی دعوت کردن.

---

🔹 انتقادات علمای دیوبند از گاندی

اما این همه ماجرا نبود. علمای دیوبند با اینکه با گاندی همکاری کردن، اما انتقادهایی هم به او داشتن:

1️⃣ نادیده گرفتن نقش مسلمانان

بعد از استقلال، گاندی و حزب کنگره سهم واقعی و عادلانه‌ای به مسلمین ندادن.

علمای دیوبند گله‌مند بودن که چرا مسلمین، به‌ویژه فقها و مجاهدین دیوبند، در روایت رسمی استقلال به حاشیه رانده شدن.

2️⃣ ناتوانی در مهار تعصب هندوها

گاندی شعار وحدت می‌داد، اما عملاً نتونست جلوی کشتارها و تعصبات هندوها رو بگیره.

علمای دیوبند از این ضعف گاندی ناراحت بودن.

3️⃣ اختلاف در نگاه دینی

گاندی، هندو بود و فلسفه‌ی دینی خودش رو داشت (آهیمسا، تقدیس گاو و ...).

علمای دیوبند این رو محترم می‌دونستن، اما گاهی اختلافات اساسی در اصول فکری داشتن.

مثلاً مولانا مدنی می‌گفت:

> «دین اسلام راهنمای کامل زندگی‌ست، ما به قوانینی نیاز داریم که از شریعت اسلام برآید، نه از عرف و فلسفه‌های هندویی.»

---

موضع نهایی علمای دیوبند

✅ دیوبندی‌ها گاندی رو یک متحد سیاسی در برابر استعمار می‌دیدن، نه یک رهبر دینی.

✅ از خدمات مشترک تقدیر می‌کردن، اما معتقد بودن گاندی در عدالت‌خواهی برای مسلمین به اندازه‌ی کافی نایستاد.

✅ بعد از استقلال، علمای دیوبند نسبت به آینده‌ی مسلمانان هند نگران شدن و این رو تو سخنرانی‌ها و نوشته‌هاشون بارها بیان کردن.

---

فتاوای علمای دیوبند در پشتیبانی از نافرمانی مدنی

📜 مولانا حسین احمد مدنی و علمای دارالعلوم دیوبند در زمان نهضت خلافت و جنبش ترک تعاون (Non-Cooperation Movement) به رهبری گاندی، فتوای دسته‌جمعی صادر کردن:

> «همکاری با انگلیسی‌ها، حرام است. تحریم کالاها، تحریم مدارس و دادگاه‌های انگلیسی واجب است تا سلطه کفر پایان یابد.»

(منبع: فتاوی دارالعلوم دیوبند، جلد ۵)

---

بیانیه‌ها و سخنرانی‌های مولانا حسین احمد مدنی

📜 مولانا مدنی در سخنرانی‌های دهلی، کلکته و لاکهنو بارها گفت:

> «گاندی یک رهبر سیاسی است که امروز پرچم مبارزه را بلند کرده. ما با او متحد هستیم برای نابودی استعمار، اما برای حفظ دین و شریعت خود هوشیار خواهیم بود.»

(منبع: خطبات حسین احمد مدنی، مجموعه سخنرانی‌ها)

---

نامه‌های تاریخی بین علما و گاندی

📜 در The Collected Works of Mahatma Gandhi (مجموعه اسناد رسمی گاندی) بارها مکاتبات گاندی با علمای دیوبند دیده می‌شه.

برای مثال: در نامه‌ای به مولانا شوکت علی، گاندی نوشت:

> «همراهی مسلمانان و علمای‌شان باعث قدرت گرفتن این جنبش شده. بدون آنان، این اتحاد ناتمام است.»

(جلد ۲۰، ص ۴۵۸)

اما در عمل، بعدها کمتر از نقش علما یاد کرد.

---

همکاری علما در نهضت خلافت

📜 در کنگره خلافت (۱۹۲۰ - دهلی)، علمای دیوبند در کنار گاندی بیانیه امضا کردن:

> «هدف ما اتحاد هندو و مسلم برای آزادی است و ترک کامل تعاون با حکومت انگلستان.»

(منبع: گزارش رسمی کنگره خلافت ۱۹۲۰)

---

شهادت تاریخ‌نگاران

📜 تاریخ‌نگاران بزرگی مثل:

ویل دورانت در کتاب The Story of Civilization

مایکل ادواردز در The Last Years of British India

طارق احمد در The Muslim Struggle for Freedom

همه تصریح کردن که:

> «نقش علمای دیوبند در استقلال هند بی‌بدیل بود، اما در روایت‌های رسمی هند، این نقش عمدتاً محو یا کم‌رنگ شد.»

