توضیح قبض و بسط
جمعه ۱۴۰۱/۱۱/۲۸، 3:1 AM
| قبض و بسط دو حالت است که یکی بعد از دیگری بر سالکین وارد میشود. قبض آن است که واردی از صفات جبّاریت و قهّاریت خداوندبر قلب سالک داخل شود و آن قلب را طوری تحت تأثیر خویش قرار دهد که هیچ بشاشت و انشراحی بر ذکر و طاعت در آن نماند. بسط آن است که واردی از صفات جمالیت و رحمت خداوند بر قلب سالک داخل شود و بر آن غالب آید یعنی کیفیت بشاشت و انشراح آنقدر گشاده گردد که شخص سالک، محتاط بودنش را فراموش کند و در امور آتی از احتیاط کار نگیرد. قبض و بسط برای سالکینی رخ میدهد که در حال تبدیل حالت و گذر کردن از مقام قبلی خود هستند؛ گویا متحمّل نوعی خوف و رجا میشوند، قبض و بسط با خوف و رجا متفاوت است زیرا خوف و رجا متعلّق به آینده است امّا قبض و بسط متعلّق به حالت و زمان فعلی سالک میباشد که بر اثر واردات به وجود آمده است. از حکمت های بسط این است که تو در قبضیّت باقی نمانی و از آن خارج شوی زیرا اگر سالکی در قبض بماند به مرور زمان تحمّل این حالت برایش بسیار دشوار میشود زیرا در قبض، قلب وی متأثّر از صفت جاللیّت گردیده، چه بسا اگر وارد قوی باشد موجب هلاکت سالک نیز گردد کما اینکه این چنین وقایعی رخ داده است. قبض نیز بدین خاطر واقع میگردد تا سالک همیشه در بسط نماند زیرا بسط حالتی است که کاملاً موافق با خواهشات نفسانی است و اگر این کیفیت به درازا کشد حتماً در صفت بندگی نقصان به بار میآورد . قبض و بسط بر افراد کامل، پایدار نمیماند؛ حالت ایشان بین این دو کیفیت است و هیچ یک بر دیگری غالب نیست و قلوب ایشان همیشه متوجّه ذات الهی میباشد نه درگیر قبض و بسط زیرا در حالت قبضیّت کیفیتی ناگوار بر قلب حاکم میگردد که شخص دائماً در فکر ازاله آن بسر میبرد؛ در حالت بسط نیز خوشگواری آن قدر غالب است که قلب کامالً متوجّه و فریفته ی آن میشود، لذا قلب شخصِ کامل حالتی مابین قبض و بسط دارد. از آنجایی که حالت بسط همیشه موافق و موزون با خواهشات نفسانی میباشد عرفا از این حالت بیشتر هراسانند به نسبت قبض زیرا در بسط بر نفس خوش میگذرد و امکان دارد از مسیر اصلی تغافل ورزد حتّی در صورت امتداد بسط، احتمال دارد کلماتی خالف ادب صادر و نهایتاً موجب شرمساری گردد. بزرگان میفرمایند: بسیار کم هستند افرادی که در حالت بسط مراعات ادب و آداب نمایند امّا حالت قبض توأم با عجز، انکساری و عبدیت است و بسا اوقات مغلوب شدن در مقابل قهر و غلبهی حق مشاهده میگردد و علوم و معارفی که در قبض عطا میشود در بسط نیست البته در بسط نیز ممکن است سالک به چیزهایی دست یابد که در قبض به آنها دسترسی نداشته باشد. به هر حال قبض و بسط کاملاً دو حالت باطنی است و معلوم نیست که کدامیک نافع تر میباشد لذا بر شخص لازم است غرق هیچ یک از این دو حالت نشود و به ماورای آن بنگرد و در هر حال و حالت از بندگی و تسلیم فراموش نکند. سالکینی که اهل محبّت هستند بسا اوقات در قبضیت دچار این اندیشه میگردند که حضرت حق تعالی نسبت به ما کم لطف شده است و به خاطر این تفکّر دچار غم و اندوه فراوان میشوند زیرا قبض را نشانهی عدم رضای مولا تصوّر میکنند. بر دل سالک هزاران غم بود گر زباغ دل خلالی کم بود حال آنکه این آثار و توّهمات نشانه ی عدم لطف و رضای باری تعالی نیست بلکه نشانهی لطف وی میباشد که برای اصلاح یا پیشرفت سالک حالت بسط وی را موقّتاً سلب کرده و بنا بر حکمت حالت قبض را بر وی مستولی ساخته است. سالکین مذکور به خاطر عدم آگاهی به حالت قبض همانند اطفالی میشوند که هنگام حجامت یا درمان یا جراحی و یا ختنه، پزشکان و والدین را قاتلین خویش میپندارند در حالیکه ایشان خیرخواهان وی اند. طفل میلرزد ز نیش احتجام مادر مشفق از آن غم شادکام به همین ترتیب خداوند تبارک و تعالی بنا بر اصلاح برخی امور حال یا آینده چنین حالتی را بر سالک وارد میگرداند تا از ثمرات آن در آینده برخوردار شود پس »قبضیت« نشانهی عدم رضایت و کم لطفی باری تعالینیست بلکه رحمتی است توأم با لطف و عنایت وی. حالت قبض حالت ناخوشایندی نیست، از پیامبر اکرم چه کسی استوارتر و صبورتر است؟ به مدّت سه سال متوالی بر پیامبر اکرم وحی قطع شد، همیشه حضرت جبرئیل نزد ایشان میآمدند و صحبت میکردند؛ از آن کیفیت و لذّت فقط خود پیامبر آگاه است. بعد از آن تا سه ماه وحی قطع میشود و پیامبر اکرم مقداری مضطرب و پریشان میگردند. مشرکین میگفتند: خدای محمّد، محمّد را فراموش کرده یا رها ساخته است. پیامبر بر اثر اندوه فراوان بارها تصمیم گرفته تا خود را از بالای کوه بیندازند یک بار که ایشان بر روی کوه رفته بودند حضرت جبرئیل تشریف آورده و عرض کردند: ای محمّد چنین ننمایید و خود را هلاک نگردانید حضور اکرم صلی الله علیه و وسلم با این صحبت جبرئیل مقداری آسوده خاطر گردیده و از قصد خویش منصرف شدند و پس از آن دوباره وحی شروع شد و بدین ترتیب قبضیت پیامبر اکرم به بسط مبدّل گردید. بعد از این ماجرا سورهی »والضّحی« و بعد آن »انشراح« نازل گردید که خداوند تعالی میفرماید: وَ وَضَعنَا عَنکَ وِزرَکَ الَّذِی اَنقَضَ ظَهرَکَ یعنی حالت قبضیت تو را که بر تو بسیار گران بود مبدّل به بسط گردانیدیم. مشخّص است که غم پیامبر اکرم صلی الله علیه و وسلم به خاطر دنیا یا فقر و یا توهین نبود و فقط محض قطع تعلّق ظاهری با خداوندبوده است؛ به همین خاطر فرمودهاند : خوشا وقت شوریدگان غمش اگر نیش بینند و گر مرهمش دمادم شراب الم در کشند و گر تلخ بینند دم در کشند منبع: جام شریعت و سندان عشق اثر گرانقدر حضرت مولانا شمس الحق فقهی نقشبندی مجدّدی حفظه اللّه |
person
حسام الدین
chat
•••