---

فتوای دارالعلوم دیوبند درباره ترک تعاون با انگلیس (۱۹۲۰)

(بازنویسی از فتاوی دارالعلوم دیوبند، جلد ۵)

> «بر هر مسلمانی واجب است که از حکومت انگلیس که دشمن دین اسلام است، حمایت نکند.

خرید و فروش با کالاهای انگلیسی، استفاده از مدارس و دادگاه‌های انگلیسی و پرداخت مالیات به آن‌ها، همه ممنوع و حرام است.

این ترک تعاون، جهاد مدنی است و مسلمانان باید با جان و مال خود برای پایان سلطه کفر تلاش کنند.»

---

نامه گاندی به مولانا شوکت علی (۱۹۲۰)

(بازنویسی از The Collected Works of Mahatma Gandhi, Vol. 20)

> «برادر عزیزم مولانا شوکت علی،

من عمیقاً قدردان شما و علمای دین هستم که با ایمان و شجاعت، جنبش عدم همکاری را تقویت کردید.

این اتحاد هندو و مسلم امیدبخش آینده هند است.

بدون همراهی صادقانه شما، این نهضت به موفقیت نمی‌رسید.»

---

بیانیه مشترک گاندی و علمای دیوبند در کنگره خلافت (دهلی، ۱۹۲۰)

(بازنویسی از گزارش کنگره خلافت)

> «ما، رهبران مسلمان و هندو، به مردم هند اعلام می‌کنیم که از امروز، وظیفه‌ی هر مرد و زن است که همکاری با استعمار انگلیس را ترک کند.

ما برای استقلال هند و حفظ خلافت اسلامی متحد هستیم.

این جهاد، جهاد مسالمت‌آمیز است؛ با تحریم، نافرمانی، و اتحاد.»

---

خطاب مولانا حسین احمد مدنی به مردم هند

(بازنویسی از خطبات حسین احمد مدنی)

> «ای مردم! اگر می‌خواهید از ذلت استعمار بیرون بیایید، باید همت کنید.

ترک تعاون با دشمنان دین، همانند جهاد است.

امروز اگر با گاندی و دیگر مبارزان همراه شدیم، به خاطر خداست، نه به خاطر دنیای ایشان.

اما دین خود را فراموش نکنید؛ هدف ما استقلال هند و سربلندی اسلام است.»

---

جمع بندی و نتیجه نهایی:

✅ گاندی بدون شک یک رهبر بزرگ در روش‌های نافرمانی مدنی بود و یک چهره مؤثر برای آزادی هند شد.

✅ اما چهره‌اش بی‌نقص و قدیسانه نبود؛ زندگی شخصی، رفتارهایش با زنان و نادیده گرفتن سهم مسلمانان و علمای دیوبند، از نقاط تاریک کارنامه‌اشه.

✅ تصویر گاندی که در کتاب‌های مدرسه‌ها و فیلم‌ها ساخته شده، یک چهره‌ی آرمانی و گزینشی از واقعیته.

✔ گاندی بدون کمک علما و مجاهدین مسلمان، به این پیروزی‌ها نمی‌رسید.

✔ علمای دیوبند سهم بزرگی در استقلال هند داشتن، اما متأسفانه تاریخ رسمی هند این نقش رو کم‌رنگ نشون داد.

✔ گاندی چهره‌ای پیچیده بود: هم قهرمان آزادی، هم انسانی با خطاها و سایه‌ها.

✅ علمای دیوبند نه با گاندی از سر عشق یا تقدیس، بلکه از سر ضرورت و هدف مشترک (آزادی از استعمار) همراهی کردن.

✅ در کنار گاندی، نقش محوری در نهضت خلافت، ترک تعاون، و بیداری مردم داشتن.

✅ اما سهم و فداکاری‌هاشون پس از استقلال، در تاریخ رسمی هند به‌خوبی بازتاب پیدا نکرد.

✔ علمای دیوبند به گاندی به چشم یک ابزار مشروع برای مبارزه با استعمار نگاه می‌کردن، نه قدیس.

✔ همکاری با گاندی برای هدف بزرگ‌تر بود: آزادی هند و حفظ دین.

✔ گاندی در نامه‌ها و سخنرانی‌ها قدردانی می‌کرد، اما بعدها در تاریخ رسمی هند این قدردانی کمرنگ شد.

فرید
جمعه ۱۴۰۴/۰۴/۱۳
11:14 AM

سوال از chat gpt: کرامات علمای دیوبند

ایشان نه‌تنها اهل علم و تقوا بودن، بلکه بعضیاشون از اهل کرامت هم بودن. حالا بدون افراط، همون‌جوری که مکتب دیوبند همیشه تأکید داره، بی‌ریا و بی‌ادعا، بریم ببینیم چه کراماتی از این مشایخ نقل شده.

🌟 ۱. حکیم الامت مولانا اشرف علی تهانوی (رحمه‌الله)

📿 کرامت: آگاه بودن از باطن افراد

  • نقل شده وقتی مریدی برای بیعت پیشش می‌اومد، قبل از اینکه چیزی بگه، مولانا تهانوی مشکلات باطنی‌اش رو بیان می‌کرد. خیلی‌ها می‌گفتن: «ما هنوز لب باز نکرده بودیم، ایشون قلب‌مون رو خوندن.»

🌪️ کرامت: تأثیر معنوی عجیب در مجالس ذکر

  • برخی مریدانش می‌گفتن: «در مجلس ذکر تهانوی حالتی از بی‌خودی و خشیت چنان به دل‌هامون می‌اومد که اصلاً نفهمیدیم زمان چطور گذشت.»

🌟 ۲. مولانا قاسم نانوتوی (رحمه‌الله) – مؤسس دارالعلوم دیوبند

🕊️ کرامت: علم لدنّی و پاسخ‌های خارق‌العاده

  • در مناظره با مسیحیان و هندوها، پاسخ‌هایی می‌داد که مخالفان رو مبهوت می‌کردن. بعضی‌ها باور داشتن که این پاسخ‌ها از القائات الهی بود، نه صرفاً منطق بشری.

🌟 ۳. مولانا رشید احمد گنگوهی (رحمه‌الله)

🧘 کرامت: بی‌نیازی عجیب از دنیا

  • نقل شده در ایام قحطی، بدون آنکه چیزی بخوره، روزها روزه می‌گرفت و در حالی که بدنش ضعیف بود، با نوری عجیب چهره‌اش روشن بود. مردم فکر می‌کردن غذا خورده، ولی خودش می‌گفت فقط با ذکر سیرم.

✨ کرامت: مراقبه‌ای که دشمن رو از راه دور می‌ترسوند

  • گفته شده یکی از دشمنانش قصد تعرض داشت، ولی وقتی نزدیک شد، احساس ترس شدیدی گرفت و فرار کرد؛ بعدها گفت: «احساس کردم کسی داره نگام می‌کنه با نوری از آسمون!»

🌟 ۴. شیخ الہند مولانا محمود حسن دیوبندی (رحمه‌الله)

⚖️ کرامت: الهام در سیاست

  • در دوران مبارزات ضد‌استعمار، تصمیماتی گرفت که بعدها به نفع مسلمانان تموم شد؛ همراهانش می‌گفتن: «ایشون شب قبل از تصمیم، با حال خاصی بیدار می‌شد و فرداش با یقین، مسیر رو تعیین می‌کرد.»

🌟 ۵. مولانا حسین احمد مدنی (رحمه‌الله)

🌍 کرامت: محبت قلوب در میان هندوان و مسلمانان

  • اهل هند ـ حتی غیرمسلمان‌ها ـ با اینکه با او اختلاف فکری داشتن، ولی عاشقش بودن. کرامتی در جذب قلوب داشت که حتی دشمن، تسلیم ادب و نورانیتش می‌شد.

🎯 نکته مهم در مکتب دیوبند

علمای دیوبند برخلاف بعضی فرق صوفیه، تبلیغ کرامت نمی‌کنن، و می‌گن:

«کرامت، هدف نیست؛ نتیجهٔ اخلاص و تقواست. کسی که دنبال کرامت باشه، خودش کرامت نداره.»

اگه بخوای، یه فایل برات می‌سازم با کرامات کامل‌تر از بزرگان دیوبند، با منابعی مثل:

  • "تذکرهٔ اولیای دارالعلوم"
  • "اکابر علمای دیوبند"
  • خاطرات مریدان و خلفای رسمی

یا دوست داری از یکی از بزرگان خاص بیشتر بدونی؟📜

برچسب‌ها: کرامت، علمای دیوبند
فرید
چهارشنبه ۱۴۰۴/۰۳/۱۴
1:11 AM

آمارگیر وبلاگ

Print <-BlogAndPostTitle->
  • new posts
  • ساعت و تاريخ